نگاهی به سریال «آخرین بازمانده از ما»
دست و پا زدن هالیوود برای انتقام از شـرق
فاطمه قاسمآبادی
حدود دو دههای میشود که داستانهای آخرالزمانی، بیشتر از گذشته در فیلمها و سریالهای هالیوودی مورد توجه قرار گرفتهاند. در این ساختهها که اغلب دنیای نابود شدهای را به تصویر میکشند، معمولا بازماندههای نهایی متعلق به آمریکا هستند و در این کشور از نژادهای مختلف دور هم جمع هستند و قهرمانان در نهایت بعد از گذشتن از مراحل سخت و اتفاقات مختلف، میتوانند چارهای برای درد بیدرمانی که بشریت را به این روزانداخته، پیدا کنند.
در گذشته معمولا برای ساخت فیلمها و سریالهای هالیوودی، اقتباس از کتابها و داستانهای کوتاه مشهور و فاخر و الهام از ساختههای برجسته قدیمی متداول بود ولی چند سالی میشود که گویی تمام اندوختههای داستانی قبلی ته کشیده، به همین دلیل سازندهها بهسراغ بازسازی داستانهای بازیهای کامپیوتری رفتهاند(که آنها هم از روی ادبیات تخیلی درجه دو اقتباس شدهاند) و به خاطر مشهور و محبوب بودن این بازیها، مخاطبین جذب این ساختههای جدید شدهاند....
سریال «آخرین بازمانده از ما» بر اساس بازی ویدئویی به همین نام، محصول ۲۰۱۳ است. این بازی به وسیلهٔ « شرکت ناتی داگ» توسعه یافت و به وسیله «کریگ مازن» و «نیل دراکمن» اسرائیلی ساخته شد. این سریال، محصول سال 2023 شبکه HBO آمریکاست.
داستان آخرالزمانی
داستان سریال در زمانی رخ میدهد که حدود بیست سال، از نوعی آلودگی قارچی گسترده که باعث همهگیری جهانی شد، میگذرد؛ یک قاچاقچی به نام «جوئل» به همراه همکارش «تس» وظیفه دارند نوجوانی به نام «الی» را در سرتاسر ایالات متحده پس از این همه گیری همراهی کنند.
اما دلیل این همراهی این مسئله است که خون الی، نسبت به این آلودگی قارچی مصون است و امیدهایی وجود دارد که بشود به وسیله این خون، واکسنی برای نابود کردن بیماری بسازند.
تقلید ناقص از اثر موفق
با توجه به علاقه مخاطبین نسبت به داستانهای آخرالزمانی، آثار مورد توجه زیادی در این چند سال اخیر، در قالبهای مختلف فیلم، سریال، انیمه و... تولید شده است و این ساختهها، طرفداران بسیاری هم پیدا کردهاند. یکی از مورد توجهترین نمونهها از چنین داستانهایی که محوریت زامبی و... هم داشته است، سریال «مردگان متحرک»، محصول شبکه AMC آمریکا است.
در سریال «آخرین بازمانده از ما» هم در بسیاری از قسمتها، با الهام از این سریال معروف، داستان جلو میرود ولی این سریال به هیچ وجه نمیتواند مانند مردگان متحرک، مخاطبین را جذب کند.
در سریال مردگان متحرک، هر یک از شخصیتها، در برشهایی که از گذشتهشان نشان داده میشد، چنان شخصیت شان برای مخاطبین جا میافتاد که بینندگان داستان جذاب و کلی را فراموش میکردند و درگیر شخصیت جدید میشدند ولی در سریال «آخرین بازمانده از ما»، تمام شخصیتها نچسب و غیر قابل هم ذات پنداری هستند و اساسا چیز خاصی از شخصیت و داستان گذشته شان در فلش بکها نشان داده نمیشود تا مخاطبین بتوانند آنها را درک کنند و درست مانند یک بازی، تنها توضیح مختصری آن هم برای رفع حاجت به مخاطبین ارائه میشود.
به خاطر همین هم شخصیتها از جوئل سردرگم و درگیر با خود گرفته تا الی که مثلا نوجوان هفتتیرکش ماجراست، هیچ کدام قابل لمس نیستند و تنها داستان را جلو میبرند.
شاید بتوان گفت سریال آخرین بازمانده از ما، بیشتر به خاطر علاقه مخاطبین به این ژانر بخصوص و صد البته که تبلیغات بسیار زیاد شبکه معروفش توانست سر و صدای زیادی به پا کند، وگرنه از نظر داستانی و نوآوری، هیچ نقطه قوت خاصی نسبت به سایر همقطاران خود ندارد.
چشم بادامیها مقصرند!
در قسمتهای ابتدایی سریال آخرین بازمانده از ما، مخاطبین میبینند که ریشه این مصیبت و همهگیری، بر میگردد به کشوراندونزی و سکوت و سیستم جنایتکار این کشور که باعث رشد این آلودگی قارچی و در نهایت، نابودی دنیا میشود!
جالب است که در مورد ویروس کرونا هم به صورت خودجوش، تمام کشورهای اروپایی و آمریکا، انگشت اتهام را به سمت کشور چین و زردپوستان گرفتند و بر طبق این اتهام، درخواست غرامت کردند! البته به خاطر همین اتهام که هرگز ثابت نشد، تنها خدا میداند چه رفتار توهینآمیزی با زرد پوستان، در کشورهای غربی شد... از این رو جای تعجب ندارد که چرا در این ساخته آخرالزمانی جدید هالیوود، از یک کشور با ریشههای مردمان شرق آسیا برای مورد اتهام قرار دادن استفاده میشود ولی نکته جالب توجه در این مسئله، انتخاب کشوراندونزی است. کشوری که شاید از نظر ظاهر مردمانش شبیه چینیها باشند ولی با داشتن بیشترین آمار مسلمانان، این کشور یک کشور مسلمان محسوب میشود و گویی با انتخاب این کشور، آمریکاییها از دو دشمن خود یعنی چین و مسلمانان به قول خودشان با هم، انتقام گرفتهاند....
اتحاد قریبالوقوع چین با دیگر کشورهای آسیایی و به خصوص کشورهای مسلمان، حدود یک سالی میشود که بحث محافل مختلف سیاسی بوده است و حالا با نمایش تمام قد این اتحاد، آمریکا در عوض تنها کاری که میتواند بکند، ساخت یک سریال درجه دو، با تبلیغات بسیار زیاد است که بتواند عدم رضایتش را مثلا رسانهای کند!
می توان گفت مانند قهرمانان پوشالی آمریکایی که دیگر برای مخاطبین آگاه حنایشان رنگی ندارد، داستان سراییهای آخرالزمانی آمریکایی هم به نقطه از دست دادن تمام خلاقیتها و داستانهای بِکرش رسیده است و از این به بعد، بیشتر از گذشته، تنها قرار است دلخوریها و آرزوهای محالشان را به تصویر بکشند....
خانوادهای نیست، حتی از نوع خیالیاش!
در سریال «آخرین بازمانده از ما»، به رسم ساختههای چند سال اخیر، روی مسئله فروپاشی بنیان خانواده، به شدت مانور داده میشود و عملا هیچ خانواده واقعی در داستان وجود ندارد و تنها زوجهای خوشبخت هم حتما همجنسگرا هستند!
در آخرین بازمانده از ما مخاطبین میبینند که در گذشته هیچ کدام از شخصیتهای داستان، اثری از رد پای خانواده اش نیست و شاید هم به همین دلیل این شخصیتها تا این حد نچسب و غیر قابل باورند.
در این سریال، مخاطبین از ابتدای داستان میبیند که یک زن و مردِ همکار و غریبه، به همراه دختر نوجوانی که در مقابل بیماری مصون است، به دنبال پیدا کردن راه چاره هستند و به صورت نامحسوس مانند بدل یک خانواده، از یکدیگر محافظت میکنند ولی در همان قسمتهای اولیه شخصیت «تس» که مانند مادر این خانواده است هم میمیرد و باز هم این مثلا شبه خانواده، ناقص میشود!
وطنفروشان درجه سه!
در حال حاضر چند سالی میشود که سیستم تولید سریالها در شبکههای مختلف آمریکایی، تغییراتی کرده است. پیش از این سریالها معمولا با نام نویسنده و کارگردان اصلی اش شناخته میشد ولی حالا و با بالا رفتن تولیدات یا به اصطلاح انبوه سازیهایهالیوود، نام نویسنده یا کارگردان اصلی که باعث کشاندن مخاطبین پای روایت میشود، به عنوان «سازنده» یا «خالق» مجموعه آورده میشود و به جایش هر قسمت، کارگردان و یا نویسنده جدیدی و نام ناآشنایی دارد که زیر نظر سازنده، آن قسمت را هدایت میکند. این کار باعث میشود که کارگردان یا نویسنده تازه کار، هم تجربه به دست بیاورد و هم زیر سایه سازنده اصلی، به شهرت برسد و برای کارگردانی یا نویسندگی، کارهای بعدی در صورت انتخاب، آماده شود. در سریال آخرین بازمانده از ما هم وضعیت به همین منوال است و کارگردانان مختلفی کار را جلو بردهاند و از جمله این کارگردانان «علی عباسی» کارگردان فیلم « عنکبوت مقدس» است.
اینکه در یک دهه اخیر،هالیوود برای وطن فروشان ایران، که در قامت مثلا هنرمند ظاهر شدهاند، فرش قرمز پهن کرده است دیگر امری کاملا واضح است ولی جالب است کههالیوود قبلا گزینههای هنری قدرتمندتری داشت و مجبور به استفاده از هنرمندان درجه سه نبود!
علی عباسی که در جشنوارههامبورگ، با پوشیدن لباس نامتعارفش برای تمسخر روحانیت سوژه رسانهها شد، حالا تبدیل به گزینهای جدید برای فیلم سازی، برایهالیوود شده است.
البته واضح است که دادن فرصت به دلقکهایی که مخالف با نظام جمهوری اسلامی هستند، تنها چراغ سبزی به سازندگان داخلی است که در صورت برآورده کردن خواستههایشان، مثلا در هالیوود برایشان جایگاهی قائل میشوند... جایگاهی که در واقعیت هرگز برای مخالفین مشهورتر و کارآمدتر از اینها مانند گلشیفته فراهانی و... هم فراهم نشد ولی همین چراغ سبزها برای بیدار کردن طمع و حماقت عدهای در داخل کشور کافی است.