کد خبر: ۲۸۸۹۷
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۳ - ۲۱:۴۷

تفاوت مردمسالاري ديني با غير ديني (خوان حکمت)

در جريان كربلا سخن در اين نيست كه يك مظلومي شربت شهادت نوشيد يا آزاديخواهي را كشتند يا بي گناهي را شهيد كرده‌اند يا مهماني را كشتند و مانند آن! همه اينها بود، ولي حسين بن علي و جريان نهضت كربلاي آن حضرت (ع) فوق اينهاست. چون مهمان كشي بد است، ولي در تاريخ زياد اتفاق افتاده؛ مظلوم كشي بد است، ولي زياد اتفاق افتاده؛ غريب كشي بد است، ولي بسيار اتفاق افتاده؛ اينها در هاضمه تاريخ هضم شده و در كتابهاي تاريخ دفن شده است.

جريان حسين بن علي همان است كه خودش در كربلا،‌ روز عاشورا خودش را معرفي و نهضتش را تبيين كرد؛ فرمود: مردم! ما عرشي‌ها را در فرش و زمين نبينيد. اگر خواستيد ببينيد امامت يعني چه، ما حرفمان چيست، از كجا پيام مي آوريم، شما را به كجا دعوت مي كنيم، به محكمه قرآن كريم مراجعه كنيد؛ يك. در قرآن كريم اسرار راد مردان عالم مطرح است، با آنها نسنجيد. سلحشوران جنگجو در قرآن نامشان كم نيست، ما را با آنها نسنجيد. آزاديخواهان و عدالت‌طلباني كه قرآن داستان آنها را نقل مي‌كند، ما را با آنها نسنجيد. مرداني كه براي رفاه جامعه قيام كردند و شربت شهادت نوشيدند، ما را با آنها نسنجيد؛ زيرا همه اينها جزء شعاع هاي فرعي نهضت من است.
امام؛ وليّ منتصب خدا، نه وكيل منتخب مردم
اگر خواستيد جريان كربلا را تبيين كنيد و وضع مرا بررسي كنيد، چون من خليفه تامّ ذات أقدس إله ام؛ مسئله امامت و رهبري ما از جاي ديگر آمده. ما رهبر مردميم روي نَصب ذات أقدس إله، روي انتصاب الهي، نه روي انتخاب مردم! آنكه منتخب مردم است، وكيل مردم است. آنكه مُنتصَب مِنَ الله است، وليّ مردم است. ما با إنَّمَا وَليُّكُمُ الله(1) آمديم، ما با اَليُومْ اَكمَلْتُ (2) آمديم، ما با بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إلِيكْ‎ (3) آمديم؛ ما را در اين فاز و فضا بسنجيد.
من به عنوان يك رهبر آزاديخواه قيام نكردم كه بگوئيد از اينها در عالم زيادند! من به عنوان يك عدالت خواه و اقتصاد طلب و رفاه طلب عادي مبارزه نمي كنم تا بگوئيد از اين آزاديخواه‌ها زيادند. ما از جاي ديگر‌ آمديم و به جاي ديگر مي رويم، سعي مي كنيم پيام آن جاي ديگر را به شما برسانيم و شما را به آن جاي ديگر آشنا‌ كنيم. آنكه با شماست و شما حرف او را نمي‌شنويد، در درونِ درون شما سروش غيب است؛ ما چون بلندگوي آن حرفيم، تريبون آن حرفيم، از درون شما به گوش شما مي رسانيم؛ ما شما را با ابدیت آشنا مي كنيم.
سخن از 10 ميليارد سال نيست، سخن از ميلياردْ ميليارد سال نيست! اين مجموعه روزي تاريخ مصرفش مي گذرد؛ زمين بساطش برچيده مي شود، آسمان بساطش برچيده مي شود، اين راههاي كهكشاني و راههاي شيري همه بساطش برچيده مي شود. ولي انسانيّت انسان يك موجود مجرّد ابدي زوال ناپذير است؛ مائيم و ابديّت ما! ما از آنجا خبر آورديم، شما را به آنجا دعوت مي‌كنيم. فرق من با رهبران ديگر اين است كه من در سياق توحيد خدايم.
تبيين مسئله برين « امامت » در تفكر شيعي
مسأله امامت در نزد ما شيعه‌ها يك مسئله كلامي است، نه مسئله فقهي. نه‌تنها بر ما واجب است كه امامت آنها را بپذيريم كه بشود يك مسئله فقهي؛ بلكه ما معتقديم نَصب امام، تعيين امام، تبيين امام مستقيماً از ناحيه ذات أقدس إله است؛ زيرا ما با كلّ جهان ارتباط تنگاتنگ داريم. ما از عمق درياها تا اوج سپهرها رابطه علمي داريم. چه بخواهيم، چه نخواهيم بشر درگير با اين مجموعه است؛ يك. بسياري از اين اسرار عمق دريا تا اوج كهكشانها و راه شيري را ما نمي‌دانيم، دو. بعد از اينكه اين مجموعه برچيده شد، كجا مي رويم، نمي دانيم؛ سه. آنجا از ما چه مي خواهند، نمي دانيم؛ چهار. آن ره توشه ابدي زوال ناپذير كه ما را تأمين بكند‌ چيست، نمي‌دانيم؛ پنج. اينها را يك رهبر ملكوتي بايد براي ما مشخّص كند.
اين است كه وجود مبارك أبي عبد الله فرمود: جريان امامت مثل جريان توحيد و نبوّت جزء اصول است. منتها امامت جزء اصول مذهب است، نبوّت جزء اصول دين. يك مسئله كلامي مطرح است، يك مسئله فقهي. مسئله اي كه موضوع مسئله فعل خداست، اين در فقه و حقوق و اخلاق نمي گنجد؛ اين جايگاه رفيعش در علم كلام است كه خدا چه كرد، چه مي كند، چه دستور داد، چه دستور نداد؛ مسئله اي است كه موضوع آن كار خداست. اين در قالب فقه و اخلاق و حقوق و علوم ديگر نمي گنجد، اين در علم كلام مي گنجد. يك مسئله اي است كه موضوعش فعل ماست؛ وظيفه ما چيست! اين در اخلاق و فقه و حقوق مي گنجد. آن علومي كه موضوع مسائل آنها فعل مردم است؛ مي شود اخلاق، فقه، حقوق. آن مسائلي كه موضوعش فعل خداست؛ مي شود حكمت، كلام و مانند آن.
سالار شهيدان فرمود: غضب خدا بر يهودي‌ها براي اين روا شد كه آنها در توحيد مشكل پيدا كردند، گفتند‌: عُزيرُ ابْنُ الله(4). غضب خدا بر نصارا روا شد، چون آنها هم در توحيد مشكل جدّي پيدا كرده اند؛ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إنَّ اللهَ ثالِثُ ثَلاثِه(5). شما اَمويان و مروانيان و كوفيان مورد خشم إله هستيد؛ براي اينكه جمع شديد، داريد پسر پيغمبر را مي كُشيد! داريد با امامت مي جنگيد، داريد با عصمت و ولايت و معجزه و علم غيب مي جنگيد.
دريافت تعاليم احياگر معصومان توسط انسانهاي هوشيار
آن كسي كه خواب است، كَر است، صدائي را نمي شنود. او خيال مي كند انسان كه مي‌ميرد، مي پوسد؛ شهرداري اين پوسيده‌ها را در گورستان دفن مي‌كند و ديگر هيچ! آنكه بانگ جرس را مي شنود، مي گويد: انسان كه مي ميرد، از پوست به در مي آيد؛ نه بپوسد! اين مرغ باغ ملكوت است، از عالم خاك نيست؛ چند روزي قفسي ساخته‌اند از بدنم. اينها را در درس و بحث نمي شود ديد، اينها جزء علوم تجربي نيست، معرفت شناسي حسّي و تجربي نسبت به اينها كارآمد نيست! حسين بن علي فرمود: ما را در عرش بيابيد، امامت من را در كنار توحيد تلقّي كنيد. غضبي كه خدا بر شما مي كند نظير غضب بر يهودي هاست، نظير غضب بر مسیحیان است؛ اين مي شود « كربلا ».
تفاوت مردمسالاري ديني با غير ديني
از اينجا تفاوت مردمسالاري با مردمسالاري ديني معلوم می‌شود. اين مردمسالاري را خيلي‌ها داشته و دارند، خيلي‌ها هم تعقيب مي كنند. امّا «مردمسالاري ديني » يعني چه ؟! مردمسالاري غير ديني يعني مردم آزادانه، هر كه را بخواهند انتخاب مي كنند، به هر كه بخواهند رأي مي‌دهند كه عصاره افكار آنها را بفهمد و پياده كند، نتيجه آراي آنها را بفهمد و اجراء كند، خواسته‌هاي آنها را درك كند و مطالبات آنها را پياده كند و ديگر هيچ؛ اين مي شود ( مردمسالاري )!
امّا مردمسالاري ديني اين است: يك جامعه‌اي مي گويند: ما يك مكتبي را پذيرفتيم به نام قرآن؛ وحي را قبول داريم، مرگ را قبول داريم، مردن را از پوست به در آمدن مي دانيم، نه پوسيدن؛ مردن را آن پر كشيدن مرغ باغ ملكوت از قفس تن و طبيعت مي دانيم، نه خاموش شدن چراغ عمر و زندگي. مردن براي ما ميلاد مُستانَف(مجدد) است، مردن براي ما هجرت است، مردن براي ما ديدار دوست را دريافتن است و مانند آن.
چون بعد از مرگ خبري هست، با دست خالي و روي سياه نمي توان رفت؛ كاري بايد بكنيم كه هم در دنيا راحت باشيم، سلطه پذير نباشيم، سلطه گر نباشيم، ذليل نباشيم، عزيز و شريف باشيم؛ هم بعد از مرگ راحت باشيم. اين در مكتب‌هاي بشري و ايسم‌ها و ايست هاي انساني نيست!! اين را آن خدائي كه دنيا را آفريد، روح را به انسان داد، بدن ميرا را به انسان داد، روح نَمير را به انسان داد؛ او مي داند كه ما از كجا به كجا سفر مي كنيم و بعد از سفر ره توشه ما چيست و زادِ راه ما چيست، آنجا چه خبر است، ازاينجا چه ببريم كه آنجا سودمند باشد؛ اين مي شود « مردمسالاري ديني ». قهراً به كسي رأي مي دهيم كه مسلمان باشد، متديّن باشد‌، با بيگانه در ستيز باشد، پنهاني كشوري را نفروشد، مطالبات مردم را در دنيا حفظ بكند، معقولات جامعه را درك كند، مقبولات جامعه را درك كند و مانند آن.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در ديدار با اقشار مختلف مردم آمل، حسينيه ارشاد آمل   ـ    2 / 12 / 1383
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) مائده / 55                (2) مائده / 3           (3) مائده / 67
(4) توبه / 30                 (5) مائده / 73
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر می‌شود.