پاسخ های دیروز شهید آوینی به مدیران فرهنگی امروز
بهتان به ارزش آزادی
یکی از تأکیدات برخی از مدیران فرهنگی در همه دوره های دولت، «آزادی هنرمندان» بوده است. البته ایشان آزادی را معمولا از قید «اصول» مینامند و می پندارند، وگرنه اگر آزادی اهالی فرهنگ و اندیشه و قلم به پای خود آن ها بپیچد، به گونه دیگری عمل میکنند.
یکی از تأکیدات برخی از مدیران فرهنگی در همه دوره های دولت، «آزادی هنرمندان» بوده است. البته ایشان آزادی را معمولا از قید «اصول» مینامند و می پندارند، وگرنه اگر آزادی اهالی فرهنگ و اندیشه و قلم به پای خود آن ها بپیچد، به گونه دیگری عمل میکنند. همچنان که در دوران پر ادعاترین دولت، شاهد نوع رفتار با منتقدان دولت در عرصه هنر بودیم.(به راستی در تمام طول هشت ساله دولت مدعی اصلاحات چند فیلم در انتقاد از دولت و رئیس جمهور وقت به نمایش درآمد؟) امروز هم منتقدان دولت به نشنیدن صدای مردم(!) و افراطیگری و ... متهم می شوند و رسانه های منتقد دولت تحت فشار هستند و حتی به جرم نقد دولت تعطیل میشوند! دولت کنونی و به طور اخص مدیران فرهنگی آن هم از این قاعده مستثنا نیستند. دعوای آزادی و هنر و تعهد از دیرباز و در همه جوامع و مقاطع هنری رواج داشته است و تنها به زمان کنونی ما محدود نمیشود. یکی از اندیشمندانی که به تفصیل به این مسائل پرداخته شهید سید مرتضی آوینی است. در ذیل، قطعاتی از بیانات و نوشته های این هنرمندِ بزرگ تاریخ، که گویی پاسخی است به مدعیان «کاسب کار» کنونی می آید:
تصویرروز
هنرمند ارزشی و غیرارزشی
ریاست محترم جمهوری در دیدار روز 18دی با هنرمندان جمله عجیبی فرمودند مبنی بر اینکه هزینه ارزشی و غیر ارزشی نداریم! که اسباب تعجب اهل خرد -والبته خوشحالی جماعت کاسب پیشه و قدرت پرست- شد. این نوشته های شهید آوینی در سال 67 گویی امروز خطاب به جناب حسن روحانی به تقریر درآمده است:
"اجازه دهید که امید ما برای آینده سینمای ایران جز به هنرمندان مؤمن خطشکن نباشد که نباشد. امام بتشکن بود و بسیجیها به تبعیت از ایشان، خطشکن؛ و سینمای متعهد ما نیز باید خاکریزهای تثبیتشده سینمای غرب را بشکند و راهی تازه باز کند. راه ما از آنجا که غربیها رفتهاند و میروند نمیگذرد و باید متوقع بود که اگر افقهایمان با یکدیگر متفاوت است، راههایمان نیز متفاوت باشد؛ روشهایمان نیز.”
"آیا حقیقتاً انصاف است که ما به حرکتهایی که در تمام طول این 10 سال انقلاب و هشت سال جنگ، آن همه از انقلاب و مبارزه و ارزش ها و معیارهای آن دور بودهاند و همراهی و همزبانی نکرده اند که هیچ، از پشت خنجر هم زدهاند، این همه بها بدهیم؟ تحسین و تشویق چند نفر انتلکتوئل غفلت زده گمراه وامانده، چه دردی را دوا می کند؟ اگر ما دریافته ایم و هنوز هم بر این اعتقاد هستیم که با شریک شدن در صیرورت تاریخی غرب نمیتوان به معارج بلند کمال الهی دست یافت، پس چرا تلاش نمی کنیم که سینمای ایران را به همان طریق عزتی بکشانیم که امت مسلمان ایران در آن گام نهاده اند؟ از چه می ترسیم؟ از سرزنش همان کسانی که فتوای تاریخی حضرت امام امت را درباره سلمان رشدی ملعون، منافی با آزادی های دموکراتیک می دانند؟ سرزنش و یا تحسین آنان ما را به چه کار می آید؟”
"مراد ما، سلب آزادی از افراد و احزاب نیست که هیچ، نظام جمهوری اسلامی ایران را به خاطر این صبر عظیم و جمیل و سعه صدر در برابر افکار مخالف به شدت تحسین و تقدیس می کنیم، اما از آن سوی، مبادا این معلق بازی به آنجا منجر شود که قباحت غرب زدگی از چشم ما بیفتد، معیارها وارونه شود و کار به آنجا بکشد که ما بمانیم و احساس ندامتی عمیق از آنچه در این 10 سال انجام داده ایم.نه برادران! چیزی عوض نشده است و هنوز هم اُسّ الاساس بنای انقلاب اسلامی بر مبارزه است و هنوز هم محتاج هستیم که روح حماسه و ایثار را در میان مردم زنده نگاه داریم، بسیج را تقویت کنیم، اسلحه بسازیم، عاشورا را حفظ کنیم، فرهنگ مصفای عاشورایی جبهه های جنگ را اشاعه دهیم و خود را برای یک نبرد طولانی و همه جانبه با شیطان آماده کنیم ... و از هیچ ملامتی هم نترسیم. و نه آن که این اقدامات را به مثابه حاشیه ای بر اصل تلقی کنیم، که اصلاً این مهمترین وظیفه ای است که ما بر عهده داریم. پایان گرفتن مبارزه یعنی تمام شدن نبرد میان حق و باطل و این ممکن نیست مگر آن که شیطان و اذناب او از میان بروند و یا انقلاب اسلامی، خدای ناکرده، از ماهیت حقیقی خویش خارج شود.”
خطاب به هنرمندان ارزشی
این هم نوشته ای است از سید شهیدان اهل قلم خطاب به هنرمندان ارزشی:
"برادران! ما هم مثل «عمو حسن» دستتان را می بوسیم؛ همان عمو حسن که هر جا میرسید، دست بسیجی ها و سپاهی ها را میبوسید و همان عمو حسن که در تابوتش به هنگام تشییع جز مشتی گوشت و استخوان سوخته چیزی نبود. برادران عزیز! ما می دانیم که مطلوب شما هم رضایت خداست، نه شهرتطلبی و جلوه فروشی و های و هوی و منم منم ... اما وظیفه ما هم شکرگزاری است: دستتان درد نکند، خسته نباشید، اجرتان با امام حسین (ع). نهال اسلام همواره در غربت و مظلومیت پا گرفته است. شما هم از این غربت و مظلومیت استقبال کنید و اجازه ندهید که دل و دیدگانتان را چیزی جز رضایت حق پر کند.”
آزادی هنرمندان
شهید آوینی در مقاله ای با عنوان «ادبیات آزاد یا متعهد» نوشته بود: "جهان ما جهانی است که در آن هم «التزام » و هم «عدم التزام» ـتعهد و عدم تعهد ـ هر دو، مورد تحسین واقع می شوند؛ چه در هنر و چه در سیاست. التزام به چه چیز؟ و عدم التزام به چه چیز؟ «کشورهای غیر متعهد» از کدام تعهد می گریزند و «ادبیات متعهد» نسبت به چه چیز تعهد دارد؟ و «آزادی» در عبارت «اقتصاد آزاد» به چه معناست؟... کلمههای آزادی و برابری را، هم بر سر در زندان ها می نویسند و هم برسردر معابد بازرگانی. این جمله از من نیست، از کاموست و او در ادامه همین جمله می نویسد: با این همه به فحشاء کشاندن کلمه ها با عواقب آن همراه است.ما امروز شاهد عواقب همان امری هستیم که کامو می گفت؛ به فحشا کشاندن کلمات. هیچ کلمه ای دیگر در شأن حقیقی خویش واقع نیست و در فرهنگ رسانه ای، هر کلمه ای بر انواع و اقسام معانی متضاد دلالت دارد. آنان که خریداران چیزی جز «ادبیات مرسوم» نیستند، با کینه و غیظ، جملاتی از این قبیل را که خواندید به دور می افکنند و از هر آنچه « خلاف آمدِ وضع موجود» باشد می گریزند. اما به راستی فی المثل میان «بازار آزاد» با «آزادی و عدالت» چه نسبتی است که این کلمه را در هر دو جا به کار میبرند؟ کامو پاسخ می دهد:آنچه امروز بیش از هر چیز مورد بهتان قرار گرفته، ارزش آزادی است...”
وی در ادامه این مقاله درباره مفهوم آزادی هنرمند آورده است:”آزادی هنرمند در «درک تکلیف» اوست نه در «نفی و طرد التزام به همه چیز» و البته این التزام باید از درون ذات بیرون بجوشد، نه آنکه از بیرون سایه بر وجود هنرمند بیندازد. در اینجا عدم تعهد همان قدر بی معناست که اجبار، یعنی همان طور که هنرمند را نمی توان مجبور کرد، خود او نیز نمی تواند از تعهد درونی خویش بگریزد. و هر تعهدی خواه ناخواه ملازم با تکلیفی است متناسب آن، و به این اعتبار، هیچ اثر هنری نمی توان یافت که صبغه سیاسی نداشته باشد. جورج اُرول در این باره می گوید: ... هیچ کتابی از تعصب سیاسی رها نیست. این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند، خودش یک گرایش سیاسی است.”
در بخش های دیگری از این مقاله آمده است: "«آزادی» میان ما و آزاد انگاران مشترک لفظی است و چه بسا که این دو آزادی در ظاهر نیز مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند. آن آزادی که میگویند، «رهایی از هر تقید و تعهدی» است و این آزادی که ما میگوییم نیز «آزادی از هرتعلقی» است”
"آزادی در نفی همه تعلقات است جز تعلق به حقیقت، که عین ذات انسان است. وجود انسان در این تعلق است که معنا می گیرد و بنابراین، آزادی و اختیار انسان تکلیف اوست در قبال حقیقت، نه حقّ او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات. و مقدمتاً باید گفت که هنر و ادبیات نیز در برابر همین معنا ملتزم است.”
"آنان که آزادی را مقدم بر دین می دانند دو اشتباه بزرگ کرده اند: یکی آنکه از آزادی مفهومی در مقابل حقیقت و عدالت اعتبار کردهاند و دیگر آنکه آزادی را عین ذات انسان گرفتهاند، اما دین را نه.”