کد خبر: ۲۹۲۵۱۵
تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۴۰۳ - ۲۰:۴۷

دلایل مهجوریت قرآن (2)(پرسش و پاسخ)

 
 
پرسش:
چرا قرآن کریم در میان مسلمانان مهجور و مورد شکایت پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته است؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به این سوال به مباحثی همچون: تنها شکایت پیامبر(ص)، اولویت‌دارترین و کاربردی‌ترین موضوع قرآنی، مفهوم مهجوریت، دلایل اولویت‌دارترین و کاربردی‌ترین پرداختیم.اینک در بخش پایانی دنباله مطلب را پی می‌گیریم.
2- اگر به آموزه‌های وحیانی قرآن عمل نشود، غرض الهی که هدایت و رستگاری و سعادت دنیا و آخرت انسان است، محقق نمی‌گردد. در مهجور کردن قرآن، بیمار از آغاز به طبیب مراجعه نمی‌کند، و به سراغ قرآن کریم هم نمی‌رود، اما در به مهجوریت گرفتن قرآن، انسان بیمار به طبیب مراجعه کرده و نسخه داروهای شفابخش پزشک را هم گرفته ولی از آنها استفاده‌ای نکرده و به آنها عمل نمی‌کند و چه بسا منجر به مرگ او گردد. در حال حاضر قرآن در کشورهای اسلامی هم به صورت یک کتاب زینتی و تشریفاتی مقدس برای افتتاح مراکز، خانه نو، مراسم عقد، حفظ مسافر، شفای بیماران، قرائت برای اموات و... از آن استفاده می‌شود. بنابراین طبیعی است قرآنی که پاسخگوی فلسفه خلقت انسان در این جهان است در عمل متروک و مهجور می‌ماند و انسان را به سرمنزل مقصود و هدف غایی او نمی‌رساند و غرض الهی محقق نمی‌گردد. در زمان حاضر جنایات وحشیانه اسرائیل کودک‌کش نسبت به مسلمانان در غزه و لبنان و عراق و یمن و سکوت مرگ‌بار جهان اسلام شاهدی عینی بر مهجوریت قرآن و ترک فعل آموزه‌های وحیانی قرآن است.
ب) دلایل نقلی
1- آیات قرآن
آیات قرآن در زمینه مهجوریت و تاکیدات خدای متعال بر بعد عمل به آموزه‌های وحیانی به چند دسته تقسیم می‌شود:
الف) شکایت پیامبر اکرم(ص) در روز قیامت
قرآن کریم در سوره فرقان آیه 30 می‌فرماید: رسول گرامی(ص) به خداوند شکایت می‌کند که ای پروردگار! همانا قوم من این قرآن را مهجور کردند (و به آموزه‌های وحیانی آن عمل نمی‌کنند).
ب) توبیخ و سرزنش کسانی که به قرآن عمل نمی‌کنند
1- خداوند خطاب به مومنین می‌فرماید:  ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا به آنچه که می‌گویید عمل نمی‌کنید. این کار گناه بزرگی نزد خدای متعال است که به گفته‌های خود عمل نمی‌کنید.(الصف-3)
2- خداوند خطاب به مبلغین و دعوت‌کنندگان به اسلام می‌فرماید: آیا مردم را به نیکی (اسلام و ایمان به مبدأ و معاد) دعوت می‌کنید، اما خودتان را فراموش می‌کنید، با اینکه شما کتاب آسمانی را می‌خوانید؟ آیا نمی‌اندیشید؟! (بقره-44)
3- خداوند از زبان دوزخیان علل جهنمی شدن‌شان را چنین بیان می‌فرماید: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم، اطعام به مسکین نمی‌کردیم، و پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم، و همواره روز جزا (معاد) را انکار می‌کردیم.(المدثر- آیات 42 تا 46)
ج) تشبیه عالمان دینی غیرعامل به حمار و کلب
1- تشبیه عالمان بی‌عمل به حمار: مثل کسانی که مکلف به (عمل به آموزه‌های وحیانی) تورات شدند، ولی (در مقام عمل) حق آن را ادا نکردند،‌ مانند درازگوشی هستند که کتاب‌هایی حمل می‌کند (اما چیزی از آن نمی‌فهمد).(جمعه-5)
2- تشبیه عالمان بی‌عمل به سگ: (مثل عالمان بی‌عمل) همانند سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز و زبانش را بیرون می‌آورد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می‌کند.(اعراف-176)
د) آرزوی مرگ و هلاکت باری مدعیان بی‌عمل
1- مرگ بر انسان کافر و ناسپاس: مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!(عبس-17)
2- مرگ بر دروغگویان: «قتل الخراصون» مرگ بر دروغگویان(ذاریات-10)
3- هلاکت بر دروغگویان گنهکار: وای (هلاکت باد) بر هر دروغگوی گنهکار(جاثیه-7)
4- هلاکت بر عیب‌جوی زخم‌زبان زننده: «ویل لکلّ همزهًْ لمزهًْ» وای (هلاکت باد) بر هر عیب‌جوی مسخره‌کننده(همزه-1)
2- روایات
الف) رسول خدا(ص) آیات قرآن را ده آیه، ده آیه به اصحاب می‌آموختند و آنان تا مطالب علمی و احکام عملی آن آیات را فرا نمی‌گرفتند به آیات بعدی نمی‌پرداخت. (معرفه القراء الکبار،  شمس‌الدین ذهبی، ص48)
ب) پیامبر اکرم(ص) قاریان قرآن غیرعامل را مورد لعنت قرار داده و در روز قیامت آنان کور محشور می‌شوند.
1- قال النبی(ص): «رب تال القران و القران یلعنه» چه بسا قاری قرآنی که مورد لعنت قرآن قرار می‌گیرد.(بحارالانوار، ج89، ص184)
2- قال النبی(ص): «من قرأ القران و لم یعمل به حشره الله یوم القیمهًْ اعمی» کسی که قرآن را می‌خواند و به آن عمل نمی‌کند، خداوند روز قیامت او را کور محشور می‌فرماید.(ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص337)
ج) امام علی(ع) در وصیت‌نامه خود از پیشی گرفتن غیرمسلمانان در عمل به قرآن اظهار نگرانی برای مسلمانان می‌کنند
قال الامام علی(ع): «الله الله فی القران، لایسبقکم بالعمل به غیرکم» خدا را، خدا را درباره قرآن؛ مبادا دیگران با عمل به قرآن از شما (مسلمانان) پیشی گیرند.(نهج‌البلاغه- نامه47)