کد خبر: ۲۷۹۴۱۴
تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۴۰۲ - ۲۱:۱۹
یک شهید، یک خاطره

یک خوابِ مشترک

 
مریم عرفانیان
 
يکي از شب‌ها خواب ديدم من و مهدي به جايي وارد شده‌ایم که اتاق‌های زيادي دارد. در بزرگ‌ترين اتاق اهل‌بیت (عليهماالسلام) حضور داشتند. خيلي خوشحال شده بودم که ناگهان به مهدي گفتند: «شما بايد به اتاق جلويي بروي.» مهدی رفت و من ماندم! پرسیدم: «در آن اتاق کيست؟»
 گفتند: «حضرت رسول اکرم (صلی‌الله عليه و آله و سلم) است.»
 من هم مشتاق شدم که بروم؛ اما نگذاشتند و جلويم را گرفتند!
 گفتند: «هنوز نوبت شما نشده بايد صبر کني.»
 وقتي از خواب بيدار شدم ديدم مهدي هم بيدار شده است. خوابم را برايش تعريف کردم. در کمال ناباوری شنیدم که گفت: «من هم همين خواب را ديدم.»
خاطره‌ای از شهید مهدی میرزایی
راوی: حمیده شریفی، همسر شهید

 

captcha