دکتر علیرضا داوودی (کارشناس رسانه و علوم شناختی) در گفتوگو با کیهان مطرح کرد
رسانه و فرآیندهای جنگ ترکیبی
مهدی امیدی
جنگ ترکیبی، اصطلاحی است که طی سالهای اخیر در فضای سیاسی و رسانهای کشورمان به کرات استفاده شده است. یکی از اضلاع الی جنگ ترکیبی، رسانه است. نسبت رسانه با جنگ ترکیبی، پرسش ما از دکتر علیرضا داوودی (کارشناس رسانه و علوم شناختی) بود که وی به طور مبسوط دیدگاه و تحلیل خودش راجع به این موضوع را در اختیار ما قرار داد. داوودی، ابتدا به توضیح پیرامون جنگ ترکیبی پرداخت و سپس جایگاه و کارکرد رسانه در آن روایت نمود:
قبل از صحبت درباره جنگهای ترکیبی باید به سه محور اشاره کرد: محور اول فرآیندی است که این نوع از جنگها سپری کردهاند. ما یک سری جنگهای سخت داریم، یک سری نیمه سخت و جنگهای غیر سخت از بعد لجستیک و فضای ماموریتی. جنگهای سخت عمدتا جنگهای نظامی را در بر میگیرد. حوزه جنگهای نیمه سخت عمدتا حوزه نیمی نظامی و نیمی امنیتی است که ما معمولا این را در دوران جنگ سرد یا فرآیندهای جنگ سردساز یا فرآیندهای نشأت گرفته از دوران جنگ سرد مشاهده میکنیم. جنگ سرد محصور در یک برهه تاریخی نیست بلکه به عنوان یک فصل و به طور مستمر میتواند تکرار شود در روابط بین کشورها، مجموعهها، نهادها و... مرحله سوم جنگهای غیرسخت است که به جنگهای غیرنظامی عنوان میشود که عمدتا سه پایه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دارد.
اما در حوزه جنگهای سخت معمولا آنچه مکانیزم عملیاتی در حوزه دانشی تلقی میشود عمدتا مباحث مرتبط با حوزههای عملیات روانی است. به این معنی که بدون ساختن رفتار جدید میتواند رفتارهایی را دستخوش تغییر قرار دهد. در حوزه نیمه سخت مسئله بر سر رفتارسازی نیست به همین دلیل هم عمدتا سراغ برداشتها و محیطهای برداشتی میروند. اما در حوزه جنگهای غیرسخت که جنگهای فرهنگی است ما دو شاخه خیلی جدی داریم:
بخش اول مفهومی است تحت عنوان جنگ نرم که عمدتا وارد حوزه فضای ادراکی و شناختی میشود. مرحله دوم جنگهای ژلهای است که در این حوزه معمولا وارد یک فضای جدید میشویم که اختصاصا وارد موضوعات مرتبط با مفاهیم شناختی میشود. برای همین است که در حوزه جنگهای ژلهای باید سه مفهوم را مدنظر داشته باشیم؛ صلح، نبرد و جنگ.
از جنگ ژلهای تا صلح ژلهای
صلح ژلهای یک فرآیند قابل انتقال و قابل احصاء است. در ساحات مختلف عملیاتی که معمولا شاهد هستیم. در حوزهای که نبرد، حدفاصل بین صلح تا جنگ یعنی جایی که نه صلح است و نه جنگ و مرحله سوم ترکیب و آمیختهای است از مجموع رویدادها و ساحات که در حوزه سیاسی اقتصادی و اجتماعی به عنوان رنکینگ یک، بهرهگیری از فضای ناشی از فشارهای تبلیغاتی منبعث از تهدیدات نظامی در گام دوم و استیلای فراوردهها و فرآیندهای حوزههای امنیتی هم در حوزه ساختارسازمانی رفتارها و هم در حوزه بهرهگیری از جنس این گزارهها خودش را نشان میدهد.
ما وقتی وارد حوزه جنگهای ژلهای میشویم درواقع وارد ترکیببندی جدیدی از گزارههای متنوع، متکثر و بعضا متفاوت نسبت به هم میشویم اما با محوریت یک دال مرکزی برای هر نوع هدفی که چیده شده باشد این شکل در حوزه جنگهای ترکیبی تلقی میشود. برای همین جنس جنگهای ترکیبیاندکی متفاوتتر از سایر حوزههاست.
ما در این زمینه با چهار حوزه درگیر هستیم. اول، صلح ترکیبی است. دوم، جنگهای ترکیبی، سوم نه صلح و نه جنگ ترکیبی است و چهارم هم صلح و هم جنگ ترکیبی است. به همین دلیل هم وقتی صحبت از حوزه ترکیبی میشود یعنی در برگیرنده مجموعهای از رویدادها و تنوعی از محیطها و تکثری از بازیگران و افراد در این حوزه که معمولا به اقتضای هر پیشامدی یکی از این گزارهها دارای ضریب اهمیت میشود.
بنابراین ما با مجموعهای از رویدادهای بسیار متنوع روبهرو هستیم که نهایتا در حوزه جنگهای ترکیبی چهار گزاره را بیش از سایرین محتمل در تولد، توضیع، توزیع و تثبیت میدانیم. اول، قانون سازیها و قوانین جدیدی است که در متن این فرآیند ترکیبی تولید و تحمیل میشود. به دلیل ژلهای و سیال بودن این نوع جنگها، قوانین لزوما ثابت و پایدار نیستند بلکه خلق میشوند برای ایجاد یک پیشران در جامعه و بعد تبدیل میشوند برای خلق پیشران جدید.
نکته دوم در حوزه جنگهای ترکیبی بهرهگیری از فرآیند نفی و سلب است. نفی و سلب هر آن چیزی که در مواجهه با قوانین ساخته شده میتواند ایجاد اختلال کند. فارغ از اینکه قوانین خوب یا بد اتفاق میافتد که وقتی از جنگ صحبت میکنیم معمولا جنبه منفی پررنگتر تلقی میشود. از اینجا به بعد با جامعهای مواجه هستیم که خودش در حال تبدیل شدن به زهر علیه خودش در فرآیندهای متفاوت است. یکی از سختترین وجوه جنگهای ترکیبی که بیش از سایر وجوه مطرح میشود این است که پیکره اجتماعی مدنظر، خودش تولیدکننده زهر علیه خود باشد.
نکته سوم بهرهگیری از قوانین و قواعدی است که برهم زننده هر نوع انضباط در جامعه است آن هم قبل از درگیر شدن با جنگ. ما اینجا از مفهوم نفوذ در حوزه جنگهای ترکیبی بهرههای بسیار زیادی میبریم که از عوامل بر هم زننده آن انضباط است؛ انضباطی که مانع به نتیجه رسیدن یا شکل گیری یک جنگ میشوند. پس در این نوع جنگ بهرهگیری از همه گزارههایی که تولیدکننده ایجاد بیانضباطی و از بین رفتن قوانین و قواعد انضباطی در راستای شکلگیری
و تثبیت جامعه هستند برای دشمن اهمیت پیدا میکند.
از بین بردن مسیر بازگشت جامعه
نکته چهارم که اهمیت بسیاری دارد از بین بردن مسیر بازگشت جامعه به ریل اولیهاش است. به هر دلیلی؛ یا شعبه زدن یا انفکاک یا افتراق و... وقتی به این مرحله میرسیم امکان بازگرداندن جامعه به وضعیت قبل از ورود به جنگ وجود ندارد. حال اینکه از شرایط موجود استفاده بهینه برای ارتقاء وضعیت اولیه صورت بگیرد و یا به تعبیری مرعوب شدن و مفعول واقع شدن در مقابل پدیدههایی که جامعه را دچار تغییرات کرده بسته به میزان توانمندی یا توانایی یک جامعه در مدیریت اجزاء این جنگ در حوزههای مختلف است.
به همین منظور در حوزه جنگهای ترکیبی که زیرمجموعه فرآیند ژلهای در حوزههایی که یاد شد قرار میگیرد هفت مرحله رخ میدهد که جزء گامهای هفتگانه شکل گیری جنگهای ترکیبی در ساحات مختلف است: مرحله اول؛ بازشناسایی تمام گزارههای نگه دارنده ایدئولوژی در جامعه هدف است. دوم؛ بازتعریف تمام گزارههای نگه دارنده است که این گزارهها از هر مدل و قاعدهای که فکر کنید در آن قرار میگیرد. سوم؛ تهدید به منزله محدودسازی آن گزارهها. چهارم؛ تهدید به مثابه درمعرض حمله قرار دادن آن گزارهها که میزان قدرت و قوت دفاعی یک جامعه در این مرحله سنجش اولیه میشود. پنج؛ حوزه تحریف آن گزارههاست. بعد از هر کنشی، واکنشی که صورت میگیرد در بر گیرنده یک فرآیند اجماعی در این حوزه است. به همین منظور وقتی صحبت از تحریف میشود یعنی تمام آن گزارههایی که در آن جامعه به عنوان اصل و اصول چه در حوزه ترمیم، چه اصلاح و چه تکمیل تلقی میشد در معرض تحریف میگیرد و معمولا گزارههای تحریفی منجر به بروز میدانی خواهد شد. برای همین مرحله دوم سنجش میزان توانمندی جامعه حمله شده قطع و یقین مرحله تحریف و میزان مواجهه و قدرت مواجهه با تحریفی است که صورت میگیرد. ششم؛ مرحله تحریک است برای هموزن سازی گزارههای جدیدالورودی که عامل جنگ تلقی میشوند در مواجهه با پتانسیلهای دفاعی که در جامعه وجود دارد. این تحریک میتواند گسلها و ریزگسلهایی که در هر جامعهای پنهان بودند را فعال میکند. زمانی که ریزگسلها فعال میشوند ما وارد فضای چند بعدی قواعد و قوانین ژلهای میشویم. از این پس ما با حوزه زیرسطحی جامعه سر و کار داریم. برای همین مهمترین اتفاقی که در این مرحله رخ میدهد اختلاف دما و فازی است که بین فرآیند قابل رویت روسطحی و اقدامات پیچیده و عملیاتی درحال گسترش زیرسطحی اتفاق میافتد که معمولا دمای زیر سطحی به شدت بالاتر از دمای روسطحی است. هر نوع اختلاف فاز در دمای روسطح میتواند تحریک بیشتری را در فضای زیرسطحی جامعه ایجاد کند. مرحله هفتم؛ جایگزینی است. یعنی هر نوع اتفاق و برنامهای که معادل آنچه وضعیت موجود هر جامعه تلقی میشد جایگزین وضع موجود میشود.
جنگهای تخمینی
اما این هفت مرحله و چهار گام ما را وارد فضای جنگهای جدید میکند که از حد فاصل بین جنگ نرم تا جنگ ترکیبی تلقی میشود و آن هم بحث جنگهای تخمینی است که در این فضا هم نادیده گرفته میشود و هم حتما باید با دانشی سر و کله زده شود که از سطح عموم دانشهای موجود فراتر است. اساسا حیثیت نتیجه بخش بودن جنگهای ترکیبی، به میزان قواعد، تکنیکها، تاکتیکها و روشهایی است که در جنگهای تخمینی خلق میشوند و مدیریتکننده جنگهای ترکیبی تلقی میشوند. برای همین فرآیند جنگهای تخمینی قبل از ترکیبی و بعد از جنگهای ترکیبی، طلایهدار هر نوع رویدادهایی هستند که ما تحت عنوان خروج از فرآیند صلح و ورود به فرآیند جنگ یاد میکنیم. میزان تخمین و محاسباتی که در هراندیشگاهی در حوزههای متنوع و متفاوت جنگ زده میشود در این قاعده میگنجد.
بنابراین در حوزه جنگهای ترکیبی ما سه خروجی را مشاهده میکنیم: خروجی اول؛ اصطلاحا تحت عنوان فراوردههای تثبیت شده شناخته میشود. یعنی آنچه تأمل و تعمق میشده در حوزه جنگهای ترکیبی تثبیت میشود. افرادی که دچار شک بودند اینجا تثبیت میشوند. بسته به قدرت طرفین در جنگهای ترکیبی یعنی چه مهاجم و چه مدافع، میزان تثبیتکنندگی تغییر میکند. هر چه مهاجم قدرتمندتر عمل کند، میزان تثبیتکنندگی علیه مدافع افزایش پیدا میکند. هر چه مدافع قدرتمندتر عمل کند میزان تثبیت کنندگی در حوزه دفاع در مواجهه با تهاجم قدرتمندتر خواهد بود.
قاعده دوم، ایجاد و شکلدهی جهان سه بعدی در ذهن تمام افراد جامعه است. بعد اول زندگی بزک شده تاریخی شده گذشته است. بعد دوم، فرآیند اعتراضی یا اقبالی نسبت به زیست حال است. بعد سوم ساختن زیستگاهی برای آینده است که این زیستگاه هرچه نسبت به مطلوبیت زمان حال و آن فرآیند تاریخی مشابهتر باشد جنگ علیه جامعه هدف بینتیجه تر، اما هر چه این زیستگاه در آینده فاصله از زیستگاه حال و گذشته داشته باشد نتیجه مطمئنتر علیه جامعه درمعرض حمله است. پس بنابراین آنچه در هر سه بعد ساخته میشود رسیدن به تخمینی دقیق برای مدیریت فضای ترکیبی در ذهن مخاطب است که میتواند مجموعهای متکثر از حوزه اقتصاد، فرهنگ، اقتصاد، امنیت و اجتماع باشد.
نتیجه سوم بیرمق کردن هر نوع دفاع در مواجهه با تهاجمات رقیق شده است. درمقابل تهاجم غلیظ، دفاع هم غلیظ است اما زمانی که در جنگهای ترکیبی نوع حمله غلیظ تبدیل به تعدادی حملات رقیق میشود میزان بنیه دفاعی جامعه هدف را دچار چنددستگی، غیرتمرکزگرایی و از بین بردن و تلف کردن نیروی دفاعی میکند. جنگهای ترکیبی در فاز سوم به مرحله نتیجه غایی میرسد. برای همین مواجهه با یک سیلاب معمولا راحتتر است در مقایسه با رودهای آرامی که در یک محیط مرکزی آرام به هم متصل میشوند و گودال ایجاد میکنند و نهایتا تبدیل به موجی مرتفع میشوند. چون در مواجهه با سیلاب کسی توقع تفریح ندارد اما در مواجهه با یک مرداب که مقداری هم بزک شده باشد مخاطب برداشت تفریحی دارد. در اوج تفریح، موج بلند رخ میدهد. چون دقیقا در زمانی که هیچ توقع ارتفاعی وجود ندارد، موج ارتفاع میگیرد و تأسیسات اجتماعی از بین میروند.
11 بلوک طراحیشده در جنگ ترکیبی
در جنگهای ترکیبی علیه ما 11 بلوک طراحی شده است و هر بلوک بیش از 100 طبقه و هر طبقه بیش از صدها واحد را میزبانی میکند. برای همین مجموعه بسیار پیچیدهای از بلوکها را در مواجهه با خود شاهد هستیم که در دو قالب رو سطحی و زیرسطحی در حال عملیات هستند. لذا بهرهگیری از رسانه در یکی از مهمترین فازها سه مجموعه بیش از سایرین درحال فعالیت هستند؛ سرویسها، دسکها و رسانهها. این سه مجموعه خروجی مشترکی را فراهم کردهاند که 11 بلوک دارند با سه گام؛ اول؛
آمادهسازی جامعه برای کنار گذاشتن سپرهای دفاعی. دوم؛ تبدیل تمام افراد، گروهها و جریانهای جامعه علیه خودش- برای همین فضای جامعه علیه جامعه شکل میگیرد- و سوم؛ به خدمت گرفتن و سازماندهی تمام پتانسیلهای عملیاتی نقطه زن در فضای خارج از جامعه هدف. برای همین فشار از بیرون، گردش در میانه و نهایتا ضربه در داخل سه گام مهمی است که این 11 بلوک در جامعه ایرانی درحال انجام هستند.
11 بلوکی که هم در تهاجم ترکیبی و هم در دفاع ترکیبی مدنظر قرار میگیرند عبارتند از: هنرمندان، نخبگان، روحانیون، ورزرشکاران، زنان، امنیتیها، سیاسیون، اقتصادیها، فعالان قضایی و انتظامی، اپوزیسیون و نهایتا بلوک نسلهای متقارن. این 11 بلوک هفت نوع ساماندهی عملیاتی را ایجاد میکنند؛ تفریحی، کور، سیاه، اپوزیسیون، التقاط، نامتعارف و نامتوازن. از اینجا به بعد سه گام انجام میشود: اول؛ تخمین گامبندیهای رساندن جامعه به مرحله انفجار در درون بدون شکستن پوسته. گام دوم؛ طراحی زیرسطحی پوسته ثانویه و از بین بردن پوسته اولیه و مرحله سوم؛ دگردیسی کامل جامعه از وضع موجود به وضع مطلوبی که جامعه، هیچ قاعده یا شاخصهای از آن را ندارند و قابل درک و معنی نیست. فقط خروج از وضع موجود برایش هدف میشود بدون شاخصههای وضع مطلوب. به همین منظور است که فرآیند تبدیل خاکستریها به اپوزیسیون فعال شده دارای آرزو و دارای امید جهت تزریق به اپوزیسیون فرتوت و چرک شده و ناکارآمد اما دارای فرآیند عملیاتی مستمر در سالهای گذشته را به انجام میرسانند.