جستاری در شخصیت علمی حکیم عمرخیـام نیشابوری
دانشمند جامعالعلوم یا سراینده کوزه گلی؟!
سعید مستغاثی
«... خیام را به عنوان یک دانشمند و یک ریاضیدان بزرگ در دنیای غرب میشناسند؛ اما دانشجوی ما خیام را مثلا با کوزه گلیِ میشناسد؛ اگر هم بشناسد. نمیداند خیام که بوده است. ببینید اینها موجب میشود که آن اعتماد به نفس ملی از دست برود و دانشجوی ما سابقه علمی، گذشته علمی و میراث عظیم علمی خودش را نشناسد و افتخارات علمی خودش را در گذشته نداند. این از جمله کارهایی است که باید حتماً در محیط دانشگاه انجام بگیرد. درس میگذارید، رشته میگذارید، تبلیغات میکنید، هر کاری میکنید، من نمیدانم، این کار باید بشود...»
این بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رؤسای دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی در 23 مرداد سال 1385 است. بیاناتی که در آن به لزوم شناخت مفاخر و میراث علمی کشور برای نسل جوان و به دست آوردن اعتماد به نفس ملی پرداختند.
جرج سارتن معروف به پدر تاریخ علم، قرن یازدهم میلادی (قرن پنجم هجری) را عصر عمر خیام معرفی نموده و آن را ادامه عصر زرین کشف و خلاقیت دانسته که از اواسط قرن دهم آغاز شد. سارتن در جلد اول از کتاب «مقدمهای بر تاریخ علم» نوشته است:
«... هنوز ترقیات اصلی مرهون مسلمانان بود... اصیلترین خلاقیتهای این عصر به وسیله مسلمانان در زمینه ریاضیات صورت گرفت و اصیلترین نوابغی که این خلاقیتها را بدیشان مدیونیم، عمر خیام ایرانی بود. از این رو کاملا شایسته است که این عصر را عصر عمر خیام بنامیم...»
نامگذاری قرنها به اسم دانشمندان ایرانی
مهمترین کتاب جرج سارتن، «مقدمهای بر تاریخ علم» نام دارد که از معتبرترین کتب مرجع در این زمینه به شمار میآید. «جرج سارتن» در این کتاب، علاوه بر اینکه
جزء بهجزء تاریخ علم را از 10 قرن پیش از میلاد مسیح تا 14 قرن پس از آن کاویده و نشانههای آن را در هر گوشهای از این کره خاکی بیرون کشیده و بر صفحه کاغذ نگاشته، اعصار و قرون مختلف را به نام دانشمندانی که در هر قرن و عصر موثرتر از دیگران بودند، نامگذاری کرده و در این نامگذاریها از قرن هشتم میلادی به بعد (که تمدن اسلامی در جهان معاصرش گسترش یافت) تمامی قرون و اعصار را به نام دانشمندان اسلامی نام نهاده است؛ همچون عصر جابر بن حیان، عصر زکریای رازی، عصر بیرونی، عصر ابوالوفا بوزجانی، عصرمسعودی، عصر قطبالدین شیرازی و.... و عصر عمر بن خیام.
نیمه دوم قرن یازدهم میلادی از سوی جرج سارتن، عصر «عمر بن خیام» لقب گرفت. ریاضیدان، منجم و شاعر و فیلسوف اسلامی که جرج سارتن، او را اینگونه معرفی نموده است:
«... غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیامی، ریاضی دان، منجم و شاعر ایرانی از بزرگترین ریاضی دانان قرون وسطی، کتاب الجبر او حاوی حل هندسی و جبری معادلات درجه دو، طبقهبندی درخور تحسین معادلات، از جمله معادلات درجه سه... 13 نوع مختلف از معادلات درجه سه را شناخت... در 1072 -1075، سلطان
جلالالدین ملکشاه سلجوقی، او را به رصد خانه جدید ری (یا نیشابور و یا اصفهان) دعوت کرد تا تقویم قدیمی ایرانی را اصلاح کند...»
دانشمندانی که جامع العلوم بودند
این از ویژگیهای دوران طلایی تمدن اسلامی بود که دانشمندان، حکیمان و دانشپژوهانش در چندین دانش متفاوت سررشته داشته و در آنها سرآمد روزگار خویش بودند. این حکیمان، هم در علوم مادی و فیزیکی و هم در علوم دینی و متافیزیکی، در شاخههای متعدد، دخیل بوده و پژوهشهای ارزندهای داشتند. این ویژگی از دوران صدر اسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام به خصوص حضرت امام جعفر صادق (علیهالسلام) و حوزه و دانشگاهی که ایشان رونق بخشیدند، آمده بود. در خلال آن دوران طلایی، تعداد حکیمان و پژوهشگرانی که در چند زمینه علمی فعالیت داشتند و به آنها جامع العلوم گفته میشد، بسیار بیشتر از دانشمندانی بود که تنها در یک رشته تخصصی تحقیق و مطالعه میکردند.
از آن میان میتوان به «جابر بن حیان»، شاگرد نامدار حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام اشاره داشت و همچنین در دورههای پس از آن، « ابوریحان بیرونی»،» ابویوسف کندی»، «ابن سینا»، «ابن باجه»، «ابوالوفا بوزجانی»، «عباس ابن فرناس»، «ابن هیثم»، «عبدالرحمن خازنی»، «ابن نفیس»، «محمد بن موسی خوارزمی»، «محمد ابن زکریای رازی»، «خواجه نصیر طوسی»، «قطب الدین شیرازی» و... را نام برد که هر یک از سرآمدن علم و دانش و حکمت در رشتههای مختلف به شمار آمده و همین امروز در زمره بنیانگذاران علوم مختلف محسوب میشوند و چنان که گفته شد، همگی از حوزههای علمیه اسلامی بیرون آمده بودند.
در واقع دانشگاهی که حضرت امام جعفر صادق (علیهالسلام) بنیادگذاردند، نخستین الگوی دانشگاه و حوزه علمیه اسلامی بود که در دوران تمدن اسلامی تداوم پیدا کرد و در آن دین و مذهب و دانش الهی و قرآنی به طور تنگاتنگی با علوم دیگر اعم از علوم میشد.
در نتیجه فارغالتحصیلان این دانشگاه بیش و پیش از هرگونه تخصصی، در علوم قرآنی و دینی، عالم و دانشمند بودند و سپس متخصص طب و نجوم و فیزیک و انسانی و علوم تجربی در هم آمیخته بود. اقسام علوم اعم از قرآن و سنت و فقه و تاریخ و اصول، همچنین عقیده و کلام و فلسفه به همراه علوم تجربی همچون ستارهشناسی، پزشکی، جانورشناسی، گیاه شناسی و شیمی و فیزیک و...تدریس شیمی و ریاضی و... میگردیدند. فی المثل ابوعلیسینا اگر در طب استاد بود اما پیش از آن در فلسفه و حکمت اسلامی، علامه شده بود و از همین روی به وی «حکیم» اطلاق میشد.
یا غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیامی معروف به خیام، ریاضیدان، منجم و شاعر و فیلسوف اسلامی، کتابهای فقهی و اسلامی متعددی تحریر کرده و فقیهالفقهای زمان خود به شمار میآمد و به بزرگترین فقهای عصر خویش درس داده بود. وی کتابی به نام «الکون والتکوین»
یا «الکون و التکلیف» نوشت که از مهمترین کتابهای حکمت در تاریخ اسلام محسوب میشود.
مقام معظم رهبری در دیدار جمعى از دانشجویان و طلّاب بهمناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه به تاریخ 9 آذر 1368 در اهمیت شناساندن این دوران فرمودند:
«... سالها و بلکه قرنهای متمادی، ملت ما در اوج قله علم بود و در هیچ جای دنیا در آن دوران، این قدر علوم درخشش نداشت. شما شنیدهاید که قرون وسطی، قرون تاریکی و ظلمات است.
امروز هم اروپاییها وقتی میخواهند مردمی را تخطئه کنند، میگویند اینها قرون وسطایی هستند! قرون وسطی، یعنی قرنهای جهالت و ظلمات ملتهای اروپایی. درست همزمان با این قرون، قرون درخشش دانش در ایران و کشورهای اسلامی است. ابنسینا و ابوریحان بیرونی و محمّدبن زکریای رازی و عمرخیام- منجم و ریاضیدان بزرگ- و بزرگترین ادبا و بزرگترین علمای ما در علوم طبیعی و بزرگترین ریاضیدانها و منجمان و پزشکهای ما که امروز آثار علمی آنها در دنیا مطرح است، همزمان با قرون وسطی زندگی میکردهاند...»
خیام دانشمند یا خیام رباعی نویس؟
برخی خیامی ریاضیدان و منجم و حکیم را با خیام شاعر متفاوت میدانند. دلیل آنها نیز براساس نوشتهها و مکتوبات دو دانشمند هم عصر خیام یعنی ابوالحسن
علیبن بیهقی (مورخ و حکیم و ریاضی دان) و
نظامی عروضی سمرقندی (شاعر و ادیب معروف سدههای پنجم و ششم هجری) استوار است، نخستین افرادی که خیام را دیده بودند و با او رفت و آمد داشتند و به نوعی به زندگینامه او پرداختهاند.
نظامی عروضی سمرقندی اولین فردی است که در کتاب «چهارمقاله» خود، به زندگی عمر خیام پرداخته و ابوالحسن بیهقی در کتاب «تتمه صوان الحکمه» یا «تاریخ الحکما»،
دومین زندگینامه عمر خیام را به رشته تحریر درآورده است. ولی در کتابهای ایشان، هیچ سخن و نقل قول و یا اثری از اینکه خیام، شعر سروده و یا شاعر باشد، وجود ندارد.هم بیهقی و هم عروضی سمرقندی در مکتوباتشان، عمر خیام را بزرگترین حکیم و امام عصر خود میدانستند، از خیام به عنوان جانشین ابن سینا یاد میکردند و او را استاد منطق، ریاضیات، متافیزیک و فلسفه طبیعی
میخواندند.
نظامی عروضی او را «حجت الحق» مینامید و ابوالحسن بیهقی «امام عصر خود» لقبش داده بود. بیهقی توصیف خیام را چنین با احترام در کتابش آورده است:
«... الفیلسوف حجت الحق عمر بن ابراهیم الخیام در نیشابور ولادت یافته و نیاکان او هم از آن شهر بودهاند. خودّ تالی ابوعلی در اجزاء علوم حکمت بود... ذکای او چندان بود که در اصفهان کتابی خواند و حفظ کرد و چون به نیشابور بازگشت، آن را املا نمود و بعد از آنکه املا او را با نسخه اصلی مقابله کردند، تفاوتی ندیدند... خیام در لغت، فقه و تواریخ عالم بود...»
بزرگترین دانشمندان دنیا، ایرانی بودند
مقام معظم رهبری در همان بیانات خود در دیدار رؤسای دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی در سال 1385 میفرمایند:
«... دیگر نقطه قوّت ملت ایران عبارت است از سابقه کهن و ریشهدار تاریخی، فرهنگی، علمی و غیره که در وجود آن تردیدی نیست. ملتی را که تازه امروز از زیر بوته بیرون آمده و تبدیل به یک ملت شده و فاقد گذشته و سابقه و علم و فرهنگ و بزرگان است، نمیتوان با ملتی مقایسه کرد که روزی بزرگترین دانشمندان دنیا از آنِ او بودند و این امتیاز هم نه یک بار و دوبار، که قرنهای متمادی مربوط به او بود.
در قرنهای بعد از اسلام، یعنی از قرن چهارم هجری به بعد، تا چند قرن (نمیخواهم به طور دقیق مرزبندی کنم؛ چون مرزهای قرون، محلّ اختلاف و خدشه است. اما اصلش مسلّم است) بزرگترین دانشمندان دنیا در رشتههای مختلف علوم- چه در رشته طبیعی، چه در رشته انسانی، چه در رشته نجوم و چه در ادبیات و فلسفه و ریاضی- ایرانی بودند و از میان آنها «فارابی»ها، «ابنسینا»ها،... «محمّدبن زکرّیای رازی»ها، «خوارزمی»ها و «خیّام»ها و «فردوسی»ها و «سعدی»ها برخاستند. اینها گذشته ملت ماست....»