تاملی برفیلم «خسته نباشید» خانه دوست همین جاست
فیلم خسته نباشید روایتی از سفر دو جهانگرد کانادایی به نام های رومن و ماریا به منطقه کلوت شهداد کرمان است. زن ایرانی الاصل و دچار پریشانی احوال ، کج خلقی و انزوا است. دوجوان کرمانی راهنمای این دو نفر درسفری پرفرازوفرود و مهیج می شوند و ...
محمدتقی فهیم
فیلم خسته نباشید روایتی از سفر دو جهانگرد کانادایی به نام های رومن و ماریا به منطقه کلوت شهداد کرمان است. زن ایرانی الاصل و دچار پریشانی احوال ، کج خلقی و انزوا است. دوجوان کرمانی راهنمای این دو نفر درسفری پرفرازوفرود و مهیج می شوند و ...
این فیلم همانند عنوانش ، دو پهلو است. به کارگران و کسانی که فعلی مثبت انجام می دهند، با این کلمه (به معنای مانده نبودن) ، از آنان دلجویی می شود. همچنان که به افراد خرابکار در اموری ، به طعنه می گویند :«خسته نباشی» .
فیلم مشترک قرایی و میرکریمی ! نیز در لا به لای روایت اش، برای عقب نماندن از قافله «طعنه زنان» و خوش آمد برخی ، وجوهی ازاین اداها را دارد. علاوه برچنین رویکردی در زمینههای مختلف نیز با ضعف هایی مانند کمبود قصه، حفره های فیلمنامه ای ، کم گویی درباره شخصیتها و .... روبهرو است. مثلا اطلاعات پیرامون دو آدم اصلی، یعنی جهانگردان کانادایی، نقص دارد. حتی ماریا درمقام نفر اول درام (که تحول او قصه را جذاب و مفهوم دار میکند)، معلوم نیست چرا ازاینجا کوچ کرده، دین و مذهبش چیست ؟ به صرف اینکه اسمش مریم است ، کفایتی بر مسیحی یا مسلمان بودنش نیست و ... بگذریم.
با این حال ، بهتر است نیمه پرلیوان را ببینیم. ضعف ها اندک اند، اما قوت ها بیشتر.
خسته نباشید، عین ایران و ایرانی است. زیبا و شگفت انگیز، پرحکمت و آکنده از ادب ، چشم و دل سیر و نمک شناس ، مهمان نواز و خونگرم، وفادار و متعهد ، جانباز و شهید پرور ، فعال و صبور، زحمتکش و کم توقع ، غیرتی و اهل مدارا ، طناز و نکته بین و... والبته زود رنج و شکننده!
نگاهی چنین مثبت به داشته هایمان در این دیار، باعث شده تا «خسته نباشید» در موضوع ، محتوا و فرمش ، به بار نشیند و برای مخاطب دلربایی کند. تماشاگری که بابت هزینه پرداختیاش نه تنها مغبون نخواهد شد بلکه درپایان فیلم ، به دست اندرکاران آن، خواهد گفت : «خسته نباشید» و هنگام خروج از سالن به یاد این بیت نغز حافظ خواهد افتاد که :
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
درک و حس این داشته ها (بیش ازخودیهای فیلم) در پیشگاه «رومن» کانادایی جلوه مضاعفی دارد . واقعا وجود تک درختی تنومند در کویر خشک و بی علف چه هیبتی دارد و چه نعمتی است. این قدرت و عظمت از ریشه های عمیق و گسترده آن نشأت می گیرد، ریشه هایی که سال ها برای دریافت آب فرو رفته اند و برای مقاومت در برابر باد و طوفان کویر، پهنه دواندهاند . چه خوب توصیف رومن از کویر و مقایسه با جنگل های سرسبز کانادا به دل آدم می نشیند و در مغز جا میگیرد . تصویر و بیانی که تاکنون از چشم خیلی هایمان دورمانده است و حالا در قابهای زیبا با نورپردازی دقیق فیلم خسته نباشید ، ما را به شکرگزاری بابت چنین داشته هایی در ذهنمان ترغیب می کند. شاید برای همین زیبایی های بصری و به خصوص پرداخت آدمهایی باورپذیر است که قصه هرچه جلو می رود، به رغم تحمیل برخی کنایه های بی مورد، اصلا خسته نمیشویم، (حتی ایجاد موانع برای توقف گروه در کویر مانند پنچری فولکس بدون زاپاس! و سر درآوردن از روستا و خانه پیرزن ، هیچ چیز و اتفاقی تصنعی جلوه نمی کند ، بلکه با لحنی شیرین در باور تماشاگر می نشیند. اساسا از وقتی که گروه مسافران چهارنفره - با آن همه تمایز ظاهری و باطنی و تضادهای فکری و فرهنگی - با جمعیت کویری در روستا پیوند میخورند ، ماجرا رویکردی قدرتمند می یابد. به عبارتی چهار تازه وارد با چهار آدم محلی مانند حکیمه (خاله حسین، یکی از راهنمایان)، مرد مقنی ، شکسته بند و خانم معلم روستا با داستانک هایشان وارد قصه می شوند، تازه نقش هویت و اصالت در برابر بیهویتی آشکار و حال و هوای فیلم تاثیرگذار و منقلب کننده می شود. ماریا به تدریج از درون فرو می ریزد و رویشی دیگر در او ایجاد می شود. کمکم برملا می شود که او 50 سال زندگیاش در دل مدرنیته خلأیی داشته که گرمای وطن آن را پر میکند تا آنجا که او قبل از یافتن فریبا، دوست دوران کودکیاش ، «دوست» را پیدا میکند. همچنان که رومن با عبور از تونلی زیرزمینی به این صرافت می افتد که همه ماجراجویی اش بیهوده بوده ، حال آنکه خانه دوست همین جایی است که او در پیرانه سر به آن نایل آمده است. ماریا و حکیمه هر دو فرزند دادهاند اما این چگونه و او چطوری؟ یکی با فرار از سکون و رکود جامعه مدرن، جان در پی ماجراجویی داده و این یکی داوطلبانه به مصاف مهاجمین به وطن و ناموسش شتافته است، حالا مصاف این ارزش ها، در نزد دو زن (نماد وطن)، موقعیتی می آفریند که حسین را هم به آرزوی داشتن جایگاهی مانند برادرش سوق می دهد: «تمنای شهادت»، هرچند خاله (نامادری) وجودش از چنین تکراری به لرزه می افتد.
«خسته نباشید» البته روایت برتری همدلی برهمزبانی و سردمداری گفتمان است. رفتار انسانی و حاکمیت مناسبات مصلحانه در این دیار قدمتی به درازنای تاریخ دارد، اگر چه همواره «تحدید»های ناخواسته داخلی و «تهدید»های بیگانه از بیرون، فرصتی برای رشد گفت وگو و نهادینه شدن دیالوگ باقی نگذاشته است، اما چه باک، مردم خود درمقاطعی ازاین روش و منش پیروی کردهاند. توریست کانادایی وقتی این واقعیت را درمییابد که با مردی سرد و گرم روزگار چشیده، کیلومترها در زیر زمین همسفر می شود. مرد خارجی دراین مسیر با اینکه جسمش آسیب می بیند (وقبل از حرکت پیرمرد مقنی به او اندرز داده است) اما روحش جلا می یابد، اندیشه اش وسعت میگیرد، اعتقادش عمیق می شود و جهانش دگرگون و نگاهش به دنیای پیرامونش تغییر می کند. «چشمها را باید شست و طور دیگری دید». دو مرد دنیا دیده (یکی با چشم سر و دیگری با بصیرت)، بدون اینکه زبان یکدیگر را بفهمند، عجیب نیست که هرچه می گویند و درد دل می کنند به یک معنا اشارت دارند، برای همین خوب همدیگر را میفهمند. به یاد بیاورید صحبت های این دو نفر را در عمق قنات: هر دو بدون اینکه جملات و مفهوم سخنان یکدیگر را دریابند، مصرند که «در زیرزمین خطری نیست ، چون آدمیزادی حضور ندارد». روایت در بستر قنات، حکایت این سرزمین مملو از پند و سرشار از عرفان است. پایین زمین حرص و آز مالکیتی وجود ندارد تا آدم ها به جان هم بیفتند. انتخاب قنات در دل کویر برای ظرف نمایش این محتوا، هوشمندانه ترین عنصر ساختاری است که دقت در ارائه قابهای خوش رنگ و پر کنتراست، آن را تقویت و تاثیرگذار می کند.
رویکرد پر رنگ اثر، به نمایش سنت و مدرنیته، راهی به تقابل این دو فرایند ندارد، برعکس کوششی به منظور همزیستی مسالمت آمیز نمایندگان این دو جریان است. تعصبی هم درکار نیست، نفی و تضعیف یکی برای تایید دیگری به کار نرفته است. آگاهانه و منطقی سنت های بالنده و آداب و رسوم پیش برنده در محیط زیستن مردم، بزرگ داشته شده و دراین دیار و فرهنگ این جامعه، سنت ها همواره عامل و بانی بهزیستی آدم ها بوده است، این معانی بدرستی در دل روایت، پرداخت شخصیتها و فضا ها ترسیم شده است، بعضا در لسان کاراکترها، مانند صحبت های روستاییان (خصوصا خاله حکیمه و پیرمرد مقنی)، در سکانس هایی به شکل نمادین و سمبلیک همچون گیرکردن چرخ ماشین در چاله کویری و در فصل هایی با نمایش و همراهی فرهنگ و هنر ، مثل نواختن ساز دهنی توسط رومن و آواز خوانی طبیب محلی (فراموش نکنیم که ابتذال غالبا در شعررخ می دهد. اجرای این فصل، درعین فریادی از درد تاریخی ملت ما، روح نواز و عاری از ابتذال است).
خسته نباشید قابلیت و ظرفیت گفتن و نوشتن بسیار دارد، کما اینکه بحث ابتذال شد و نمی توان از وجود داستانک رومانتیک فیلم یادی نکرد. ماجرایی که نه تنها باعث سقوط اثر به سطحی گرایی و دربرگیری ذائقه های نازل نشده که برعکس، تمهیدی به منظور تقویت بنیه معنوی و هویتمندی آن شده است. خانم معلم فیلم واجد شأنی است که حجب و حیای زنان این مملکت را نمایش می دهد. معلم جوان درعین اینکه از نسلی تازه و با فاصله از خاله حکیمه است اما بدون اینکه نافی عشق باشد مرعوب سرگرمی هم نیست. او با خدمت در مدرسه ای مزین به نام شهدا، حامل و ادامه دهنده راه و ارزش هایی است که مادران این سرزمین برایش رنج دوران کشیدهاند.
بعدالتحریر :
خسته نباشید نمونه ای از فرصت دهی به جوانان هنرمند این کشور است. رصد و کشف مستعد ها چندان سخت نیست، مشروط براینکه در دایره ای از مدیریت های خودباور، معتقد، سالم و کاربلد قرار گیرند. این فیلم در کنار «تنهای تنهای تنها» و «سر به مهر» شاهدی بر وجود دست پر کشورمان در عرصه فرهنگ و هنر است. موجودیتی که امیدمان به آینده را چند برابر می کند.