افراط و تفريط در پرسشها!
مردم از نظر سؤال و پرسش گاهى در حد افراط و گاهى در حد تفريطند.
گاهى اشخاصى پيدا مىشوند كه كارشان سؤال كردن است، خصوصاً در اطراف مسائل و موضوعات دينى. به خيال خود مىخواهند از كمّ و كيف و خصوصيات همه چيز سر در آورند، غافل از اينكه بشر هرگز چنين ادعايى نسبت به همين محسوسات و مشهودات طبيعت نمىتواند داشته باشد تا چه رسد نسبت به دين كه از افقى مافوق طبيعت سرچشمه گرفته است.
بعضى در حال تفريطند: يك حالت رخوت و سستى در آنها هست، روح تحقيق و تجسس از آنها گرفته شده، حتى از لازمترين سؤالات هم پرهيز دارند و خوددارى مىكنند.
حد وسط اين است كه انسان اولًا تشخيص بدهد كه دانستن چه چيزهايى برايش لازم است و دانستن چه چيزهايى برايش لازم نيست يا ممكن نيست.
در ميان امورى كه دانستن آنها برايش لازم و ضرورى است يا عمل به آنها برايش ضرورت دارد، با رعايت الاهمّ فالاهمّ سؤالاتى انتخاب كند و از كسانى كه مىدانند بپرسد و ضمناً از اينكه سؤال و پرسش و مسئله طرح كردن برايش شغل و عنوانى شود بپرهيزد.
*مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج30، صص 118-117