کد خبر: ۲۹۲۶۶۲
تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۴۰۳ - ۱۹:۵۹

پایانی نیست....

 
 
ابوالقاسم محمدزاده
هنوز!
دست‌ها به دعا بلند است
کنار کوچه انتظار
با بدرقه اشک
در غربت بهار....
انتظار... انتظار...
 انتظار را پایانی نیست
مگر روزی که کفن رنگین بر قامتم بپوشانند
سبز، سپید و سرخ..
تا در میان بدرقه اشک
با بوسه‌ای بر یادگاری‌های روز نبرد
مثل؛ چفیه
به پایان برسد...
و برگ‌های زیتون و نخل 
در هیاهوی دنیای سیاست 
در هیاهوی 
آتش و تیر و ترکش بدرقه‌ام کند 
چه سخت است 
انتظار 
چه سخت است تحمل 
چه سخت است 
تحمل این‌همه درد کودکان فلسطینی
چه تلخ است 
شنیدن فریاد کودکان غزه 
پس از این همه روز 
تا کی.... بوسه
 بر قامت‌های پاره 
بوسه بر قامت‌های پیچیده بر چفیه و برگ‌های زیتون 
در کوچه‌های انتظار....