وقتی هالیـوود «سانسور» را ستایش میکند
سعید مستغاثی
تازهترین فیلم استیون اسپیلبرگ، فیلمساز معروف هالیوود به نام «خانواده فِیبِلمن» به گفته خودش، دوران نوجوانی او را در قالب کاراکتری به نام «سمیوئل فِیبِلمن» یا «سمی» به تصویر کشیده است. دورانی که او به تدریج به فیلم و سینما علاقهمند گردید و با دوربین 8 میلیمتری پدرش، شروع به فیلمسازی کرد؛ از خواهرانش، از دوستانش، از دورهمیهای خانوادگی و داستانهایی که مینوشت و...
اما به جز همه اینها، سینما و دوربین فیلمبرداری، تصویرهای پنهانی از خانواده اش را به او نمایاند که پیش از آن، نتوانسته بود آنها را مشاهده کند. او از ورای همین فیلمسازی،
از هم گسیختگی خانواده اش و تلاش پدر برای جلوگیری از آن فروپاشی را به عینه دید.
در صحنهای از فیلم «خانواده فِیبِلمن»، سمی نوجوان در حال مونتاژ یکی از فیلمهایی است که از پیک نیک خانوادگیشان فیلمبرداری کرده و حالا برای تسکین و آرامش مادرش (فیتزی) که مادر خود را از دست داده و به توصیه پدر، فیلم آن پیک نیک خانوادگی را آماده میکند تا با نمایشش، بتواند مادر را خوشحال کند. اما در حین مونتاژ فیلم، به تصاویری برمیخورد که رابطه پنهان مادر با یکی از دوستان خانوادگی به نام عمو بنی را نشان میدهد.
سمی اگرچه نمیخواهد این رابطه غیراخلاقی را باور کند اما سعی دارد همه آن تصاویری که نشان دهنده آن رابطه است را از فیلمش حذف و سانسور نماید تا نمایش آنها، خللی به خانواده آنها وارد نسازد.
این برای اولین بار است که شاهد نگاهی مثبت و برای الزامات خانوادگی برای سانسور در فیلمهای هالیوودی هستیم. آنچه همواره به خاطر آن، سینمای ما مورد نقد و اعتراض داخلی و خارجی قرار گرفته است.
پیش از آن، در فیلم «سینما پارادیزو» (جوزپه تورناتوره-1989) آپاراتچی تک سینمای دهکدهای در ایتالیا، بنا به تشخیص کشیش کلیسای آن روستا، برای نمایش فیلم در آن سینما، صحنههای غیر اخلاقی فیلمها را قیچی میکرد. بعدا متوجه شدیم که همه آن صحنهها را در حلقهای به یکدیگر چسبانده و پس از مرگش برای شخصیت اصلی فیلم که در کودکی دستیار آپاراتخانهاش بود و حالا کارگردان مهمی در هالیوود شده بود، به ارث گذارد.
«سمی فیبلمن» هم صحنههای قیچی شده از روابط نزدیک مادرش و عمو بنی را در حلقهای به هم چسباند ولی نه برای فانتزی پس از مرگش یا نمایشی شیطنتآمیز برای دوستانش، برای آنکه مادرش در پستویی خلوت آن را دیده و دریابد چرا «سمی» از او متنفر شده است. صحنههایی که اگر از آن فیلم در نمیآمد، عواقب نامطلوبی برای خانواده فِیبِلمن داشت.
پیش از فیلم «خانواده فِیبِلمن» نیز در برخی از آثار سینمای هالیوود مسئله سانسور به وضوح نشان داده شد. مثل فیلم «آنچه اتفاق افتاد» ساخته بری لوینسون در سال 2007 که یک صاحب استودیو، تهیهکننده و کارگردان یک فیلم را وادار کرد تا صحنههایی از فیلم ساخته شدهشان که کشته شدن یک سگ را نشان میداد را از فیلم، حذف کنند و آنها را تهدید نمود که اگر خودشان این کار را انجام ندهند، خود وی فیلم را سانسور خواهد کرد!
سانسورهای واقعی در پشت پرده سینمای هالیوود
اما این سانسور در واقعیت و پشت پرده تاریخ سینمای هالیوود بسیار فاجعه بارتر بوده است. از همان فیلم «تعصب» ساخته دیوید وارکگریفیث در سال 1916 گرفته که یهودیان حاکم بر هالیوود،گریفیث را مجبور نمودند تا در اپیزود به صلیب کشیدن مسیح، دخالت یهودیان در این امر را از فیلم حذف نماید تا سانسور حدود 50 دقیقه از فیلم«در قلمرو بهشت» ساخته ریدلی اسکات که مسلمانان را در مقابل صلیبیون برتر نشان میداد تا سانسورهایی که حتی صدای کلینت ایستوود را برای ساخت فیلم «میستیک ریور»
و اعتراض تیم برتن را که هیچگاه نتوانسته فیلم مورد علاقه اش را بسازد، درآورد.
همه این سانسورهای رسمی و عینی، علاوهبر سانسورهای ابتدایی و ساختاری در سینمای هالیوود بوده و هست. مثلا اینکه در جریان و سیستم رسمی سینمای غرب، هیچ تعرض یا حتی سؤال و شبهه درباره واقعه هولوکاست و یا حتی خود یهودیان، پذیرفتنی نیست و اساسا به تولیدات هالیوود راه پیدا نمیکند. نمیتوان حتی یک فیلم در جریان اصلی سینمای هالیوود یافت که ولو سؤالی کوچک درباره کیفیت و یا کمیت پدیدهای به نام هولوکاست مطرح کرده باشد.
یا کوچکترین تصویر برخلاف روایات رسمی وزارت دفاع و پنتاگون درباره جنگها مانند ویتنام و یا اشغال عراق و افغانستان و عملیات نظامی ارتش آمریکا نمیتواند در سینمایهالیوود بازتابی داشته باشد.
حذف واقعیت امپریالیسم آمریکا از فیلمهای جنگی
فی المثل در جریان جنگ ویتنام و حضور آمریکاییها در این کشور و فروریختن هزاران تن بمبهای مختلف ناپالم و میکروبی و... و به آتش کشیدن خانهها و جنگلها و نابودی حرث و نسل ویتنامیها، هیچ فیلمی درهالیوود درباره آن ساخته نشد. تنها پس از پایان آن جنگ و شکست و فرار خفت بار آمریکاییها بود، که نخستین فیلمها همچون «بازگشت به خانه» (هال اشبی) و «شکارچی گوزن» (مایکل چیمینو) و سپس سه گانه «جوخه» و «متولد چهارم جولای» و «زمین و آسمان» ساخته الیور استون و سپس «و اینک آخرالزمان» (فرانسیس فورد کوپولا) و... ساخته شدند که علاوهبر تبلیغ ارتش آمریکا و سربازانش، اغلب نگاهی واقعی به حضور اشغالگرانه و جنایتکارانه آمریکا در جنوب شرقی آسیا نداشتند.
در زمینه ماجرای 11 سپتامبر 2001 و حادثه برجهای دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک و همچنین اشغال عراق و افغانستان نیز تا سالها هیچ فیلمی مجوز ساخت نگرفت و حتی تصاویر برجهای نیویورکی هم از آثاری که قبلا فیلمبرداری شده بودند، برای اکران عمومی حذف گردید. پس از آن هم فیلمها با نظارت کامل دستگاههای نظامی و امنیتی آمریکا تولید شدند.
کتاب «عملیات هالیوود» نوشته «دیوید ال راب» (خبرنگار معروف نیویورک تایمز و واشنگتن پست)
با اسناد و مدارک و شواهد مستند به سیستم نظارتی پنتاگون بر فیلمهای هالیوودی پرداخته و سانسور یا تغییر محتوای فیلمنامهها و نظارت و ارزیابی و تایید نهایی آنها توسط نهادهای نظامی و امنیتی ایالات متحده را به چالش کشانده است.
سانسور در جهت ایدئولوژی آمریکایی
از طرف دیگر کمترین تلاش برای خدشهدار کردن باورهایی مانند اومانیسم (انسان محوری)، سکولاریسم (جدایی زندگی و علم و هنر و سیاست از دین) و لیبرالیسم و... به عنوان فقرات ایدئولوژی غرب صلیبی/صهیونی در سینمای هالیوود با مانع مواجه خواهد گردید. حضور دین به عنوان مشکلگشا و راهبرد زندگی و فرهنگ و جامعه که سکولاریسم را مخدوش میسازد، اساسا توجیه پذیر نبوده و راهی در تولیدات هالیوود ندارند.
فیلمهایی همچون «آقای اسمیت به واشنگتن میرود» (فرانک کاپرا) و «127» ساعت (دنی بویل) و «همه چیز از دست رفته» (جی سی چندور) به دلیل اومانیسم و سکولاریسم حاکم بر داستان و فیلم، از شرایط نمایشی و جوایز معتبر برخوردار شده اما آثار بسیار قویتر و خوش ساختتر از این فیلمها مانند: «رومرو» که به نوعی تاثیر مثبت دین و مذهب را در زندگی و مبارزه و سیاست به تصویر میکشیدند، از هرگونه اکران مناسب و جوایز مربوطه دور ماندند.
سانسور رنگینپوستان در قاب ضد نژادپرستی
یکی دیگر از سانسورهای رایج در سینمای حتی امروز هالیوود، کنشگر نشان دادن و ارائه موقعیت درجه اول برای اقوام و نژادهای غیرآمریکایی و سفیدپوست بوده و هست که فیلم مربوطه را از موقعیتهای ممتاز اکران و جوایز دور ساخته و به نمایشهای حاشیهای و بیسر و صدا کشانده است.
مثلا در حالی کههالیوود و مراسم اسکار با ساخت آثاری همچون «برباد رفته» و «12 سال بردگی» و «خدمتکار» و... (آثاری که در آنها سیاهپوستان در مقابل سفید پوستان، درجه دو محسوب شده و همواره توسط آنها نجات یافته و با تمدن و انسانیت آشنا میشوند) و اهدای جوایز بهترین فیلم و کارگردانی و فیلمنامه و بازیگری و... به این دسته فیلمها، مدعی مخالفت با تبعیض نژادی و نمایش ظلم تاریخی بر سیاهپوستان بوده اما آثاری همچون «باتلر» لی دانیلز و «بزرگترین مبارزه محمد علی» استفن فریرز و... که نمایش کنشگری سیاهپوستان بوده و آنان را در موقعیتهایی بالاتر نسبت به سفیدپوستان نمایش داده، هیچگاه در جریان فصل جوایز و حتی برخورداری از یک اکران و نمایش عمومی عادلانه قرار نگرفتهاند.
فرهنگ برتر و نژاد برتر و آمریکایی برتر
در سینمای هالیوود، برجسته ساختن فرهنگهای غیر آمریکایی در مقابل فرهنگ و ایدئولوژی آمریکایی غیر قابل قبول بوده و فیلم مربوطه را با مشکلات و موانع مختلف مواجه خواهد ساخت.
مثلا در آثار همچون «وحشی و گیشا» (جان هیوستن)، «پنجاه و پنج روز در پکن» (نیکلاس ری)، «مردی که میخواست سلطان باشد» (جان هیوستن) و... در سینمای کلاسیک و «میناری» (لی ایساک چانگ)، «انگل» (بونگ جون هو) و «ببر سفید» (رامین بحرانی)... از سینمای اخیرتر، فرهنگهای غیرآمریکایی متعلق به کشورهای شرقی همچون چین و کره و ژاپن و هند و... در مقابل فرهنگ آمریکایی مورد تحقیر قرار گرفته و همین باعث گردید که آثار فوق از موقعیت خوبی در اکران جهانی و همچنین کسب جوایز متعدد برخوردار شوند.
اما برخلاف این فیلمها، آثاری مانند «وداع» (لولو ونگ) یا «بنیادگرای ناراضی» (میرا نایر) و یا... به دلیل برجسته ساختن فرهنگهای غیرآمریکایی، نتوانستند چندان جایی مناسب در اکران و نمایش جهانی پیدا کرده و حتی علیرغم نقاط قوت خود، در فصل جوایز به بازی گرفته نشدند.