یک شهید، یک خاطره
چه دستانی من و تو را به جان هم انداخته؟
مریم عرفانیان
برادرم علیرضا همیشه دنبال مسئول اصلی جنگ بین ایران و عراق بود.
یادم هست یک روز برایم تعریف کرد: «در یکی از عملیاتها تعدادی اسیر گرفته بودیم. همینطور که به پشت خط برمیگشتیم، در راه با یکی از همین اسرا صحبت کردم. او به من گفت:" ای ایرانی! میدانی در این جنگ برادرم را از دست دادهام؟" با این جمله هر دو شروع به گریه کردیم و بعد از لحظاتی همدل و همعقیده با هم گفتیم: "معلوم نیست چه دستانی من و تو را به جان هم انداخته و به هم مشغول کرده که مبادا در برابر ستمگران و متجاوزانی همچون اسرائیل غاصب بایستیم و با او مبارزه کنیم."»
بر اساس خاطرهای از شهید علیرضا عاصمی
راوی: خواهر شهید