نگاهی به دیروزنامههای زنجیرهای
آمریکا و اروپا یعنی همه دنیا!
سرویس سیاسی-
روزنامه شرق در گفتوگو با فعال سیاسی اصلاحطلب به نقل از او نوشت: «مسئله سیاست خارجی یک چالش بسیار مهم در راه توسعه ایران است. ما نمیتوانیم با دنیا قهر باشیم. این یک اصل است که هرگز نمیشود با دنیا قهر کرد. درحالحاضر هیچ کشوری در جهان امروز نمیتواند توسعه پیدا کند و حداقلهای توسعه را به دست آورد، مگر اینکه از حداقل ظرفیتهای اقتصادی بینالملل استفاده کند. حتماً باید بتواند استفاده کند و اگر استفاده نکند، اصلاً حداقل توسعهاش به خطر میافتد.»
در ادامه این مطلب آمده است: «اگر فضای گفتوگو شکل نگیرد، آینده خوبی در انتظار ایران نخواهد بود. در واقع باید گفت از بین چالشهای مطرحشده، چالش حکمرانی از همه اینها مهمتر است. درحالحاضر شیوه اداره کشور، اداره اجتماع و اداره بخشهای فرهنگی اجتماعیمان به نحوی نیست که رضایت مردم را در بر بگیرد و شاخصهای اقتصادی، اجتماعی و... وضعیت مساعدی را نشان نمیدهد.»
شرق نوشت: «ما اول باید در حکمرانی خودمان اصلاحات را شروع کنیم. مسئولان اجرائی نباید از اصلاحات در حکمرانی خودشان که اصلاً لازمه زندگی و زیست امروز جهان است، واهمهای داشته باشند. اینها درواقع میتواند هم کشور ما را هم تقویت کند و هم جامعه را. باید حتماً با جهان یک راه آشتی را پیش بگیریم البته با حفظ ارزشها.»
مدعیان اصلاحات در حالی درصدد القای این هستند که جمهوری اسلامی با دنیا رابطهای ندارد که اتفاقاً دیپلماسی منطقهای و توسعه مناسبات با روسیه و چین و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و... در دستور کار دولت سیزدهم قرار دارد و جمهوری اسلامی ایران صرفاً با آمریکا، رژیم صهیونیستی و چند کشور غربی و برخی حکام منطقه مناسبات توسعهای ندارد. اصلاحطلبان و غربزدگان آمریکا و اروپا را تمام دنیا میبینند و میگویند باید راه آشتی را در پیش بگیریم! آنها عدم توسعه مناسبات با این کشورها که دشمنی و سیاهه خیانتها و خباثتهایشان بر همگان آشکار است، را «قهر با دنیا»! تلقی میکنند.
توسعه مناسبات با چین محدودیتهای فراروی ایران
برای همکاری با اقتصاد جهانی را ترمیم میکند
روزنامه دنیای اقتصاد در مطلبی نوشت: «سفر رئیسجمهور اسلامی ایران به چین ازاینجهت اهمیت دارد که گام نخستین برای توسعه روابط اقتصادی با کشورهای شرق آسیا از طریق روابط دوجانبه برداشته میشود. اگرچه در آخرین سال دولت روحانی تلاشهای لازم برای انعقاد قرارداد ۲۵ ساله برای توسعه همکاریهای اقتصادی و راهبردی در روابط ایران و چین انجام شد، اما چین تاکنون به دلایل موضوعات مربوط به سیاست بینالملل اقدام عملی برای اجراییسازی قرارداد ۲۵ ساله را به انجام نرسانده است.»
در این مطلب آمده است: «ایران و چین دارای پیشینه همکاریهای تاریخی اقتصادی، سیاسی و راهبردی هستند. روابط ایران و چین در سالهای آغازین دهه ۱۹۷۰ ارتقا پیدا کرد و از آن مقطع زمانی به بعد شاهد شکلگیری الگوهای ارتقایابنده در روابط اقتصادی، راهبردی و سیاسی ایران با چین هستیم... قابلیتهای اقتصادی و راهبردی چین در کنش متقابل با ایران از این جهت اهمیت دارد که محدودیتهای فراروی ایران برای همکاری با اقتصاد جهانی را ترمیم میکند.»
هممیهن: کاش خاتمی و موسوی
بر حیرت اصلاحطلبان نمیافزودند
روزنامه زنجیرهای هممیهن وابسته به کرباسچی، موسوی و خاتمی و برخی سران گروههای اصلاحطلب را با دلقکهای اپوزیسیون (کسانی مثل ربع پهلوی، مصی علینژاد و...) مقایسه کرد.
این روزنامه در تحلیلی با عنوان «بنیادگرایی اصلاحات» و با اشاره به اغتشاشات چند ماه قبل مینویسد: «در آن مقطع جامعه ایران صحنه بازنمایی سوء سیاست بدون سیاستمدار بود. از جمله انتقال مرجعیت سیاسی از داخل به خارج از کشور جمع چندنفرهای که در آغاز سال نوی میلادی توییت مشترکی زدند و روز جمعه هم کنفرانسی در موسسه جورج تاون برگزار کردند، برآمده از این فضاست که عملاً «کنشگران غیرسیاسی» در آن برکشیده شدند و یکشبه تا سطح «رهبری (خودخوانده )سیاسی» ارتقاء یافتهاند و یا دستکم، خود چنین پنداری در سر میپرورانند. فارغ از وزن و اهمیت چنین تلاشهایی، این نکته گفتنی است که شکلگیری چنین نشستها با چنین بازیگرانی، بیش از آنکه نمایشی از کنشی سیاسی باشد؛ صحنهای از فقدان سیاستمداران در جنبش اخیر را مینماید. جنبشی که چه تئوریپردازان و لیدرهای آن و چه عوامل میدانی و مجازی آن، غیر از شعارهایی که در نفی ساختار سیاسی و رد آن سر میدادند؛ رویکردی «غیرسیاسی» و حتی «ضدسیاست» داشتند و دارند. آنان در این مسیر، ابتدا کل تحولات و روندهای پس از انقلاب را یکسره سیاه و منفی تصویر و تلقی میکنند و بهجای بررسی منصفانه فرازوفرودها و تحلیل روندها و افتوخیزهای آن و احصای نقش عوامل مؤثر در آن (اعم از حکومت، نیروهای سیاسی، جامعه و قدرتهای خارجی)، حکم به نفی کلیتی ۴۴ساله میدهند.
... سکوت یا انفعال اغلب سیاستمداران در چندماه گذشته، ناشی از هراس از توهینها و تهدیدها و توییتها و کامنتهای لشکریان مجازی نبود. بسیاری از اهل سیاست هم بودند که ظرفیت و تحمل این حملات را هم داشتند، اما بازهم به میدان نیامدند و صبروانتظار پیش گرفتند. سکوت این چهرهها و نیروها (که بخش عمده شخصیتها و فعالان میانهرو و اصلاحطلب داخل کشور را در بر میگیرد)، نه بهجهت هراس از حملات و فشارها و برخوردهای دو سوی ماجرا (نهادهای حاکم و نیروهای برانداز)، که به جهت فقدان راهبرد یا برنامه جایگزین از سوی آنان بوده است...
با فروکش کردن نسبی ناآرامیها در یکماهونیم اخیر، بهتدریج کنشگریها و موضعگیریهای چهرههای شاخص میانهرو و اصلاحطلب افزایش یافته است. از پررنگ شدن فعالیتهای سیاسی و نشستها و سخنرانیهای حسن روحانی که بگذریم؛ بیانیههای اخیر میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی، نشانههای بارز این تحرک جدید محسوب میشود. بااینحال، فارغ از تفاوتهای راهبردی و محتوایی که این دو بیانیه دارند، میتوان مدعی شد که پس از چند ماه تجربه دوران «سیاست بدون سیاستمدار»، اینک وارد تجربه دوران «سیاستمدار بدون سیاست» شدهایم. این، دورهای است که در آن، شاید سیاستمداران اصلاحطلب صریحتر از همیشه سخن گویند و برای همراه یا نزدیک شدن به بدنه ناراضی و معترض جامعه، با صراحتی کمسابقه در نقد راه رفته و سیاستهای حاکم بگویند؛ اما در نهایت، راهبرد و راهکاری برای ارائه ندارند و جز سخنهای کلی و نشانیهای باغسبزمانند و مشتریپسند اما بیراهبرد و بیمقصد، چیزی نمیگویند.
... چنین است که از دل «نقد ناقص»، «راهبردهای ناقص» برمیآید. و حاصل این راهبردهای ناقص (که با توجه به توازن نیروها، باید آنها را «راهبردهای ناممکن» یا «فقدان راهبرد» خواند)، همان وضعیتی است که آن را میتوان در قالب «سیاستمدار بدون سیاست» صورتبندی کرد. سیاستمداران اصلاحطلب پس از چندماه سکوت و انفعال به میدان آمدهاند؛ اما عموماً در انبان خود، نه سیاستی اصلاحطلبانه و راهگشایانه که نوعی شرمندگی و تلاش برای همنوایی و همرنگی با جماعت دارند. در این میان، سخن و بیان خاتمی همچنان و نسبتاً منطقیتر است. اما او نیز، با اعلام پایان اصلاحطلبی متعارف دومخرداد (اصلاحات انتخاباتی) که رویکردی شتابزده و احساسی مینماید؛ نسخههایی در پیش مینهد که خود نیز برای پیچیدن و بهکاربستن آن، داروخانه و پزشکی سراغ ندارد. چنین است که او نیز، همچون همراهان بیماران نسخهدردست آواره کوی و خیابان میماند. نسخه و داروی کهنه را بیحاصل مییابد و نسخه و داروی جدید را هم نمییابد. شاید همان نسخه کهنه بهتر بود. اگر دردی را درمان نمیکرد؛ دستکم سرگشتگی نمیافزود.»
درباره این نوشته گفتنی است که برخی سران جریان موسوم به اصلاحطلب، اتفاقاً نقشآفرینی پررنگی در آتشافروزی اغتشاشات و حمایت از اشرار جنایتکار داشتند؛ ضمن این که شبکه ماهوارهای اصلی فعال در اغتشاشات را معاون فراری وزیر ارشاد دولت اصلاحات سردبیری میکرد.
از سوی دیگر فاصلهگذاری میان جریان برانداز با خاتمی و نظایر او در حالی است که خاتمی اخیراً مدعی شد «نمیدانیم سالگرد انقلاب را باید جشن بگیریم یا به خاطر انحراف آن عزادار باشیم».
در عین حال اعتراف هممیهن به حیرت و سردرگمی برخی سران این طیف،نتیجه طبیعی دنبالهروی این عناصر از دستورها و نسخههای سرویسهای جاسوسی بیگانه است.