کد خبر: ۲۷۹۴۳
تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۳۹۳ - ۲۱:۰۳
معيار ارزش شهيد و شهادت(2)

فداکاری برای آب وخاک یا دین؟ (زلال بصیرت)

اهدافي که براي شرکت در جنگ‌ها و آفريدن حماسه‌ها تصور مي‌شود و تحقق پيدا مي‌کند، بسيار متفاوت است. بالاخره مسئله شرکت در جنگ‌ها با ظن به اينکه آدم کشته مي‌شود، انحصار به جامعه ما و جنگ هشت‌ساله ما ندارد. هر جا در هر کشوري، بين هر گروهي، نزاعي دربگيرد که شرکت در آن نزاع احتمال خطر براي جان باشد، معنايش اين است که کساني که اقدام کردند به پذيرش اين خطر، اين ريسک را کردند؛ انگيزه‌شان چيست؟ آدميزاد در زندگي انگيزه‌اي بالاتر از ادامه حيات و بهره بردن از حيات ندارد. همه تلاش‌هايي که آدم مي‌کند براي اين است که عمرش طولاني‌تر بشود، بيشتر زندگي کند، رفاه بيشتري، نعمت‌هاي بيشتري، احترام بيشتري، پست و مقام بيشتري به دست آورد. اما چه انگيزه‌اي باعث اين مي‌شود که آدم جان خودش را، حيات خودش را به خطر بيندازد؟ اين چيزي است که در همه جا واقع مي‌شود؛ اما کساني که مي‌خواهند اين انگيزه را در افرادي ايجاد کنند تا آنها را به ميدان جنگ بکشانند و آنها را در معرض چنين خطري قرار بدهند، خود آنها انگيزه‌هاي متفاوتي دارند و راه‌هاي مختلفي را هم انتخاب مي‌کنند.
انگيزه‌هاي فداكاري
از شايع‌ترين عواملي که باعث مي‌شود کساني در جبهه‌هاي جنگ حضور پيدا کنند و فداکاري کنند، عرضه کردن ارزش‌هايي است که روي آن ارزش‌ها مانور مي‌دهند، آنها را خيلي بزرگ نمايش مي‌دهند، سعي مي‌کنند آنها در دل‌ها اثر بکند تا براي تحقق آن ارزش‌ها کساني حاضر بشوند جانشان را هم بدهند. آنچه در همه کشورهاي دنيا عموميت دارد، از آن روزي که تاريخ به ما نشان مي‌دهد تا به حال، يکي از مهمترين ارزش‌هايي که عرضه کرده‌اند و کساني را به خاطر اين ارزش به پاي فداکاري کشانده‌اند، وطن‌دوستي است. همه جاي عالم مي‌بينيد در ارتش‌هايشان وقتي مي‌خواهند تبليغ بکنند، سربازها را مي‌خواهند تربيت بکنند، از روز اول آنقدر وطن، ميهن، آب و خاک مي‌گويند که سر تا پاي ذهن اينها را همين مفاهيم پر مي‌کند و چنين وانمود مي‌کنند که در عالم هيچ ارزشي بالاتر از حفظ وطن و حفظ آب و خاک نيست.
در طول تاريخ در عالم ميليون‌ها وبلکه  ميلياردها نفر جان دادند، به خاطر اين ارزش: وطن ما حفظ بشود، آب و خاکمان حفظ بشود. بزرگترين عاملي که وقتي مطرح مي‌شود ومی پرسند تو براي چه حاضر شدي؟ مي‌گويد: براي حفظ آب و خاکم؛ افتخاري از اين بالاتر نيست. شما اين ارزش را در نظر بگيريد؛ اين ارزش انساني است؛ يعني ارزشي که آدميزادها خودشان به فکرشان مي‌رسد که ما حاضر بشويم جانمان را بدهيم، عزيزترين چيزي که در زندگي داريم، که آب و خاکمان محفوظ باشد، وطنمان محفوظ باشد و چيزهايي از اين مقوله، مليت، قوميت، ايرانيت و چيزهايي از اين قبيل. همه محورش يک نوع وطن است. وطن‌محوري است. اما به برکت اسلام، يک ارزشي مطرح شده که اين دو تا را که کنار هم مي‌گذاريد، نه مثل نور يک شمع و هزار شمع بلكه مثل نور و ظلمت مي‌ماند. اسلام آمد در مقابل اين ارزش‌هاي انساني که همه اقوام عالم دارند وآن کشته شدن برای حفظ وطن است‌، در مقابل اين، اسلام آمد چيزي را مطرح کرد که ارزشش بي‌نهايت است. کساني اقدام کنند به فداکاري، ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ؛[1]يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ؛[2] همه چيز فداي خدا، فداي دين خدا، فداي خشنودي خدا.
وطن يا خدا؟
حالا شما اين دو تا را با هم قياس بکنيد: آب و خاکي که ما برايش جان بدهيم؛ اولاً في حد نفسه چقدر ارزش دارد؟ و وقتي اين آب و خاک مي‌ماند، نفعش به چه کسي مي‌رسد؟ من که شهيد شدم؛ من شهيد شدم که اين آب و خاک دست ما باشد، دست دشمن نباشد؛ آن وقت چه مي‌شود؟ نفعش به چه کسي مي‌رسد؟ من که مُردم، تمام شد، مي‌ر‌سد به فرزندانم يا آيندگان؛ ديگر خود اين آب و خاک چقدر ارزش دارد؟ و بعد، اين را مقايسه کنيم با ارزش خدا و ارزش‌هاي الهي. آن وقت  ببينيم بين فرهنگ اسلام با فرهنگ انساني چقدر تفاوت است. اسلام آمد مردم را از کجا به کجا سوق داد و پرواز داد؟ اولاً ارزش وطن چيزي مخصوص انسان‌ها نيست؛ حيواناتي هم هستند که براي حفظ وطنشان، آن قسمتي که از جنگل در اختيار دارند، کلاغ‌هايي در لانه‌اي که مي‌گذارند، براي حفظش حاضرند جنگ کنند، کشته بدهند. گاهي ديده شده يک مجموعه کلاغي در اين باغ، با يک مجموعه کلاغي در جاي ديگر جنگي مي‌شود، همديگر را مي‌زنند، خون‌آلود مي‌کنند، گاهي کشته مي‌شوند، فقط براي اينکه چرا به لانه من تجاوز کردي. بين حيوانات که فراوان است. اين  چيز خيلي مهم انساني نيست. حفظ وطن يعني حفظ جايي که من مي‌خواهم در آن زندگي کنم، مي‌خواهم بهره ببرم.
ثانياً حالا چقدر ارزش دارد؟ جان آدميزاد ارزشش بيشتر است يا خاک؟ يک وجب خاک، يک هکتار خاک. حالا اينجا باشد مرز، يا يک وجب آن طرف‌تر؟ جان انساني با خاک چقدر قابل مقايسه است؟! و حالا گيرم خيلي ارزشمند، ما ارزشش را هم نتوانيم با اعداد و ارقام معين کنيم، اما به هر حال، ارزش محدودي است. آنچه مربوط به خداست بي‌نهايت است: مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَاللّهِ بَاق.[3] چقدر بين اين دو تا تفاوت است؟ همان اندازه‌اي که بين متناهي و نامتناهي فاصله است؛ هيچ نسبتي نيست، نمي‌شود گفت چند برابر مي‌ارزد. بي‌نهايت ارزشش بيشتر است.
اسلام آمد انسان‌هايي را که فقط بالاترين شرافتشان اين بود که براي حفظ لانه‌شان مي‌جنگند، رساند به آن جايي که براي ارزشمندترين چيزي که هيچ قابل مقايسه با هيچ ارزشي نيست، جانشان را فدا کنند.آن وقت ببينيد چقدر فرق است بين کساني که فرهنگ اسلامي و ارزش‌هاي اسلامي را ترويج مي‌کنند، مردم را متوجه اين ارزش‌ها مي‌کنند، با کساني که ملي‌گرايي و ايران و آب و خاک و از اين حرف‌ها مي‌گويند؟ آب و خاک جماد است، تو انساني؛ مگر انسان بايد ‌فداي آب و خاک بشود؟ حالا گيرم وطن هم ارزش عالي دارد، آخر وطن يعني چه؟ ازکجا تا کجا وطن است؟ وطن ما ايران است، ايران از کجا تا کجاست؟ چه کسي معلوم مي‌کند که اينجاايران است  و ما به آن افتخار کنيم؟ يک وقتي بود که مرز ايران از دروازه‌هاي چين بود تا دروازه‌هاي اروپا؛ يعني مجموع کشورهاي خاورميانه و خاور نزديک و بخشي از کشورهاي آسياي شرقي جزء کشور ايران بود.
در داستاني مي‌گويند در زمان ملک‌شاه سلجوقي يک کارگزاري براي دستگاه دولت خدمتي کرده بود، رفت پيش خواجه نظام‌الملک که مزدش را بگيرد. نامه نوشت، برو در فلان شهر ترکيه آنجا مزدت را بگير. او پيش شاه رفت، شکايت کرد که آقا من اينجا زحمت کشيدم، بلند شوم بروم پولم را از آنجا بگيرم؛ يعني چه؟ هزينه‌اي که من بايد بکنم، شايد بيش از پولي باشد که گيرم بيايد؛ اين چه دستوري است که دادند؟ گفت: مي‌خواهم در تاريخ ثبت بشود که وسعت کشور ما در اين زمان از کجا تا به کجاست. در حدود بيست‌تا از کشورهايي که امروز کشورهاي مستقلي هستند، يک روز جزء سرزمين ايران بوده، يک وقتي آنها را ايران مي‌گفتند. يکي‌ از آنها عراق است. پايتخت ساسانيان در تيسفون بود، الان مدائن است ؛ جزء خاک ايران بود؛همان شهر مدائني که الان در نزديکي بغداد است.ما حالا عراقي هستيم يا ايراني هستيم؟ ما به عراق بباليم که اين کشور ماست، چون يک وقتي جزء خاک ما بوده؟! يا کشورهاي شمال، قفقاز و آذربايجان و کشورهاي ديگري که در اطراف ما است، همه اينها يک وقتي جزء قلمرو ايران بوده؛ حالا ما افتخار کنيم به وجود آنها؟
اين يک چيز قراردادي است؛ امروز مي‌گويند «ايران»، فردا مي‌گويند «عراق»، پس فردا يک اسم ديگري. چه افتخاري دارد؟ چه ارزشي دارد که جان فداي اينها بکنيم؟ اين‌ را مقايسه کنيد با خدايي که حقيقهًْ‌الحقايق است. آن يک اعتباري قراردادي است؛ اين يک حقيقتي است که هر حقيقتي، حقيقت ‌بودنش را از آن دريافت کرده. چقدر فرق است بين کسي که جانش را براي او مي‌دهد يا جاني که فدا مي‌شود براي خاک و لانه‌اش وقلمرويي که فردا اسمش هم يک کشور ديگري خواهد بود.
سخنرانی آيت‌الله مصباح يزدى (دامت بركاته) در يادواره شهداي مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره)  ـ 11/9/1391
ــــــــــــــــــــــــــ-
[1]. بقره / 207.    [2]. روم / 38.     [3]. نحل / 96
زلال بصیرت در دهه اول محرم روزهای فرد منتشر می‌شود.