نقش مخاطب در هنـر
الهام خاکپاش
هنر در طول تاریخ دریچهای ویژه بوده، که بهسوی مخاطبان باز شده است. مخاطب در هنر، در مختصات و تاریخ های مختلف نقشهای متفاوتی را بازی کرده است. در شاخهای از هنر، مخاطب تنها نقش منفعلانه و مشاهده کننده را داشته اما در شاخه و دورهای دیگر، نقش دریافتکننده معنا و مفاهیم را دارد.
در جایی دیگر نقش فعالانه را داشته و جزیی از اثر هنری بوده و خود نقش اصلی را ایفا کرده است و یا اینکه در همه این جایگاهها همزمان حضور داشته است. بهطور کلی، ارج نهادن به جایگاه و نقش مخاطب، از دستاوردهای پراهمیت و ارزشمند هنر معاصر دانسته می شود.
امروزه مخاطبان، عناصری بسیار فعال در فرآیند ارتباطی هستند که درآن واحد که محتوایی را تولید میکنند در همان لحظه، مصرف کننده محتوای تولیدی نیز هستند همانند هنرهایی که در فضای مجازی شکل میگیرد.
تغییر جایگاه مخاطب در مکاتب هنری از ابتدای قرن بیستم، مطرح بوده است. اما در هنر تعاملی، همانطور که گفته شد، خود هنرمند نیز میتواند تبدیل به مخاطب اثر خود شود. بدین ترتیب که اثر دیگر یک امر از پیش تعیین شده نیست که پدیدآورنده، آن را مطرح سازد تا در چهارچوب نظریات و ایدههای او معنا خلق شود، بلکه خود هنرمند نیز نه به عنوان خالق که در غالب طراح میتواند در شکل یک مفسر ظاهر شود.
تأثیرات تکنولوژیک بر روند هنر، باعث رشد هنرهای نوین شده است و فراگیر شدن هنرهایی مخاطب محور، تغییر ماهیت اثر هنری و هنرمند، منجر به تغییر جایگاه مخاطب از بیننده و تماشاگر صرف به تماشاگر مشارکت کننده و کنشگر شده است و به دنبال آن شیوه های انتقال پیام به مخاطب نیز متحول شده است.
برخلاف هنرهای سنتی، در هنر تعاملی و هنرهای محیطی که ویژگیهای مشترک بسیاری با یکدیگر دارند، شکلی از مکالمه و گفتمان میان مخاطب و اثر وجود دارد که صرفاً ذهنی نبوده و با شرکت همهجانبه مخاطب، اثر هنری شکل میگیرد. تعامل به مخاطب امکان درگیر شدن با اثر و تغییر آن را می دهد در برخی آثار، بیننده پارامترهای اولیهای که هنرمند برای اثر خود تعیین کرده، تغییر داده و نقشی مشابه نقش هنرمند را بر عهده میگیرد.
شاهد شکلگیری اندیشههایی هستیم که مقوله مخاطب در هنرهای تجسمی، مخاطب نقش دریافت کننده معنا و مفاهیم را بیشتر دارد، بهصورت کلی آثار هنری در هر طیف و شاخه ای که قرار گیرند معنا و مفاهیمی را دارند که در صورت یا در بطن اثر پنهان است، ممکن است مخاطب با صورت آن ارتباط گیرد اما در بطن آن نفوذ نکند، خطاست که تصور کنیم همه اثر هنری همان صورت آن است، و همانطورکه بارها شنیدهایم ممکن است اثر هنری در زمانه خودش بهطور کامل درک نشود، بهصورت کلی یک اثر هنری براساس درک و شعور و نیروی فهم ما، بر ما رخ می نماید یا مستور میماند و این تکلیف مخاطب است که سعی کند تا بداند و به لایههای زیرین آن نفوذ کند.
با ایجاد تعامل میان اثر هنری و مخاطب باعث میشود؛ احساس مطلوبی برای مخاطب ایجاد شده و برای او معنا میآفریند، و در نحوه زندگی او تاثیر میگذارد.
هنرمندان میتوانند با استفاده از هنر خود کمک شایانی در پیشرفت فرهنگ محیط و آگاهی جامعه داشته باشند.