کد خبر: ۲۸۹۹۸۴
تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ - ۲۰:۳۹

تو همانی که آیه‌های خدا به تو و عصر تو قسم بخورد سرنوشت تمام اهل زمین زیر دست شما رقم بخورد (چشم به راه سپیده)

 
 
تو همانی که...
تو همانی که آیه‌های خدا به تو و عصر تو قسم بخورد
سرنوشت تمام اهل زمین زیر دست شما رقم بخورد
سالیانی گذشت از غیبت اضطرارت گرفت عالم را
چقدر سینه صبور تو از این همه انتظار غم بخورد
کوری عده‌ای که می‌گویند: «فرج صاحب‌الزمان دور است»
برس امشب که یک به یک همه فرض‌های غلط به هم بخورد
ناخلف سائلی که می‌بینی همه عمر ترسش این بوده
روزگاری خدای ناکرده نامش از دفترت قلم بخورد
حتم دارم که هر شب جمعه کربلا پا به پای زهرایی
عطری از جنس سیب‌های بهشت به نفسهات دم به دم بخورد
حتم دارم قیامتی برپاست وقتی از غم صدات می‌لرزد
روضه‌خوان می‌شوی و در گوشِ حرم‌ اشعار محتشم بخورد
؟؟؟؟
آن‌ که بیدار نشسته 
خاک پای تو دوایی‌ست که لب می‌فهمد
هجر را عاشق افتاده به تب می‌فهمد
غربت هر سحری را که بدون تو گذشت!
آن که بیدار نشسته همه شب می‌فهمد
آمدم تا بزنی! دست کشیدی به سرم
سر من لطف تو را وقت غضب می‌فهمد
وسط کوچه و بازار سلامت کردم
گرچه کور است گدای تو! ادب می‌فهمد!
 ذکر یابن‌الحسنم بود که سامانم داد
کام تلخم ز تو معنای رطب می‌فهمد
آنقدر با دل ما راه میایی آقا
که بدهکار عوضِ قرض طلب می‌فهمد!
راهیم کن بروم کرببلا! حال مرا...
هر کس از قافله افتاده عقب می‌فهمد
من بیایم به حرم زود شفا می‌گیرم
درد اگر مانده، طبیبم به مطب می‌فهمد 
سید پوریا‌ هاشمی
قبله گل‌ها
می‌آید آن که دلش با ماست
دنیا به خاطر او برپاست
آن کس که قامت رعنایش
قد قامت همه گل‌هاست
یک بی‌نهایت بی‌تفسیر
یک بی‌شباهت بی‌همتاست
اینجا و هرچه به هر جا هست
با یک ‌اشاره او زیباست
پایان این شب بی‌مهری
حبل‌المتین جهان آراست
می‌آید آن که به شهر عشق
از عاشقان جهان پیماست
نامش همیشه و تا تاریخ
شورآفرین و امیدافزاست
مهدی تقی‌نژاد
تمام بزرگی‌ها
نمی ز دیده نمی‌جوشد اگرچه باز دلم تنگ است
گناه دیده مسکین نیست، کمیت عاطفه‌ها لنگ است
کجاستی که نمی‌آیی الاتمام بزرگی‌ها
پرنده بی‌تو چه کم صحبت، بهار بی‌تو چه بی‌رنگ است
نمانده مرا هیچ دیگر، نه هیچ، بلکه کمی کمتر
جز اینقدر که دلی دارم که بخش اعظم آن سنگ است
بیا که بی‌تو در این صحرا میان ما و شکفتن‌ها
همین سه چار قدم راه است و هر قدم دو سه فرسنگ است
دعاگران همه البته مجرب است دعاهاشان
ولی حقیر یقین دارم که انتظار، همان جنگ است
محمدکاظم کاظمی - 
شاعر متعهد افغانستانی
در خلوت‌ دل‌
چه‌ زیباست‌ روی‌ تو در خواب‌ دیدن‌
فروغ‌ نگاه‌ تو در آب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ رخسار خورشیدی‌ تو
پس‌ از پرده‌داری‌ مهتاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در چشمه‌ نور چشمت‌
شکوفایی‌ روشن‌ ناب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ دور از شکوه‌ حضورت‌
نگاه‌ تو در چشم‌ احباب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ تصویر روحانی‌ تو
به‌ یکباره‌ در پیکر قاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در خلوت‌ دل‌ نشستن‌
جمال‌ تو دور از تب‌ و تاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در جست‌وجویی‌ عطشناک‌
لب‌ عاشقان‌ تو سیراب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در چشم‌ دریایی‌ تو
نگاه‌ خروشان‌ گرداب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در اقتدای‌ نمازم‌
تو را در تجلای‌ محراب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ گر پا گذاری‌ به‌ چشمم‌
نشستن‌ کناری‌ و سیلاب‌ دیدن‌
 عباس براتی‌پور
فقط برای تو
فقط برای تو از انتظار خواهم گفت
و از ظهور تو با افتخار خواهم گفت
به یمن رجعت سبزت برای باغ دلم
ز بوستان همیشه بهار خواهم گفت
و هر شبی که به یادت ستاره باران است
ز روی ماه تو بی‌اختیار خواهم گفت
و دسته‌دسته غزل‌های سرخ و سبزم را
به شوق آمدنت بی‌گدار خواهم گفت
و فصل فصل نگاهم برای توست هنوز
فقط برای تو از انتظار خواهم گفت
سیده مریم میرهاشم‌زاده