فلسـفه عذابهای دنیوی و آثــار آن
قاسم خدایی
مصیبتهایی چون بیماری، خشکسالی، سیل، زلزله، جنگ، ورشکستگی، ضررهای مالی، جانی و نفسی و مانند آنها میتواند بر اساس دو سنت اصلی به نامهای سنت ابتلاء یا سنت کیفر دنیوی باشد.
بنابراین، نمیتوان هر مصیبتی را کیفر یا ابتلاء دانست؛ زیرا حتی از نظر قرآن، همان گونه که ابتلائات با شرور و خیرات است(انبیاء، آیه 35)، گاه کیفرهای الهی نیز با خیرات و خوبیهاست؛ زیرا بر اساس سنت امهال و استدراج و اتمام حجت، گاه اشخاصی غرق در نعمتهای دنیوی میشوند(زخرف، آیات 32 تا 35) و به قول معروف حتی یک روز هم بیمار نمیشوند و یا روز به روز وضع اقتصادیشان بهتر میشود تا جایی که احساس استغنا میکنند و در طغیان علیه خدا گوی سبقت را از همگان میربایند.(علق، آیات 6 و 7)
در نوشتار حاضر نویسنده به تشریح فلسفه و حکمت عذابهای الهی که براساس سنت ابتلاء یا کیفر صورت میگیرد پرداخته و به برخی از آثار آنها اشاره کرده است.
***
سنت اتمام حجت پیش از عذاب
بر اساس آموزههای قرآنی، انسان تا زمانی که در دنیا زندگی میکند، گرفتار سنت ابتلاء و سنت اتمام حجت است تا نه تنها در شرایط گوناگون، ظرفیتها و استعدادهای او شکوفا شود، بلکه هر گونه بهانهای از شخص سلب شود؛ زیرا پس از مرگ دیگر امکان رشد و تکامل آن طور که در زندگی دنیوی فراهم است وجود ندارد و رشد و تکامل در عالم برزخ آهسته و سخت انجام میشود و انسان در هنگام احتضار و پس از آن با حقایقی مواجه میشود که به سبب سرگرمی در دنیا از آنها غافل بوده است. از همین رو، خواهان بازگشت به دنیا و جبران مافات میشود. او پیاپی از خدا خواهان بازگشت به دنیا و اصلاح امر خویش میشود. (زمر، آیات 54 تا 58) گاه میگوید: رب ارجعونی لعلی اعمل صالحا فیما ترکت؛ پروردگارم مرا بازگردان تا شاید کارهای شایستهای که ترک کردم را انجام دهم.(مؤمنون، آیات 99 و 100) یا میگوید: رب لولا اخّرتنی الی اجل قریب فاصّدّق و اکن من الصالحین؛ پروردگارا چرا مدتی نزدیک به من مهلت ندادی تا صدقه دهم و از صالحان و شایستگان باشم؟(منافقون، آیات 10 و 11)، یا میگوید: لو ان لی کرّهًْ فاکون من المحسنین؛ اگر برایم بازگشتی دوباره بود، من از نیکوکاران بودم.(زمر، آیه 58)
خدا درباره این درخواستهای افراد هنگام کنار رفتن پردههای غفلت از دیدگان قلب و دیدن حقایق(ق، آیات 20 تا 22) پاسخهایی به آنها میدهد که عبارتند از:
اولا، برای هر کسی اجل و مهلتی معین و مشخص است که پس و پیش نمیافتد. هنگامی که اجل حتمی آمد، دیگر راه بازگشتی نیست و انسان باید وارد عالم برزخ و دیگر نشئات و عوالم هستی شود(مؤمنون، آیات 99 و 100؛ منافقون، آیات 10 و 11)؛ ثانیا، خدا بارها به انسان مهلت داده و این بازگشت حتی روزانه پس از توفی نفس هنگام خوابیدن رخ داده است
(زمر، آیه 42)؛ و ثالثا، اگر هم اینان به دنیا بازگردانده شوند، بیقین به همان رفتار پیشین خود باز میگردند که از آن نهی شده بودند و قطعا آنان دروغگو هستند: و لو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون.(انعام، آیات 27 و 28)
بنابراین، از نظر آموزههای قرآنی، پس از آمدن «اجل» دیگر فرصتی برای انسان نیست؛ زیرا خدا بارها به افراد مهلت میدهد و به اشکال گوناگون اتمام حجت میکند که نگویند: من بدون علم به عوالم دیگر در دنیا زندگی کردهام و اگر خدا میخواست میبایست مرا هدایت میکرد ولی او گذاشت تا کافر و مشرک بمیرم و نباید مرا به کاری که علم نداشتم مجازات و کیفر کند.
خدا اما هر بهانهای را از هر کسی به اشکال گوناگون زدوده است؛ چرا که از نظر قرآن، انسان در طول زندگی دنیوی به طرق مختلف نسبت به حق و مصادیق آن علم و شناخت و معرفت به دست میآورد؛ افزون بر اینکه نفس انسان به طور فطری نسبت به این حقایق به الهام الهی شناخت بلکه حتی گرایش دارد که از آن به شناخت و گرایش عقل فطری یاد میشود.(طه، آیه 50؛ شمس، آیات 7 تا 9)
البته، خدا حتی به این نیز اکتفا و بسنده نکرده و در کنار هدایت فطری عقلی، هدایت وحیانی بیرونی نیز قرار داده تا پیامبران الهی در قالب انذار و بشارت نسبت به عوالم غیب و فلسفه زندگی و سبک و چارچوبهای صحیح زندگی برای کسب کمالات و رشد، هشدار کاملی را ارائه دهند به گونهای که حتی کسی که به هر شکلی فطرت خود را میرانده و توانایی ادراکی و شناختی و گرایشی خویش را محدود یا حتی بسته، نسبت به حقایق، آگاهی و شناخت پیدا کند و مدعی عدم اتمام حجت از سوی خدا نباشد.(بقره، آیات 6 تا 15 و 38)
خدا در آیه 59 سوره قصص بیان میکند که: اولا، برای همگان پیامبری افزون بر هدایت فطری عقلی است تا حجت را بر مردمان تمام سازد و کسی بهانهای نیاورد که من نسبت به حقایق هستی بیخبر بودم؛ و ثانیا، و اگر هلاکت و عذاب استیصال (بنیان کن)در قالب زلزله و جنگ و سیل و مانند آنها اتفاق افتاده، همه اینها پس از آن بوده که مردمان به هدایتهای فطرت الهامی و نقل وحیانی بیتوجه بوده و برخلاف صلاح به ظلم دامن زده بودند تا جایی که ظلم، ملکه و مقوم ذات آنان شده بود و به عنوان ظالمین، خدا آنان را به هلاکت گرفته است.(همان)
پس از نظر قرآن، یکی از مهمترین سنتهای الهی در دنیا اتمام حجت پس از بیان تمام حقایق هستی و آگاهی بخشی نسبت به آن از طریق هدایت عقلی فطری و نقلی وحیانی است و کسی نیست، مدعی آن باشد که نسبت به حقایق جاهل بوده و آگاهی نداشته است.
اصولا عذابهای دنیوی که در قالبهای گوناگون و با ابزارها و روشهای متنوع از سوی خدا جاری و ساری میشود، همگی پس از سنت اتمام حجت به وقوع میپیوندد.
عذابهای دنیوی که با باران و طوفان و سیل (احقاف، آیات 21 و 24؛ هود، آیه 44؛ سباء، آیات 15 تا 17)، زلزله و زمین لرزه(عنکبوت، آیه 37)، قحطی و کاهش محصولات(اعراف، آیه 130)، افزایش آفات و بیماریها(اعراف، آیات 130 و 132) و مانند آنها در همین دنیا انجام میشود، اولا، پس از آن اتفاق میافتد که بارها به اشکال گوناگون به این اقوام هشدارهای لازم از درون و برون داده میشود؛ ثانیا، از نظر قرآن، دیگران باید از این عذابهای نابودگر عبرت بگیرند و راه همان اقوام هلاکشده را نروند که بدان گرفتار آیند. پس اینگونه نیست که خدا کسی را بدون اتمام حجت و هشدارهای لازم و کامل و کافی نابود کند یا به عذاب کیفر دهد؛ زیرا از نظر قرآن، خدا حتی از بسیاری از ظلمها و گناهان و خطاهای مردم میگذرد و اگر میخواست سریع العقاب در دنیا باشد یا هر کسی را به گناه و خطایی مجازات دنیوی دهد، دیگر کسی روی زمین باقی نمیماند، چون انسان دارای خصوصیاتی است که او را به گناه و خطا میکشاند، از همین رو خدا بارها میفرماید که زمانی شخص را به عذاب عظیم گرفتار و مجازات دنیوی میکنیم که در حقیقت خط چوب او پر شده باشد و لازم است تا برای بازگشت به مسیر صحیح او را به عذاب سختی مجازات کنیم یا برای عبرت دیگران او را به هلاکت افکنیم تا مایه عبرت دیگران شود یا با مجازات ظالمین دلهای مؤمنان تسکین یابد و شرور دشمنان و سرکشان از سرشان کم شود.(توبه، آیات 7 تا 14)
پس خدا از بسیاری از گناهان و خطاهای انسانها میگذرد و عفو میکند و تنها به برخی از آنها را کیفر و مجازات میدهد؛ از همین رو خدا میفرماید: و ما اصابتکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر؛ و هر مصیبت و آسیبی به شما میرسد به سبب اعمالی است که مرتکب شده اید و از بسیاری از همان اعمال شما میگذرد و عفو میکند.(شوری، آیه 30)
خدا مردم را گاه به عذاب دنیوی کیفر و مجازات میکند تا توبه کرده و به استغفار بپردازند و به اصلاح کار فاسد خویش بپردازند؛ البته این تا زمانی است که گرفتار عذاب استیصال (بنیان کن) نشوند؛ زیرا توبه و استغفار در آن زمان دیر هنگام است و هیچ تاثیری ندارد.(ص، آیات 2 و 3؛ کهف، آیه 55؛ یونس، آیات 90 و 91)
یکی از مهمترین فلسفههای عذابهای دنیوی، توبه و بازگشت انسانها به سوی خدا و اصلاح امر خودشان است.(اعراف، آیات 167 و 168؛ روم، آیه 41؛ سجده، آیه 21؛ احقاف، آیه 27)
البته خدا با عذابهای ضعیف و کوچک کیفرهای دنیوی را آغاز میکند و کمکم بر شدت آن میافزاید تا به عذاب استیصال برسد.(زخرف، آیه 48) بر اساس گزارشهای قرآنی، عذاب استیصال فرعونیان پس از بارها عذابهای کوچک چون خشکسالی، قحطی، کمبود غذا، شپش، آب خون آلود و خونابه، قورباغه، طوفان و گرداب و مانند آنها بوده است.(اعراف، آیات 130 تا 133) همچنین فلسفه دیگر عذابهای دنیوی بیداری فطرتها و بازگشت به هدایت فطری و زندگی بر اساس تشخیص حق و گرایش بدان است.(انعام، آیات 40 و 41)
حکمت دیگر عذاب دنیوی ایجاد حالت تضرع است؛ زیرا کسی که اهل تضرع به پیشگاه خدا باشد، خدا او را مورد عنایت قرار داده و از فضل خویش میبخشد؛ بنابراین، گاه عذابی را به شخص یا دیگران میدهد تا به پیشگاه خدا تضرع و انابه کرده و مورد تفضل الهی قرار گیرند.(اعراف، آیه 94؛ انعام، آیه 42)
همچنین انسانهایی که به زندگی سرگرم میشوند با دیدن کیفرهای دنیوی، به سنتهای الهی علم و آگاهی و شناخت مییابند(انعام، آیه 65)، همچنین مایه عبرت اهل تقوا میشود تا گرایشی به اینگونه اعمالی نداشته باشند که عذاب آور است.(بقره، آیات 65 و 66؛ هود، آیات 102 و 103)
وقتی مؤمنان و خردمندان با عذابهای گناهکاران و کافران و مشرکان مواجه میشوند که بر خلاف عقل و نقل عمل کرده و معذب شدهاند، بر آن میشوند تا تقوای الهی را بهتر و استوارتر در پیش گیرند و کاری نکنند که خشم الهی را به دنبال داشته باشد.(طلاق، آیات 8 تا 10)
پس توجه انسان مؤمن به عذابهای سخت الهی در دنیا که دیگران بدان مبتلا میشوند، زمینهساز تقوا و پرهیز از همکاری با اهل گناه و تجاوز میشود و به جای آن، دنبال همکاری در امور نیک و تقوا میروند تا خود را در امان خدا از عذاب قرار دهند.(مائده، آیه 2)
به هر حال، فلسفه و اهداف گوناگونی برای عذابهای الهی در دنیا است که از مهمترین آنها میتوان به بازگشت به سوی خدا و ترک کفر و کفران و معصیت و فسوق و مانند آنها اشاره کرد. (احقاف، آیه 27؛ زخرف، آیه 48؛ سجده، آیه 21)
پس اگر خدا به عذابهای کوچک میگیرد باید از آن عبرت گرفت و به سوی خدا بازگشت داشت تا گرفتار عذابهای سنگینتر و سختتر از جمله عذاب نابودگر و ریشهکن (استیصال) نشد. (اعراف، آیات 167 و 168؛ روم، آیه 41)
اگر انسان در دنیا از این عذابهای الهی که خود یا دیگران بدان گرفتار میشوند، عبرت نگیرد و به توبه و استغفار و اصلاح امر خویش نپردازد، گرفتار ندامت و حسرت میشود که هیچ سودی برایش نخواهد داشت.(زمر، آیات 54 تا 58؛ طه، آیه 134)
راه رهایی از عذاب و جلب تفضل الهی
انسان میتواند با اموری خود را نه تنها از عذاب آمده رها سازد، بلکه افزون بر دفع عذاب ومصونیت از آن، میتواند به جلب منفعت و تفضلات الهی بپردازد.
استغفار در هر حالی اینگونه است که انسان را تحت غفران و مغفرت خدا در میآورد و نوعی پوشش حفاظتی برایش فراهم میکند که اگر عذابی بیاید به او اصابت نکند و اگر اصابت کرد او را نابود ننماید، بلکه عذاب آمده را بردارد و حتی برایش شرایط آرمانی درست میکند تا به فضل و تفضلات الهی از مواهب گوناگون بهرهمند شود.(نوح، آیات 12 تا 15)
بسیاری از مردم به سبب غفلت و خطا و جهالت و نسیان خود را گرفتار عذاب میکنند که با استغفار و اصلاح امر خویش میتوانند آن را از میان بردارند.
البته عذابهای استیصال را نمیتوان برداشت مگر آنکه پیش از وقوع توبه کنند و به اصلاح بپردازند، چنانکه قوم یونس(ع) اینگونه عمل کردند و نجات یافتند، اما اقوام دیگر گرفتار نابودی شدند؛ زیرا دیرهنگام به فکر ایمان و اصلاح افتادند؛ زیرا وقتی عذابهای نابودگر برسد دیگر زمانی برای توبه و استغفار نیست.(دخان، آیات 10 تا 15؛ اعراف، آیه 134)
البته گاه شخص توبه و استغفار میکند اما دوباره به همان عمل زشت و گناه و کفر و مانند آنها بازمی گردد، در این موارد شاید تا زمانی معین از عذاب در امان ماند، ولی این رویه بسیار خطرناک است و ممکن است شخص را دچار عذاب استیصال کند که دیگر راه فراری از آن نیست.(اعراف، آیات 130 تا 136)
از نظر آموزههای قرآن، دعای اولیای الهی میتواند در تحقق عذاب یا رفع و دفع آن مؤثر باشد.(اعراف، آیات 130 تا 135؛ زخرف، آیات 46 تا 50)
البته دعا به درگاه خدا از اسباب رفع عذابهای الهی دنیوی است که باید به آن اهتمام ورزید(انعام، آیات 40 و 41)، اما اگر این دعا همراه با دعای اولیای الهی باشد، تاثیر بهتر و شگرفی خواهد داشت.
از همین رو خدا از مؤمنان میخواهد که در مقام دعا به استغفار رو آورند تا خدا از ایشان بگذرد و عفو کند و تحت مغفرت خویش قرار دهد؛ اما بهتر آن است که استغفار خویش را با استغفار اولیای الهی برای خویش همراه سازند تا در معیت هم این استغفار کارگشا باشد.(نساء، آیه 64)
مشیت الهی بر این قرار گرفته است که اینگونه دعا مورد استجابت قرار گیرد و نه تنها مانع عذاب بلکه رافع عذاب و جلبکننده منفعت باشد.(توبه، آیه 103)
پس باید توجه داشت که خدا در چارچوب مشیت خویش عمل میکند و اراده انسان زمانی تاثیر دارد که مشیت او چنین باشد(انعام، آیات 40 و 41؛ تکویر، آیه 29؛ انسان، آیه 30)