رویکرد هشدار دهندهای که سریال «آوای باران» دارد
تخریب شبانه ذائقه رسانه ای مخاطب
کسری بودجه سازمان و صدا و سیما که به انصاف هم باید آن را عذری موجه پنداشت، باعث شده تا بازار سریال های ضعیف حسابی داغ شود. به طوری که هر تولیدکننده و تیمی برنامهساز با حداقل بودجه پیشنهادی و با حداکثر کمیت میتواند مجموعه ...
مهدی نوروزخانی
کسری بودجه سازمان و صدا و سیما که به انصاف هم باید آن را عذری موجه پنداشت، باعث شده تا بازار سریال های ضعیف حسابی داغ شود. به طوری که هر تولیدکننده و تیمی برنامهساز با حداقل بودجه پیشنهادی و با حداکثر کمیت میتواند مجموعه و برنامهای را روی آنتن بفرستد.البته بررسی معضل بودجهای سازمان دغدغه متن پیش رو نیست ولی با کمترین تجربه رسانهای میتوان بهترین راهکار شرایط فعلی سازمان را در کاهش کمیت خروجی آنتن و حفظ حداقلی کیفیت برنامهها و مجموعههای پخشی دانست.
یکی از مصداقهای ضعیف بحث مطرح شده سریال «آوای باران» است که بی غرض نه در فرم و نه در محتوا حرفی برای گفتن ندارد و به سادگی میتوان نقدی بر یک فیلم هندی ساخت 20 سال پیش را با تغییر نامها و اسامی به جای آن به چاپ رساند. اما نکتهای که درباره «آوای باران» هشدار دهنده به نظر میرسد و آن را از دیگر تولیدات آبکی این روزهای سازمان جدا میکند نوع رویکرد خطرناکی ست که آگاهانه از سوی تولیدکنندگان آن اعمال شده و بعید به نظر میرسد مسئولین سازمان در آن شریک و یا متوجه آن شده باشند. در ادامه با ذکر مواردی از فرم و محتوا، این رویکرد غلط تبیین میشود که با داشتن قابلیت و پتانسیل بدعتگذاری خطرناک نیز باشد.
تکه برداری و وصله و پینه کردن این تکهها از رمانهای مطرح جهانی، چند سریال سخیف شبکههای ماهوارهای فارسی زبان، تعدادی فیلم هندی و فیلمفارسی و ... که تشخیص گلدرشتترین آنها یعنی «الیور توییست» برای معمولیترین مخاطبان هم امری بدیهی است؛ روال به کار گرفته شده در پرداخت ساختار داستانی سریال «آوای باران» است. تکههایی عاریهای که از یک شخصیت خاص، حادثه و سرگذشت گرفته تا نوع روایت و پرشهای زمانی را شامل میشود. البته این تکنیک در شبکههای مطرح جهانی مسبوق به سابقه است و حتی آثار پرمخاطب میلیونی داشته که شرح و بسط آن در انگیزه متن پیش رو نیست.
البته چفت و بسط درست همین تکهها و تجربه بالای سه رکن اصلی تولید مجموعه است که موجب شده تعداد مخاطبی را پای تلویزیون بنشاند و«آوای باران» حداقل از بابت میزان مخاطب مردود نشود.«آوای باران» چندمین نگارش مشترک علیرضا کاظمیپور و سعید جلالی است که در سالهای اخیر داشتهاند ودر کارنامه مشترکشان سریالهای پرمخاطب دیگری چون «دلنوازان»، «خوشنشینها»، «زن بابا»، «زمانه» و... به چشم میخورد.
به یقین میتوان گفت هماهنگی و تجربه دو نویسنده بوده که سبب شده تکههای عاریهای مذکور سرو سامان داشته باشد و به انسجامی معقول برسد. البته سبب دیگر این انسجام یعنی حسین سهیلی زاده کارگردان را نباید نادیده گرفت که مجموعههای «ترانه مادری» و «دلنوازان» که با همین تیم نویسنده به تولید رسانده و جزو شاخصترینهای کارنامهاش است.
از کنار مورد دیگری از فرم مجموعه نیز نمیتوان به راحتی عبور کرد و آن بازیها است. در واقع هر کدام از بازیگران این مجموعه که تجربه تئاتری و کارنامه درخشانتری دارد به نسبت، نقشی تصنعیتری ایفا کرده است. طراحی لباس و حتی نوع آرایش و ظاهر شخصیتها با توجه به پرش زمانی که در داستان وجود دارد چند مرتبه از صفت ضعیف پایینتر است و با توجه به دوره زمانی که مربوط به 20 سال قبل است؛ توهینی رسمی به شعور مخاطب است.
«یک ملودرام اجتماعی که در بستر قصهای خانوادگی، جذاب و پرکشش به آسیب شناسی معضل تکدیگری در جامعه میپردازد» تعریف یک خطی از روایت سریال است که تهیه کننده «آوای باران» در گفت وگویی ابراز کرده است.اما برخلاف لحن تعریفی محتوای سریال دارای پیچیدگیهای زیادی نیست. شخصیتها یا سیاه و بدذات و هالو هستند و یا پاک سفید که حتی پرش زمانی چند ده ساله نیز تغییری در رنگ آنها ایجاد نکرده و گرههای داستانی و سرنوشتی که برای این شخصیتها روی میدهدکاملاً مبتنی بررنگ ذاتشان است.
در اصل محتوای خاصی برای این سریال نمیتوان ارائه کرد و فقط میتوان به فرمولهای محتوایی فیلمهای هندی و فیلمفارسیها اشاره کرد که شخصیت بد و سیاه تا نقطهای بدی میکند و پس از آن یا نابود و یا نادم میشود؛ شخصیت خوب و سفید هم تا نقطهای بدی و سختی میبیند و بعد از آن به هدف یا رضایت یا اثبات یا انتقام یا سعادت و ... خود میرسد.
اما رویکرد هشداردهنده و مخاطرهآمیزی که در ابتدای متن به آن اشاره شد؛ نوع نگاه مشابه سازندگان سریال «آوای باران» با مدیران شبکههای ماهوارهای فارسی زبانی چون جم و فارسی وان و ... است. نگاه مشابهی که تقلید نبوده و احتمالاً فقط در تولید پر کمیت و بیتوجهی به محتوا با آن سریالها نقاط مشترکی دارد.
همین نقاط ضعف و نقصهایی که در فرم و محتوای «آوای باران» در سطرهای قبل برشمرده شد را به سادگی میتوان به عنوان وجوه مشترک این مجموعه با مجموعههای ضد اعتقادی و خانوادگی آن شبکهها مشابه دید. درست است که سریالهای کلمبیایی و ترکیهای و... پخشی از شبکههای مورد نظر دارای مضامینی چون عشقی ممنوعه، زنا، خیانت و ... است و ممیزیهای سازمان هیچگاه اجازه گرایش مجموعهای به سوی این مضامین را نمیدهد، ولی به سرعت سبب تخریب هرچه بیشتر ذائقه رسانهای مخاطبان میشود. در حقیقت همین تخریب ذائقه مخاطبان صدا و سیماست که بستری مناسب میشود برای آنکه مخاطبان به سوی مجموعههای ماهوارهای سوق پیدا کنند. این را نباید بهانه تراشی و سختگیری و وهن پنداشت؛ زیرا زمانی که مخاطب به این نوع آثار سخیف و سطحی عادت کرد که به دلیل خصیصه اصلی آنها، یعنی تعداد قسمتهای فراوان به سرگرمی و تفریح روزانهاش بدل شد با اتمام این مجموعه به دنبال منابع دیگر و اصلی آن میرود. منابعی که به دلیل داشتن موضوعات و مضامین ممنوعه دارای نوعی جذابیت و هیجان کاذبی است و دیگر نجات دادن مخاطب از دست آنها فقط با پارازیت و جمع آوری دیشهای ماهواره میسر میشود.
در انتها مدیران ارشد و مسئولین سازمان صدا و سیما را به دو مهم باید توجه داد؛ نخست بی اعتنایی نکردن به نقد و نظرهای دلسوزانه و حقیقی نسبت به تولیدات و عملکرد رسانه ملی است که در این سالهای اخیر دشمنیهای دشمنان و غرضورزیهای برخی خودیها باعث بیارزش و بیاعتنا شدن خیرخواهیها شده است. به ویژه در این ایام که رسانه ملی مظلومتر از هر دوره ای شده و دشمنانش به عیان برابرش شمشیر کشیدهاند؛ به نقد و نظر دلسوزانه بیش از پیش نیاز دارد تا نقاط ضعفش را در برابر جنگ نابرابر رسانهای به درستی بپوشاند.
دیگر مهم قابل عرض به مدیران رسانه ملی، تفسیر و تأملی در کامنت یک کاربر فضای مجازی به عنوان مشتی نمونه خروار است که نظرش درباره سریال «آوای باران» را زیر متنی در نقد آن ابراز کرده است. «بخشهایی از فیلم خوب هست ولی نکته قابل تأمل این است که همیشه لازم نیست چیزهای نامناسب و خلاف ارزشها را به بهانه نشان دادن غیر ارزشها نشان داد، چرا که نشان دادن برخی آسیبها به جای اینکه نقش جلوگیری از پیشرفت آنها را در پی داشته باشد، نقش تبلیغ آن آسیب را بازی میکند؛ رفتار دختری به نام بیتا از نظر خیلیها مردود است و شاید کارگردان در نظر دارد به نحوی آن شخصیت را بد جلوه دهد ولی چه بسا نشان دادن آن قبح بسیاری از ارزشها از جمله احترام به بزرگتر، شرم و حیای زنانه و... را به مرور میریزد. لب کلام اینکه گاهی اوقات زوم کردن روی برخی آسیبها به بهانه پیشگیری از اشاعه آن اتفاقاً تبلیغی برای اشاعه آن میباشد.»
از نوع رعایت قواعد دستوری و نگارش این دیدگاه به سادگی میتوان فهمید که وی یک نویسنده، منتقد، کارشناس ارشد امور رسانه و یا ... نیست. وی را باید یک مخاطب تحصیلکرده به حساب آورد که دیگر در عصر رسانهای حاضر بدون آنکه تحصیلات و آموزش تخصصی در حوزه سینما، و در کل رسانه داشته باشد از یک نوع بیش و آگاهی رسانهای برخوردار شده است که متوجه آسیبهای این سریال شده است.