کد خبر: ۲۷۹۴۱۱
تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۴۰۲ - ۲۱:۱۹
بررسی مجموعه فیلم‌های ماتریکس- بخش دوم و پایانی

مایه‌های صهیونیستی سه‌گانه ماتریکس

 
مسیح عرفان
 
در ماتریکس، تنها مأمنی که برای محافظت از انسان‌ها باقی مانده، شهر زایان است که گاهی به آن معبد نیز می‌گویند. زایان همان صهیون، کوه معروفی است که صهیونیست‌های مسیحی و یهودی به دنبال احداث معبد سلیمان بر روی این کوه هستند.
کوه صهیون یا زایان، در آخرالزمان مسیحی و یهودی، محوریت دارد و جنگ آخرالزمانی در آنجا اتفاق می‌افتد. البته تپه‌ صهیون گاهی به معنای اورشلیم نیز استفاده می‌شود. 
در ماتریکس، زایان شهر آخرالزمانی مردم آزاد است که در بین ماشین‌ها و انسان‌های در خواب غفلت، تنها پناهگاه انسان‌هاست! زایان توسط یک شورای دوازده نفره اداره می‌شود که می‌تواند اشاره‌ای بر دوازده سبط بنی‌اسرائیل داشته باشد.
محوریت این شهر بیانگر صهیونیستی بودن فیلم است. اساساً کلمه‌ Zionist نیز به افرادی به جز نیو، مورفیوس و دوستانشان اشاره دارد. نیو و همکارانش انسان‌های داخل ماتریکس را به راحتی به قتل می‌رسانند تا زایان را حفظ کنند. البته در فیلم چون آخرین پناهگاه بشریت، صهیون است، طبیعتاً مخاطب نیز در این کشتار قهرمانان فیلم را همراهی می‌کند. 
در پایان قسمت سوم نیز نیو به ماشین اصلی رسیده و در ‌نمایی خاص، نور ماشین با نور نیو، یکی می‌شود. یعنی نیو در نور ماشین غرق می‌شود. 
نگاه فیلم به ماشین‌ها جالب است. نیو وقتی چشم ظاهرش را از دست می‌دهد، با چشم باطن حقایق را دیده و می‌تواند ماشین‌ها را آن طور که هست، ببیند. در این جهان سیاه و تاریک، باطن ماشین‌ها نورانی و طلایی رنگ است. برخلاف ظاهرشان که چنگی به دل نمی‌زند. البته رویکرد فیلم به ماشین‌ها کاملاً منفی است.
البته اسم‌گذاری فیلم قابل توجه است. اسم کارگزار و رئیس شورای زایان،‌ هامان است و سفینه‌ نیو، بخت‌النصر نام دارد. یعنی فیلم به یهودیت به عنوان یک دین پایبند نیست؛ بلکه با رویکردی ضد خدا، به دنبال به انجام رساندن تعالیم صهیونیست‌های شیطان‌گرا و اومانیست است.
این ضد خدا بودن، در مراسم رقص شهر صهیون کاملاً هویداست. جدای از شهوانی بودن این مراسم، شاهد اعمال شنیعی همچون همجنس‌بازی در شهر صهیون هستیم. لازم به ذکر است که همجنس‌بازی در نگاه فقهی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان عملی غیر شرعی بوده و ممنوع است. اما در این فیلم، چون نگاه فیلمساز کاملاً غیردینی و ضد خداست، همجنس‌بازی هم در سرزمین مقدس و پساآخرالزمانی صهیون، مطلوب خواهد بود.
ماشین‌ها، اوراکل و تقدیر نهائی
در فیلم، بار‌ها تکرار می‌شود که ماشین‌ها مخالف مردمان آزاد بوده و همیشه موجودیت شهر صهیون را به خطر می‌اندازند. 
در پایان قسمت سوم نیز حملات گسترده‌ای از ماشین‌ها بر شهر زایان شده که تا مرز نابودی شهر نیز پیش می‌رود. اما نیو با معامله‌ با ماشین‌ها که خالق ماتریکس هستند، قول می‌دهد که ایجنت اسمیت را بکشد و در مقابل، با ماشین‌ها صلح کند. قبلاً گفتیم که ایجنت اسمیت نماد شیطان و فرشته‌ سقوط کرده‌ حسود است. درواقع خالق ماتریکس برای نابودی اسمیت، به یک انسان نیاز دارد. در پایان نیز علی‌رغم شکست خوردن نیو از اسمیت، با دخالت ماشین، اسمیت نابود شده و نیو نیز با ماشین، اتحاد پیدا می‌کند و در او حل می‌شود. این رسیدن به نیروانا و رهایی از چرخه‌ رنج سمساراست که در بودیسم مطرح بوده و در ماتریکس به وضوح نشان داده می‌شود.
اما نباید از نقش اوراکل غافل شد. اوراکل‌ها حاملان پیام‌های غیبی یا پیشگویی در یونان باستان بودند. برای ارتباط با این موجودات، روش‌های مختلفی وجود داشت. اما یک روش خوابیدن در یک مکان مقدس و دیدن اوراکل در خواب بود. در فیلم نیز نیو برای ارتباط با اوراکل مجبور است وارد خواب ماتریکس شده و پیام‌های غیبی را از وی دریافت کند. 
اوراکل توسط سِراف محافظت می‌شود. سراف فرشتگان محافظ عرش الهی در یهودیت و عالی‌رتبه‌ترین فرشتگان در مسیحیت هستند.
نکته‌ جالب توجه این است که اوراکل و آرشیتکت، هیچ کدام سخنانشان مطلق نیست. در سکانس ملاقات نیو با آرشیتکت، وی به نیو می‌گوید که دو راه دارد، یا زایان به کلی نابود می‌شود یا ماشین‌ها به شرط اینکه ماتریکس از نو راه‌اندازی شده و جهانی جدید با ۲۳ نفر خلق شود، صلح خواهند کرد. نیو هیچ‌کدام را نپذیرفته و به دنبال رهایی از این چرخه‌ رنج می‌رود. یعنی آرشیتکت، خدا نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به همان یالدابائوث ناستیک‌هاست. قدرت اصلی به دست ماشین‌ها بوده و خالق واقعی، آن ماشین آخر قسمت سوم است که قدرت و علم مطلق نسبت به ماتریکس دارد و نیو نیز در او حل شده و به اتحاد می‌رسد. 
در واقع دشمن اصلی انسان‌ها، همان خدای خالق ماتریکس است که قدرت مطلق دارد و ماشین‌ها تحت فرمان وی هستند. حتی این خدا مخالف زایان بوده و به دنبال نابودی این سرزمین است.
این نگاه خشونت‌آمیز به خداوند علاوه‌بر ریشه‌هایی که در کتاب مقدس تحریف شده دارد (خشونت‌ها و نسل‌کشی‌های بنی‌اسرائیل به دستور خدای قومی ایشان زیاد است. مثلاً در تثنیه باب۲۰ فقرات ۱۶ تا ۱۸ صراحتاً امر به نابودی هر جنبنده‌ای می‌کند.) نگاه ضد خدای کارگردان را نیز نشان می‌دهد.
در تمام فیلم،‌ مخاطب حامی انسان‌ها و دشمن خالق ماتریکس و جهان مادی است. در پایان نیز با اکراه و اجبار، نیو با ماشین متحد می‌شود؛ چون چاره‌ای ندارد و برای حفظ زایان، باید با ماشین صلح کند‌.
همچنین در ماتریکس، علی‌رغم عرفانی بودن فیلم، خبری از ابدیت نیست. در نگاه عرفانی، انسان تا ابد هست و مرگ صرفاً پلی برای انتقال به جهان دیگر است. اما در ماتریکس، مرگ به معنای نابودی است (هر چند بین جهان ماتریکس و خارج از آن، جهانی حائل شبیه به برزخ یا Limbo وجود دارد؛ اما وراء جهان خارج از ماتریکس، چیزی نیست و مرگ به مثابه نابودی خواهد بود.) و لذا فضای فیلم به نوعی ماده‌گرا و ماتریالیست است.
نیو به عنوان منجی مسیحی، به دنبال رسیدن به نارسیس یا آگاهی و رهایی از ماتریکس است. وی سعی می‌کند زایان و مردمش را نجات داده و جلوی حمله‌ ماشین‌ها را بگیرد اما در پایان، با ماشین، دشمن اصلی بشریت یکی می‌شود.
این نگاه منفی نسبت به خداوند و غیب در رنگ‌پردازی و نور هم واضح است. جهان فراماتریکس بی‌روح، بی‌جان، بی‌رنگ و مرده است. اما داخل ماتریکس جذاب و پر رنگ و لعاب. یعنی گرایش مخاطب همان‌طور که گفته شد، بیشتر بر ابقاء در ماتریکس خواهد بود تا رسیدن به آزادی!
سه قسمت اول ماتریکس توانست با بهره‌گیری از عرفان مسیحیت ناستیک و بودیسم، جهانی سیاه را بسازد که برخلاف نگاه صحیح، خدایی مستبد و ضد انسان وجود دارد که به دنبال نابودی انسان‌هاست و البته این اراده‌ انسانی است که در پایان، حتی بر خدا نیز پیروز خواهد شد. البته جای خلقت را برنامه‌نویسی گرفته و جای خالق را، ماشین‌های برنامه‌نویس.
ماتریکس عرفان را هم اومانیستی کرده و نه تنها باعث حرکت ما نسبت به کشف عوالم جدید و بهره‌گیری از لذت‌های ماورائی خواهد شد، بلکه با ترسیم جهانی سیاه و پر از رنج، حتی در وراء ماتریکس، مبلغ نوعی پوچ‌گرایی و ضدیت با معناست.
رستاخیز‌های ماتریکس 
در پایان قسمت سوم، شاهد برپایی یک ماتریکس جدید هستیم که همه در خوشی، زندگی جدیدی را شروع می‌کنند. صلح بین ماشین‌ها و زایان نیز شکل گرفته و جنگ به پایان می‌رسد. نیو نیز نابود شده و در نور، ماشین حل می‌شود. اما خواهران واچوفسکی تصمیم گرفتند قسمتی جدید بسازند که ادامه‌ سه قسمت قبلی است. نام این بخش، ماتریکس: رستاخیز‌ها است. این قسمت برخلاف سه قسمت قبلی، بسیار ضعیف است و در گیشه نیز حدود سی میلیون دلار کمتر‌ از بودجه‌ فیلم، فروخت. نمره‌ بینندگان فیلم در سایت آی‌ام‌دی‌بی، ۵.۷ از ده است که به معنای فاجعه بودن این قسمت از ماتریکس است. نگارنده نیز با اینکه بیش از ده بار قسمت‌های قبلی ماتریکس را دیده بود، فقط از باب انجام وظیفه توانست دیدن قسمت چهارم را تحمل کند! فیلمی به شدت ضعیف، شعاری، بدون یک فیلمنامه‌ منسجم، با بازی‌های ضعیف (علی‌الخصوص کیانو ریوز که بین جان ویک و نیو گیر کرده بود) صحنه‌های اضافی متعدد و داستان بی‌معنا. 
تقریباً یک ساعت ابتدای فیلم که رجوع به سه قسمت قبل است. ادامه‌ فیلم نیز هیچ توجیهی برای مخاطب ارائه نمی‌کند که چرا باید قسمت چهارم این فیلم، ساخته شود. ترینیتی در قسمت سوم کشته شد و نیو هم به ماشین رسید؛ اما در قسمت چهارم شاهد زنده بودن ترینیتی و زندگی نیو در ماتریکس به عنوان یک بازی‌ساز هستیم!
شوخی‌های نچسب فیلم را تبدیل به یک شوی تلویزیونی کرده است که نه مخاطب را سرگرم می‌کند، نه هنری دارد و نه پیامی به مخاطب منتقل می‌کند.
تنها نکته‌ قابل ذکر از فیلم این است که در این قسمت، ترینیتی قدرت‌های نیو را گرفته و هر دو می‌توانند با هم پرواز کنند! شاید این مسئله ناشی از تغییر جنسیت واچوفسکی‌ها دارد که دوست داشتند در زمان مونث بودنشان، یک منجی مونث هم داشته باشند که متأسفانه آخرالزمانی ساخته نمی‌شود که منجی داشته باشد.
شعار‌هایی هم در مورد کنترل ماشین بر انسان یا انسان بر ماشین مطرح می‌شود که ربطی به این قسمت ندارد. در قسمت‌های قبلی دیدیم که کاملاً انسان‌ها تحت تسلط ماشین‌ها بودند و رابطه‌ی انسان و ماشین، شبیه به رابطه‌ مخلوق و خالق بود. لذا طرح این بحث در قسمت چهارم،‌ بی‌مورد است.
مشکل اساسی ماتریکس چهار، فیلمنامه‌ ضعیف و بازی‌های سطحی است. کیانو ریوز با همان هیبت جان ویک ظاهر شده و کاراکتری کودن دارد. از ابتدای فیلم با یک نئوی بازی‌ساز طرفیم که گیج و منگ، نمی‌داند چه کار می‌کند. برعکس ماتریکس یک که بدون معطلی وارد داستان اصلی شدیم، تقریباً یک ساعت ابتدائی فیلم گرهی را نمی‌گشاید. در ادامه هم می‌بینیم که مورفیوس، با بازیگری جدید و غیرحرفه‌ای، نمی‌تواند جای مورفیوس اسطوره‌ای را پر کند. دیالوگ‌های بی‌فایده، تمرکز بیش از حد بر قسمت‌های قبلی ماتریکس و حتی پخش بخشی از سکانس‌ها بر روی پرده‌ سینما (!) نشان می‌دهد که واچوفسکی‌ها با اتکاء بیش از حد بر فیلم‌های قبلی، می‌خواهند حس نوستالوژی مخاطب را برانگیزانند. در حالی‌که اصلاً چنین نمی‌شود؛ زیرا مهم‌ترین مشکل فیلم، این است که چگونه ترینیتی، منجی جدید فیلم، زنده مانده است. توجیهات درون فیلم نیز متقاعد‌کننده نیست. اگر قرار باشد پس از مرگ شخصیت‌های هر فیلم، کارگردان در قسمت‌های بعدی وی را زنده کند تا دوباره فیلم بفروشد، هیچ داستانی به پایان نمی‌رسد! 
عشق نئو وترینیتی هم که اساس انگیزه‌ نئو برای آزادی ترینیتی را شکل می‌دهد، اصلاً درنیامده است و فیلم متکی بر قسمت‌های قبلی جلو می‌رود. جهان ماتریکس چهار اصلاً ساخته نشده و زمان طولانی فیلم هم نمی‌تواند دغدغه‌ نئو را، دغدغه مخاطب کند.
 اساساً ماتریکس ۴ یک فیلم نیست و نکاتی که در بخش‌های قبلی بیان شد، برای فهم این قسمت کافی است.
داستان ماتریکس در پایان قسمت سوم تمام شد و قسمت چهارم را می‌توان یک شوی فکاهی با حضور بازیگران ماتریکس و ژانگولر‌های رزمی‌کار دانست.
هر چند شاید پیام قهرمانی زن در پایان این فیلم اشاره به فمینیسم جادوگرانه‌ فرقه‌ها داشته باشد؛ اما چون فیلم بسیار ضعیف است، قضاوت علمی درستی نمی‌توان داشت.
نتیجه‌گیری
سه‌گانه‌ ماتریکس توانست در یک قالب سرگرم‌کننده، حرف‌های عمیقی را بزند و جهان جدیدی را خلق کند. هر چند پیام فیلم پوچ‌گرا و ضد خالق است و منجی نیز به دنبال حفظ قوم و قبیله‌ خودش بوده و از انسان‌های در خواب ماتریکس، دم نمی‌زند.
ترکیب بودیسم و مسیحیت ناستیک با نگاه اومانیستی فیلمساز که در فضای صهیونیستی فیلم نزج پیدا می‌کند، اثر هنری بدیعی را به ارمغان آورده است که پیام‌های مخربی دارد.بشر امروز نیازمند هدف است و این نگاه پوچگرا، بشر بی‌خدا را از خودنابودی، نجات نخواهد داد. بایستی در هنر افقی روشن را ترسیم کرد که در دنیا مصداق آن ظهور منجی و در آخرت، بهره‌مندی از نعمت‌های خداوند مهربان‌تر از مادر، خواهد بود.