واکاوی تاریخ سینمای پس از انقلاب - حکایت سینماتوگراف 2 - بخش پنجاه و هشت
امان از این سندرم جذب! (بخش دوم)
سعید مستغاثی
برای تحقق آن سیاست «جذب و هضم» و به اصطلاح خوش آمد نیروها و عوامل به اصطلاح جبهه مقابل، هر کاری انجام گردید و هر پشتک و وارویی از سوی حضرات یاد شده، زده شد:
آمریکایی که تا چندی قبل امپریالیست و مستکبر خوانده میشد را وارث فرهنگ و تمدن آنگلوساکسونها معرفی کرده! و پشیمان از مقابله با جاسوسان آمریکایی در قضیه لانه جاسوسی با آنها به فالودهخوری مشغول شدند!!، هنرپیشگان فیلمهای مبتذل و مستهجن قبل از انقلاب که حضورشان در تولیدات پس از انقلاب به شدت نفی شده بود را پدران و مادران سینمای پس از انقلاب نامیدند!، عوامل رژیم طاغوت که روزگاری از هر دم و دستگاهی تصفیه شده و از ترس خشم ملت به خارج کشور متواری شده بودند، تحت عنوان بازگشت نخبگان، با سلام و صلوات به کشور بازگرداندند و مراکز و نهادهای مختلف فرهنگی انقلاب برایشان فرش قرمز پهن کردند!
عوامل و عناصری را که روزگاری طاغوتی میخواندند مانند فروغی و مصدق و کوروش و فردین و وثوقی و... را آنقدر عزیز نشان دادند که یکی را دانشمند فرهیخته نامیدند و دیگری را هنرپیشه مردمی. برای یکی سردر دانشگاه برپا کردند و برای دیگری تاریخ ساختند و... و مخاطب دیروز و امروز انگشت به دهان ماند که قضیه از چه قرار است؟! مگر این همان ایوان مدائنی نبود که وقتی پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) متولد شدند، کنگرههایش فرو ریخت؟ چگونه حالا به عنوان سر در ورودی یکی از مهمترین دانشگاههای کشور قرار گرفته؟! مگر این همان فردی نبود که امام راحل حتی مسلمش ندانستند و برهمین اساس، نامش از اصلیترین خیابان تهران برداشته شد، چنانکه سالها کسی جرات نامگذاری خیابانی دیگر به نامش نداشت؟ مگر آن یکی همان هنرپیشهای نبود که هنوز نمیتوانید یک پوستر غیر مستهجن از فیلمهایش را به خلق الله نشان دهید و بگویید این هم یکی از فیلمهای این هنرپیشه به اصطلاح مردمی که میگفتیم؟!
به جای سوارکردن، خودشان هم پیاده شدند!
القصه این ماجرای «جذب و هضم» آنقدر شور شد و کش پیدا کرد که نه تنها کسی از آن طرف جذب نشد که گروهی از حضرات این طرفی همینطور بیتعارف، جذب و هضم آن طرف شدند! تا جایی که اربابان خارجی همان عناصر سابق آن طرفی، رفقای سابق را رها کرده و با عوامل جذب شده این طرفی به نرد عشق مشغول شدند!
امثال مهاجرانی(وزیر اسبق ارشاد) و رمضانپور (مشاور و معاون اسبق وزیر ارشاد) که برای مطبوعات بخشنامه صادر میکردند از فلان رادیوی خارجی که وابسته به سازمان سیا است، استفاده خبری نکنید، امروزه خودشان در آغوش نهادها و مؤسسات وابسته به سازمان سیا غنودهاند. همانها که میخواستند «معاند را به مخالف و مخالف را به موافق» تبدیل کنند، امروز خود به «مخالف معاند» بدل شدهاند!!
این تنها بخشی از سرگذشت تلخ و عبرتانگیز گروهی از عوامل و عناصر همین نظام بود که زمانی خواستند به بهانه جذب مخالفان، اصول و ارزشهای خود را زیرپا بگذارند. آنها نه ساواکی بودند و نه از عوامل رژیم طاغوت. نه از آمریکا آمده بودند و نه جاسوس بینالمللی بودند، تنها برای اصول و عقاید خود، ارزش لازم و واجب را قائل نشدند و به دلیل اولا اطلاعات و معلومات پایین، ثانیا نوعی خودباختگی به زرق و برق آن سوی آبها و ثالثا گونهای خستگی زودرس، وادادند و به اصطلاح بریدند. شاید باورکردنی نباشد برخی از این عوامل که زمانی خود را منتسب به تنها تشکیلات اسلامی هنرمندان میدانستند مانند محمد نوریزاد، امروز حتی علیه مقدسترین نهادهای انقلاب و نظام اسلامی لجنپراکنی میکنند یا برخی برای شبکههای ضد انقلاب فیلم و سریال میسازند و یا برخی دیگر اگر میز را از آنها بگیرید، مجیز گوی بدنامترین عناصر ضد انقلاب میشوند.
امروز با وجود طیف وسیعی از جوانان مخلص و هنرمند در جبهه هنری انقلاب و تلاشی خستگیناپذیر برای آشتی دادن سینما و رسانههای تصویری با فرهنگ و ارزشهای انقلاب اسلامی اما برخی از همین جوانان، ناخواسته و ناخودآگاه تحت تاثیر القائات بیگانه، جا پای همان افراد گذارده و مدعی «جذب و هضم» هستند.
آنها هم هرگونه توصیههای خیرخواهانه و دلسوزانه مبنی بر حفظ اصول را تندروی دانسته و بر سیاستهای معتدل و میانه تاکید دارند. آنها هم بسیاری از اصول را نادیده گرفته و در مقابلشان از سیاست تسامح و تساهل استفاده میکنند. آنها هم مدعی هستند که از نمونههای خارجی الگو برداشتهاند، درحالی که در هیچ یک از مستندهای فیالمثل «بیبیسی»، نمیبینیم اصول خود را فدای جذابیت کرده باشند.
بیسوادی؛ عامل اصلی جذب و هضم
شاید بتوان گفت یکی از اساسیترین محورهای این نوع گرایش در میان این قشر از هنرمندان جوان، عدم احاطه به تاریخ و نداشتن معلومات کافی است. آنچه علیرغم تاکید این دوستان بر تحقیق و پژوهش اما به دلیل عدم پیگیری یک روش تحقیق درست و مناسب، برطرف نشده و جبران نمیگردد و در نتیجه همچون خشتی کج موجب کجروی دیوار اعتماد تاریخی این دوستان به جریانات انحرافی تا ثریا میشود. طرفه آنکه دوستان یاد شده با این ضعف معلوماتی و پژوهشی در صدد اقناع و جذب حریفانشان نیز هستند!
گاهی دوستان جوان یاد شده، بر این تصورند که برای تحقیق و پژوهش در باب یک موضوع تاریخی، همین که چند کتاب درباره آن موضوع یا مقادیری اسناد و مدارک تاریخی را مطالعه کنند، کفایت کرده و در نهایت از چند نفر نزدیکان هم مشورت میگیرند. شاید این نوع تحقیق و پژوهش مانند آن باشد که برای رانندگی یک اتومبیل، بدون هیچگونه جلسات تمرینی و گواهینامه و امتحان و سپس تجربیات چندین و چندساله در عرصههای مختلف ترافیکی، صرفا به بروشور و کاتالوگ آن اتومبیل بسنده کرده و بخواهیم با استفاده از آن به رانندگی اتومبیل فوق بپردازیم!!
این درحالی است که یک روش تحقیق استاندارد و علمی، لازمه مشاوره و بهرهگیری از راهنماییهای مستمر و مداوم چندین استاد تاریخ و کارشناس اسناد را میطلبد تا بتوان از تجربیات و دستاوردهای دهها متخصص و دود چراغ خورده این عرصه بهره برد و راه و چاه را از آنان نشانی گرفت. لازمه استفاده از کتب تاریخی، احاطه دقیق و گسترده نه تنها بر متون از دیدگاههای مختلف است بلکه اطلاع کامل از نویسندگان و مؤلفان آن را میطلبد که در علوم حوزوی به علم «رجال و درایه» معروف است. علمی که در آن برای بررسی صحت و سقم یک روایت، علاوهبر رزومه و فعالیتها و سیره یک راوی، حتی زمان نقل روایت مربوطه نیز در نظر گرفته میشود که در کدام دوران از زندگی و فعالیتهای راوی، نقل شده است. بررسی و تحلیل اسناد، خود تخصص و تجربهای دیگر میطلبد که بعضا باعث شده به رشتهای آکادمیک تبدیل شده و اصلا متخصص خواندن اسناد، جایگاهی داشته باشد و کارشناس تشخیص اصالت اسناد نیز جایگاه دیگر.
چرا طرف مقابل تعریف میکند و دست میزند؟!
با این توصیفات که حتی گوشهای از الزامات یک روش تحقیق استاندارد و علمی را هم در بر نگرفت، علیرغم تولیدات ارزشمند و قابل قبول و هنرمندانه، وقتی متاسفانه مشاهده شد، برخی از آثار و تولیدات دوستان جوان جبهه هنری انقلاب از یک چنین روشهایی دور بوده و این دوستان با به کارگیری نوعی لجاجت و پافشاری حتی توصیههای کارشناسی و خیرخواهانه را نیز برنتابیده و حاصل کارشان، تعدادی آثار ضعیف و غیر علمی و شعاری ارزیابی شد که به بهانه بیطرفی و تعادل و استفاده از جذابیتهای مورد قبول جبهه مقابل، تنها تشویقها و دست زدنهای رسانههای مقابل را به دنبال داشت، چنانچه وب سایت تلویزیون صدای آمریکا VOA برای اولین بار از فیلم «آقای نخستوزیر» تعریف و تمجید کرد و یک سایت به اصطلاح حقوق بشری از عدم پخش آن ابراز نگرانی نمود. ضمن اینکه ساخت چنین فیلم به قول آنها بیطرفانه و منصفانه از سوی فردی که قبلا درباره هنر اسلامی مستند ساخته بود را امری تعجبآور خواندند. مشاهده میفرمایید که حتی تشویقهای آنها نیز ریشهدار و با هویت نبود، چراکه در نهایت هیچ گاه یک هنرمند حزب اللهی جبهه هنری انقلاب مورد پذیرش جبهه مقابل و اربابانش قرار نگرفته و تنها با القابی همچون «انقلابیون پشیمان» و «توطئهای پشت پرده» و «حزب اللهی دیروز» نامیده شده و میشود که قابل اعتماد نبوده و تنها باید از آنان سوءاستفاده کرد!
قابل ذکر اینکه مهمترین کاستی مستندها و آثار هنری رسانههای ما، نداشتن پشتوانه تحقیقاتی و پژوهشی بوده و هست و چنین آسیبی به دلیل القای بیش از یک قرنی تفکری با محوریت شعار «هنر برای هنر» به نظر میرسد. برعکس در غرب، نه فقط مراکز رسانهای به نهادهای تحقیقاتی و پژوهشی و علمی چسبیده بلکه بعضا از درون آنها بیرون میآیند. انتظار این بوده و هست که جبهه فرهنگی و هنری انقلاب این کاستی دیرین رسانههای ایران را جبران کرده و هنرمندان جوان خود را به مؤسسات و نهادهای متعددی متصل نمایند که سالیان طولانی است در زمینههای مختلف تاریخی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی تحقیق کرده و مکتوبات پژوهشی بسیاری تولید نموده و طیف گستردهای از کارشناسان مجرب و اساتید تاریخ و سیاست و اقتصاد و فرهنگ را در اختیار دارند.
اغلب پژوهشگران و محققان و اساتید یاد شده سالهای متمادی است که در گوشههای کتابخانهها و مراکز تحقیقی و اسنادی، بدون ادعا و حاشیه در حال پژوهش و نگارش بوده و حاضرند دستاوردهای ارزشمند خویش را در اختیار محققان و نویسندگان و هنرمندان جوان قرار دهند. حیف است از این گنجینه علمی و آکادمیک بهره نجست.