نگاهی گذرا به برخی از سرودههای قیصر امینپور
باید از سر سطر نوشت
ناهید زندی پژوه
عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
بیدست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
ز آن رو که رقصی با تن بیسر نکردیم
باران زا بر کوبه باریدیم صدبار
اما به جز دامان خود را تر نکردیم
«غزل تقویمها» سروده زیبا از زندهیاد دکتر قیصر امینپور است. او در این غزل مروری دارد بر روزهای گذشته عمرش و به مواخذه و محاکمه عمر رفته خویش میپردازد. از آنجا که مؤاخذه خویش را بیشتر در مقایسه با کار بزرگی که شهیدان کردهاند، مطرح کرده است، این سروده را میتوان سرآغاز فصلی در شعر انقلاب دانست که تا سالها و حتی در ادبیات پایداری پس از سالهای دفاع مقدس و تا زمان حاضر چشمگیر است. جریانی که میکوشد یاد شهیدان و فداکاری سترگ ایشان را به انگیزه ادامه دادن راه آنان زنده نگه دارد.
امینپور در شعر «پاکنویس» زندگیاش را مشتی پر از غلط میبیند که پاک کردن و جبران پراکنده و مقطعی این غلطها راه به جایی نمیبرد. او خود و خواننده شعرش را به توبه و پاکنویس کردن زندگی و نوشتن دوباره آن فرامیخواند.
صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاککن بیهوده است
اگر این خطها را پاک کنم
جای آن معلوم است
ای که خطخوردگی دفتر مشقم از توست
تو بگو...
میروم دفتر پاکنویس بخرم
زندگی را
باید از سر سطر نوشت
قیصر از نخستین شاعرانی بود که از معبر «مقاومت مثبت» زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر روزمرگی را به صدا درآورد. او ما را دیگر بار به خویشتن خویش ارجاع داد تا هویت انسانی خویش را از یاد نبریم، زندگی را لب طاقچه عادت به فراموشی نسپاریم و سرنوشت خود را به هر چه باداباد پیوند نزنیم تا روزی در رهگذر لحظههای تکراری، ناممان در ستون تسلیتها برای آیندگان به یادگار بماند. شعر معروف قیصر را که گواه نگاه دقیق او به این موضوع است، با هم زمزمه میکنیم:
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظههای کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم
شنبههای بیپناهی، جمعههای بیقراری
عاقبت پروندهام را، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد، باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری
از سویی قیصر، آگاهانه و هدفمند در تحول شعر آیینی همراه بود. او در شعر بعثت در میلاد، نگاه تازهای به جایگاه پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) قبل از رسیدن به بعثت دارد و عصمت پیامبر اعظم را نه پس از بعثت که همزمان با میلاد پیامبر میداند و سپس در برداشتی شاعرانه میلاد پیامبر اسلام را همان بعثت پیامبر به تصویر میکشد. از منظر این شعر، مفهوم انسان با بعثت آخرین رسول خدا کامل میشود و از آنجا که شب میلاد را همان بعثت میداند سپس خطاب به پیامبر میگوید:
میلاد تو ولادت انسان است
امینپور بر این باور است که انسان متعالی و به کمال رسیده، از دردهای دنیوی و حتی از درد فاصلهها هم ناله نمیکند. وقتی درد احساس میشود که خود را احساس کنی و اگر خود را از میان برداری دیگر درد هم نمیماند تا بهخاطرش بنالی.
ما هیچ نیستیم، جز سایهای ز خویش
آیین آینه، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است
بیدرد و بیغم است، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما، از کال چیدن است
از منظر قیصر یکی از راههای مبارزه، توکل به نیروی ایمان و اعتقاد به پیروزی نهایی جبهه حق است. بزرگترین سلاح این راه، بیاعتنایی به بزرگی مشکلات است.
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، ما آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
امینپور درباره کوتاهی عمر و از دست دادن فرصتها آورده:
چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت
همه طول سفر
یک چمدان بستن بود
در نگاه قیصر آزادی با نگاههای مختلف و با مصداقهای آزادی فردی، فکری و اجتماعی همراه است. در سالهای پیروزی انقلاب و سالهای آغازین جنگ، آزادی در برابر دشمن جغرافیایی و عقیدتی معنی مییافت و در سالهای پایانی جنگ و سالهای پس از جنگ، ضمن تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی از یک سو، پویایی اندیشه و دست یافتن به نگاههای نو و کسب مدارج عالی تحصیلی شاعر از سوی دیگر، اندیشه و نگاه وی دستخوش دگرگونیهایی شده است. آزادی در معنی رهایی از دشمن نفس وعبودیت در برابر خداوند با نگاه عرفانی، سرانجام در مفهوم اجتماعی. این همان جامعه موعود شاعر با توجه به اندیشههای مذهبی شیعه است.
از ویژگی سرودههای قیصر، ایجاز و اختصار است. وی سخت به اقتصاد در کلام توجه دارد و با شیوههای مختلف این ایجاز را رعایت میکند. از دیگر خصوصیات اشعارش سرودن قطعههای پیاپی است مانند «احوالپرسی» که در آن قیصر دغدغههای خود را با زبان طنز بیان میکند بدون آنکه سطح سخن فروافتد.
دوره شعری قیصر دو دوره است، از انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی و دیگری از انتهای دفاع مقدس تا زمان مرگ. قیصر در شعرهایش به درونگرایی و پنهان کردن آرمانها نزدیک شده است.
درون مایه اشعار امینپور شامل:
تجربههای شهودی و عرفانی/ انسان معاصر/ دغدغههای انسانی و اجتماعی/ نوستالژی/شعر آیینی/ انقلاب و مضامین انقلابی/ حضرت امام(ره)/ دفاع مقدس/ شک و یقین/ دردمندی و درداندیشی/ اسطوره/ معناگرایی.
آخرین کتاب قیصر، «دستور زبان عشق» است که با شعر «سفر» آغاز میشود و با «تمام» پایان مییابد و گویی قرار بوده که با انتشار این اثر حیات شاعر رنگ پایان پذیرد.
در این کتاب 24 قطعه شعرنیمایی، 29 غزل، 11 رباعی و همچنین دو دوبیتی به چشم میخورد. بخشی از اشعار آن شعر نیمایی و بخشی دیگر کلاسیک است و قیصر در این اثر در میان دلبستگی به سنت به عنوان یک میراث راستین و توجه به نوآوری در جدال است. او در این کتاب به شیوه نیما مفاهیم عالی را به زبان ساده بیان میکند و چیزی از فصاحت آن نمیکاهد. این کتاب پاسخ بسیاری از پرسشهای مخاطبان این روزگار است. این مجموعه یکی از بهنجارترین مجموعههای این شاعر به لحاظ ساخت دستوری محسوب میشود. عناوین برخی از سرودههای آن بدین قرار است:
طرحی برای صلح، شعر ناگفته، آهنگ ناگزیر، نیمه پر لیوان، حیرت، آخرین برگ، شب اسطوره،...
قیصر در یکی از منظومههایش یک شاهکار ادبی جنگی سروده تحت عنوان «میخواستم شعری بگویم برای جنگ» که در آن همه مصائب شهر دزفول شرح داده شده و احساسهای متفاوتی را از مقاومت گرفته تا مظلومیت و ظلم و مقاومت دست خالی مردم دزفول که در زیر موشکهای صدام را با زبان شعر بیان کرده است. ساختار این شعر و رابطه لفظ و معنا قویست که باید گفته شود در حد اعلی سروده شده. این شعر روح حماسی را در خواننده ایجاد میکند.
قیصر در سال 1379 به عنوان یکی از شاعران برتر ادبیات دفاع مقدس معرفی شد «گلها همه آفتابگردانند» (1380) و «دستور زبان عشق» (1386) نام آخرین مجموعه اشعار او هستند. آخرین اثر تحقیقی منتشر شده او «شعر و کودکی» در سال1385 به زیور طبع آراسته شده است.
دکتر قیصر امینپور در تصادفی که در سال 1378 برایش اتفاق افتاد، تن به جراحی قلب و پیوند کلیه داد تا سرانجام در هشتم آبان 1386 در بیمارستان دی تهران روی در نقاب خاک کشید و در زادگاهش به خاک سپرده شد. یاد و خاطرهاش را گرامی میداریم و این سطور را با سرودهای از ایشان به پایان میبریم.
«حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آری
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود
دیر میشود.»
_______________________
منابع:
1- اسماعیلی، رضا. پایان آرمان؛ آغاز روزمرگی. فصلنامه تخصصی شعر، شماره 66، تابستان 1388.
2- درگاهی، زینالعابدین. آزادی در سرودههای قیصر امینپور. کتاب ماه ادبیات، شماره 137، اسفند 1387.
3- غلامی، مجاهد. قاف قرار عشق. کتاب ماه ادبیات، شماره 39، تیر 1389.
4- گرجی، مصطفی؛ میری، افسانه. بررسی و تحلیل مجموعه اشعار قیصر امینپور با رویکرد معرفتشناختی. کتاب ماه ادبیات، شماره 136، بهمن 1387.