کد خبر: ۲۶۵۴۱۹
تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۲۰:۰۱
نگاهی به فیلم « امپراتوری روشنایی»

سمفونـی پلشتی‌ها

 
 
 
 علیرضا ابوترابی
«امپراتوری روشنایی» روایتگر برهه‌ای از زندگی زنی میانسال به اسم هیلاری است که به نظر می‌رسد زندگی منزوی‌گونه و آرامی دارد، اما در دل این آرامش ظاهری فراز و نشیب‌هایی احساسی‌ را تجربه می‌کند.
این فیلم تصویری کلی از زشتی‌های یک جامعه غربی را به نمایش می‌گذارد، پس فیلمساز برای بیان کردن بهتر حرفش به سراغ تکنیک تیپاژ رفته. اکثر شخصیت‌های فیلم نماینده یک لایه از اجتماع هستند و هر رابطه‌ای که بین کاراکتر‌های جهان فیلم رخ بدهد همانند تعامل و رابطه اقشار مختلف جامعه است.
به عنوان مثال هیلاری ساکت، محزون و همچنین سرخورده می‌باشد و فیلمساز با به‌کارگیری نماهای استاتیک و ثابت از طریق دکوپاژ و موسیقی‌ آرامی‌ که در افتتاحیه فیلم به گوش می‌خورد می‌خواهد تا آرامش ظاهری و مسکوت بودن زندگی هیلاری را برای مخاطب محسوس‌تر کند.
هیلاری نماینده انسان‌هایی است که در جامعه از طریق قشر متمول فاسد به‌شان ظلم شده و وجودشان در جامعه وابسته به اعمال قدرت همان فاسدین است.
نماینده افراد فاسد قدرتمند هم رئیس ‌آن سینمایی است که هیلاری در آن مشغول به کار می‌باشد. برای آن رئیس‌سینما تنها زمانی‌هایی هیلاری مهم است که گوش به فرمانش باشد، در غیر این صورت او محکوم به اضافه‌کاری و توبیخ می‌شود.
نحوه ظاهر شدن هیلاری به عنوان یک فرد مطرود به هیچ وجه متناسب با افکار فمنیسم رادیکالی نیست و فیلمساز در روایتش همه مردان را هیولا صفت نمی‌پندارد. این میانه‌روی باعث شده که ما در فیلم هم شاهد مردان خوب باشیم و هم مردان کریه سیرت.
در تکامل‌‌سازی شخصیت هیلاری ما با کاراکتری آشنا می‌شویم به اسم استیون. استیون در اوایل ورودش به فیلم، پرنده‌ آسیب‌دیده‌ای را داخل طبقه بالا سینما پیدا و مداوا می‌کند. این کنش دقیقا همان کنشی است که او نسبت به هیلاری انجام می‌دهد. پس با این تفاسیر می‌توان فهمید که پرنده‌ آسیب دیده‌ داخل فیلم استعاره‌ای از هیلاری است. او در ابتدای فیلم در انزوا یا به قول خودش در بی‌حسی به سر می‌برد، اما با ورود استیون به زندگی‌اش‌، هیلاری کمی مزه‌ پرواز را می‌چشد (از سویی هم مشخص نیست کدام ویژگی اخلاقی استیون منجر به دگرگون شدن هیلاری می‌شود و آیا اینکه ما این ویژگی را نمی‌توانیم در بقیه کاراکتر‌های فیلم ببینیم؟ بنابراین بهتر بود که تضاد‌های اخلاقی بیشتری از استیون و باقی شخصیت‌های اثر نشان داده می‌شد تا دگرگونی به وقوع پیوسته برای مخاطب ملموس‌تر و قابل درک بشود) در ادامه با رفتن استیون به دانشگاه، هیلاری پر می‌کشد و به زندگی خود ادامه می‌دهد. حال می‌توان تضمین کرد، آن پرنده‌ای که در طبقه‌ بالای سینما از طرف استیون بهبود یافت دیگر مجروح نمی‌شود؟ پس از طرفی هم نمی‌توان گفت که هیلاری دیگر دچار بحران روانی یا همان بی‌حسی نمی‌شود.
استیون نیز همچون هیلاری به دلیل مسائل نژاد‌پرستانه‌ای که در بریتانیا وجود دارد دچار سرخوردگی شده است. این موضوع منجر به حادث شدن رابطه‌ای به دلیل وجود وجه‌اشتراکی تحت عنوان انزوا بین آن دو می‌شود.
فیلمساز سعی کرده در یک روایت به سراغ دو معضل اجتماعی ملتهب و پر‌اهمیت در غرب برود. اما این موضوع نه تنها در فیلم تاثیر مثبتی نگذاشته بلکه بالعکس، این ایده باعث شده تا در پرداختن صحیح به هر دو معضل، ممانعت به وجود بیاید. در کنار این دو موضوع جِدی، تراژیک و انتقادی‌ای که در اثر مطرح شده، ما شاهد ابراز ارادت و علاقه سم مندس به سینما در بخش‌هایی از فیلم می‌شویم. احساس می‌شود سم مندس صحنه‌هایی که در رابطه با سینما است را، هم برای زنگ تفریحی میان غم‌های ناشی از مشکلات اجتماعی و هم برای به میان آوردن ابراز احترامش به سینما به وجود آورده. با کمی دقت می‌توان ادای احترام مندس به استنلی کوبریک را در این فیلم متوجه شد. برای مثال موکتی که سطح سینما با آن مفروش شده ما را به یاد shining (درخشش) می‌اندازد، یا کارگردان در جاهای مختلفی از فیلم با گرفتن لانگ‌شات‌های دارای پرسپکتیوی عمیق در راهروی سینما، ذهن ما را به سمت و سوی همان لانگ‌شات‌های معروف کوبریکی هدایت می‌کند.
پرداخت به مشکلات سیاه‌پوستان و نژاد‌پرستی به نحو احسن در فیلم ارائه نشده. فیلمنامه‌نویس با قرار دادن چند شخص نژاد‌پرست بر سر راه استیون می‌خواهد سعی کند تا دشواری‌های زندگی یک شخص رنگین‌پوست را در جهان غرب مطرح کند، لکن موضوع نژاد‌پرستی وسیع‌تر و از این حرف‌ها است که بتوان آنرا در جزءای از کل یک فیلم نهاد. ‌اشاره به موضوعاتی چون آپارتاید و یا بررسی و واکاوی بیشتر شورش‌ها و اعتراضات نژاد‌پرستانه می‌توانست وجه ضدنژاد‌پرستانه فیلم را بهبود بخشد. اما مشخص است که استفاده از یک شخص رنگین‌پوست در قامت نقش اصلی مرد و پرداختن سطحی به مشکلاتش، ادامه دادن همان جریان جدیدی است که در سال‌های اخیر داخل جشنواره‌های مطرح خارجی و یا‌ هالیوود در مورد حمایت از رنگین پوستان و... به راه افتاده، و باید گفت خود این موضوع با رویکرد ضد سوءاستفاده‌گرانه و ضد نژاد‌پرستانه‌ای که درون فیلم وجود دارد در تضاد است. چرا که با آوردن یک شخص سیاه‌پوست در فیلم می‌خواهد از شرایط او سوءاستفاده بکند!
بهتر بود به طور کامل فیلمساز قید مسائل نژاد‌پرستانه را در فیلمش می‌زد، چرا که این موضوع، موضوع بسیار حساسی است و نمی‌توان آن را در کنار دیگر پلات‌های فیلم بیان کرد، از طرفی ادامه و گسترش پلات یک زن میان سال منزوی (با حفظ همان عقیده‌ای که از فمنیسم رادیکال بهره‌ای نمی‌برد) می‌توانست فیلمنامه اثر را پرافت و خیز‌تر و دراماتیک‌‌تر به نمایش بگذارد.