نگاهی به مستند قاتل دختر من
عدالت گزینشی در اروپا برای متجاوزین
فاطمه قاسمآبادی
هفته گذشته ویدئویی از جدا کردن یک پسربچه در آلمان، از خانواده مسلمانش، به جرم عقاید ضد همجنسگرایانه این خانواده و آموزش این مطلب به فرزندشان که در قرآن همجنس گرایی گناه است، در شبکههای اجتماعی پخش شد، البته در نهایت اعتراضات مسلمانان و فشار فضای مجازی هم نتوانست از جدایی بیرحمانه این پسر بچه از خانوادهاش، توسط دولت آلمان، جلوگیری کند....
بی عدالتی در اروپای مثلا متمدن و بهخصوص در کشور نژادپرستی مانند آلمان، ید طولایی دارد، در این مورد مثالهای بسیار زیادی وجود دارد اما این مسئله تنها به مهاجرین کشورهای شرقی محدود نمیشود و اگر پایش بیفتد، به مردم کشورهای همسایه شان هم رحم نمیکنند....
مستند «قاتل دختر من» ساخته «آنتونی تاسین» محصول مشترک فرانسه و شبکه تنفلیکس، در سال 2022 است. این مستند به تجاوز و قتل دختری فرانسوی به دست ناپدری آلمانیاش میپردازد و پله پله تلاشهای پدر واقعی دختر را برای محکوم کردن این جنایتکار، در طی 27 سال، نشان میدهد.
داستان درد 39 ساله
در مستند قاتل دختر من، مخاطبین میبینند که در سال 1982، دختری فرانسوی به نام «کالینکا» به همراه مادر و خواهرش بعد از جدایی والدینش، برای زندگی به آلمان میرود تا با همسر جدید و آلمانی مادرش «دکتر کرومباخ» زندگی کنند. چند سال بعد و درست زمانی که کالینکا 15ساله میشود، این دختر به طرز مشکوکی میمیرد. زمانی که خبر مرگ کالینکا بر اثر گرمازدگی در آلمان را به پدر کالینکا «آندره بامبرسکی» میدهند، او نمیپذیرد و به آلمان میآید تا حقیقت ماجرا را کشف کند.
بامبرسکی بعد از خواندن گزارش اولیه کالبد شکافی و فهمیدن مشاهده آزار جنسی در جسد دخترش، با مادر کالینکا و همسر سابقش، بحث میکند ولی این بحث بینتیجه میماند و مادر زیر بار نمیرود و شکایت بامبرسکی هم بینتیجه میماند....
بعد از گرفتن یک وکیل کاربلد، چند سال بعد بامبرسکی دوباره پرونده را به جریان میاندازد ولی این بار بعد از نبش قبر، متوجه میشوند که اندامهای خصوصی دختر دزدیده شده است!!!
هیچ اداره یا نهادی در آلمان مسئولیت این رسوایی بزرگ را که رسما برای محافظت از قاتل انجام شده بود، نمیپذیرد و پرونده خیلی سریع بسته میشود چرا که از نظر سیاسی، صلاح نبود به خاطر یک تبعه فرانسوی، یک دکتر آلمانی در خاک آلمان، زیر سؤال برود!
این شکایتها ادامه پیدا میکند و در نهایت، دکتر کرومباخ، نه به خاطر تجاوز و قتل کالینکا، که به خاطر موارد بسیار زیاد نوجوان آزاری، محاکمه و به دو سال تعلیق در طبابت محکوم میشود که البته با فشار رسانهها، پروانه پزشکیاش هم در نهایت باطل میشود....
تمام قربانیان این دکتر خبیث، عنوان کرده بودند که به بهانه تزریق آهن و کلسیم(که معمولا در دختران جوان کمبودش وجود دارد) به او مراجعه کردهاند و دکتر در فرصت مناسب به جایش به آنها، داروی فلجکننده زده است و قصد پلیدش را عملی کرده است....
چند سال بعد از این ماجرا در یکی از شهرستانهای دورافتاده آلمان، زنی که از اینترنت ماجرای کالینکا را خوانده بود، دکتر کرومباخ را در حال طبابت گیر میاندازد و به پدر کالینکا و مقامات آلمان اطلاع میدهد که این دکتر سابق، همچنان طبابت میکند و کارهای شومش را زیر لوای طبابت ادامه میدهد.
باز دادگاه تشکیل میشود و باز کرومباخ از عدالت فرار میکند ولی اینبار پدر کالینکا تصمیم دیگری برای اجرای عدالت میگیرد... او دکتر را به وسیله چند عضو مافیا میدزدد و به فرانسه میبرد تا در خاک فرانسه محاکمه شود و اینبار از او به خاطر آلمانی بودن محافظت نشود....
در خاک فرانسه اما دکتر کرومباخ نه به خاطر تجاوز و قتل، که به خاطر تزریق اشتباهی و قتل غیر عمد تنها به 15 سال زندان محکوم میشود که بعد از 9 سال و در سال 2020 آزاد میشود!.
هر نژادی به فکر خودش است
در مستند «قاتل دختر من»، مخاطبین میبینند که با وجود ادعای پایبندی به قانون در اروپا و اتحاد و دوستی کشورهای اروپایی، در واقعیت هر کشوری سنگ خودش را به سینه میزند و برای شهروند کشور دیگر هیچ حق قانونی و عدالتی وجود ندارد!
برای مثال پدر کالینکا با وجود در دست داشتن مدارک غیر قابل انکار، نزدیک سه دهه دوید ولی تا قاتل را به خاک کشور خودش نیاورد، همان محکومیت کوتاه مدت را هم نتوانست برای این متجاوز و قاتل بگیرد....
با وجود پروندههایی از این دست، این سؤال به وجود میآید که این اروپاییهای مثلا متمدن، وقتی به همسايه و همنژادانشان رحم ندارند،
چطور قرار است به مهاجرین که شهروندان درجه سه (درجه دو متعلق به دیگر اروپاییها است) محسوب میشوند و مخصوصا مسلمانان كه همراه با انحرافات و فسادشان نيستند، رحم كنند؟
پاسخ مشخص است رحم و عدالتی در کار نیست...البته آن دسته از مهاجرین که با تمام تفکرات آنها همراهى كنند و بدون برو برگرد عروسک خیمه شب بازی شان شوند از هر دين و تفكرى، ميتوانند بى سر و صدا به زندگيشان در اين كشورها ادامه بدهند ولی همینها اگر کارشان به متجاوزین و قاتلها بیفتد، عدالتی برایشان وجود ندارد و آنجاست که معنای واقعی نژادپرستی و واژه «شهروند درجه سه» را به خوبی درک میکنند....
زنان سالهاست که بیارزشند
در جریان محاکمه دکتر کرومباخ در آلمان، «باربارا فولکل» مجری شبکه آلمانی ZDE با کرومباخ مصاحبه کرد و دکتر هم به او گفت چون موهایت بلوند است مصاحبه را قبول میکنم! و در جریان مصاحبه هم دلیل تجاوز به دختران را سکوتشان اعلام کرد، حالا اینکه این دختران تحت تاثیر دارویی که به آنها تزریق شده بود قرار داشتند و عملا فلج شده بودند، دیگر مهم نبود!
باربارا فولکل در این باره میگوید: «طی مصاحبه هیچ اثری از شرم و پشیمانی و حتی اندکی معذب بودن، در کرومباخ وجود نداشت... سی سال پیش زنها در آلمان جدی گرفته نمیشدند، برای مثال اگر زنی به خاطر تجاوز و برای شکایت به پلیس مراجعه میکرد، به او میخندیدند!»
جالب است که در مستندهایی از این دست مانند مستند «قصاب» ساخته جسی وایل هم این مسئله وجود دارد که در انگلستان هم زنان وقتی به خاطر تجاوز به پلیس مراجعه میکردند، جدی گرفته نمیشدند! با توجه به مستندهایی که طی سالهای اخیر توسط مستند سازان اروپایی ساخته شده است، میتوان گفت که سالهاست که مسئله آزار و تجاوز مخصوصا برای زنان در اروپا کاملا عادی شده است و هیچ پیگیری و ارزش واقعی برای سیستم قضایی در اروپا ندارند و حالا هم وضعیت بهتر از 30 یا 20 سال پیش نیست و همچنان متجاوزین تازه اگر محکوم شوند، بعد از گذراندن زندانهای کوتاه مدت، بیرون میآیند و کار خود را از سر میگیرند.
این عدم ارزش برای حق و حقوق زنان و سیستم قضایی سر تا پا تبعیض و فَشَل در اروپا و بخصوص در آلمان، حدود یک دهه قبل، ماجرای دادگاه زن مسلمان مصری «مروه شربینی» را به یاد میآورد که این زن محجبه وقتی در یک پارک در دردسن آلمان مورد توهین و ناسزاگویی یک آلمانی به نام «آلکس وینز» قرار گرفت، شکایت کرد ولی در دادگاه جلوی چشم فرزند و همسرش با ۱۸ ضربه چاقو در حالی که باردار بود، کشته شد و هیچ کس هم جلویش را نگرفت و تازه وینز در یکی از دادگاههای تجدید نظر گفته بود: «اینها [مسلمانان] انسان نیستند و بنابراین نمیتوانند مورد توهین قرار بگیرند!»
خانوادههای بر باد رفته
در مستند «قاتل دختر من»، مخاطبین میبینند که مفهوم خانواده سالهاست که در اروپا رو به زوال رفته است. اینکه یک پدر مدتهاست از دخترانش بیخبر است و با تلفن و خبر مرگ یکی از آنها، تازه شک میکند که شاید کاسهای زیر نیم کاسه مرگ فرزندش باشد، نشان از این مسئله دارد که حضانت فرزندان بدون هیچ تحقیقی و به سرعت به مادر سپرده شده است و مادر کالینکا که از مدتها قبل از طلاق، با این جانی در ارتباط بوده هم بدون هیچ تحقیقی در مورد سابقه معشوقهاش، ازدواجش را بههم میزند و با این دکتر جنایتکار ازدواج میکند....
مادر كالينكا در انتها و وقتى ديگر تمام حقايق بعد از 27 سال برملا شد، ناگزير قبول كرد كه دكتر انسان منحرفى بوده و همسر سابقش در مورد قتل كالينكا به دست دكتر كرومباخ، درست حدس زده بود أما اين زن همچنين ناراحت بود كه نکند مردم او را قضاوت كنند كه أو خودش را در اين مدت به آن رآه زده بوده و در مراقبت از فرزندش كوتاهى كرده! اين در حالى است كه اگر در همان زمان شكايت اوليه، او تنها گزارش پزشكى قانونى را به توصيه همسر سابقش ميخواند، خيلى چيزها را ميفهميد اما ترجيح داد كه نفهمد و نداند....
معنای مادر بودن به عنوان ستون یک خانواده هم بهاندازه مفهوم خود خانواده در اروپا متزلزل شده است البته در راستای از بین بردن این مفهوم، سالها کار فرهنگی و حساسیت زدایی در کشورهای غربی صورت گرفته است.
قانون حامی منحرفان است
در مستند «قاتل دختر من»، مخاطبین میبینند که گرفتن حكم تنها ١٥ سال حبس، آن هم بعد از سالها صبر و انجام یک عملیات آدمربایی و... براى يك قاتل و متجاوز سريالى، با انبوه جرایم اثبات شده، نهایت عدالت محسوب میشود و این مسئله که حتی همان 15 سال هم عملا به 9 سال کاهش پیدا میکند، دیگر اصلا مهم نیست.
تمام این مشاهدات مشخص میکند که چرا شبکهای مانند نتفلیکس سرمایهگذاری روی ساخت چنین مستندی را قبول میکند. اين كه شبکهای مانند نتفليكس که سالهاست روی عادی کردن خط قرمزهایی مانند همجنسگرایی، قتل، تجاوز، رابطه با کودکان و... کار کرده است، مستندی را میسازد که در آن پدر مقتول، تنها به دنبال گرفتن حکم محکمهای است که آن هم اعتباری ندارد و به چنین عدالتی رضایت میدهد و در انتها خوشحال است، نشان میدهد که مسئله تجاوز به کودکان و نوجوانان کمکم به مراحلی رسیده که مردم اروپا مجبور به پذیرش آن به عنوان یکی از گرایشها منحرفانه اما واقعی کردهاند و قبول کردهاند که نباید با خشونت با چنین انحرافاتی رفتار بشود!
این مسئله مخصوصا در ادامه تلاش برای قانونی شدن رابطه با محارم و قانونی شدن ازدواج با حیوانات و یا تجاوز به حیوانات قرار دارد و نشان میدهد که باقی مانده تفکرات اخلاقی و مذهبی هم از دستورکار این کشورها خارج شده است.
چنین مشاهداتی در طی این سالها، در کنار تجربه مهاجرین و حتی خود شهروندان اروپایی، انسان آگاه و با وجدان را به این نتیجه میرساند که انسان اگر نعوذ بالله حیوان باشد در کشورِ مسلمانی که قوانین اسلامی در آن جریان دارد، حرمت و امنیت بیشتری دارد تا مثلا انسانی باشد در این کشورها، که دیگر انسانیت و قوانین اخلاقی هم برایشان معنایی ندارد.