نگاهی به فیلم «تاپ گان: ماوریک»
گاوچرانها سوار بر هواپیماهای جنگی
سعید مستغاثی
در یکی از صحنههای پایانی فیلم «دکتر استرنج لاو» یا «چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و بمب را دوست بدارم» ساخته استنلی کوبریک فقید، وقتی فرمانده هواپیمای B- 52 آمریکایی حامل بمب اتمی، موفق نشد توسط سیستم خودکار و یا حتی بازکردن دریچه بمب، آن را پرتاب کند، خودش کلاه کابوی بر سر گذاشت، روی بمب نشست و با قطع همه سیستمهای اتصال همراه بمب به پایین پرتاب شد، در حالی که گویی در حال رام کردن اسبی وحشی، کلاه کابوی خود را در هوا تکان میداد، مانند همان گاوچرانها فریاد میزد: «اییییییی هه» یا «یووهوووو»
این فریادی است که در بسیاری از آثار وسترن سینمای آمریکا از زبان گاوچرانها شنیده ایم، آن هم در زمانی که گلههای گاو را حرکت داده و یا در حال رام کردن اسبان وحشی بودند.
و حالا این نوع فریاد را در فیلم «تاپ گان» میشنویم؛ هم در نسخه اول سال 1986 ساخته تونی اسکات و هم در نسخه اخیر جوزف کاسینسکی که پس از 36 سال از قسمت اول ساخته شد، وقتی خلبانهای هواپیماهای جنگی در موقعیتی پیروزمندانه قرار میگیرند (مثلا در فیلم سال 1986، هنگامی که پت میچل موفق شد در درگیری هوایی، مربی و فرمانده خود را شکست دهد و یا در همین فیلم 2022، پت میچل یا همان ماوریک با یک هواپیمای جدید، سرعت 10 ماخ را پشت سر گذارد) همان فریادهای «اییییییی هه» یا «یووهوووو» را شنیدیم و دیدیم مثل یکی از صحنههای انتهایی اولین فیلم «جنگهای ستاره ای» به نام «یک امید تازه» ساخته جرج لوکاس که در اوج تعقیب و گریز جنگندههای دارت ویدر و نیروهای تحت فرمانش با هوانورد لوک اسکای واکر که برای نابودی مرکز ستاره مرگ به سوی آن پیش میرفت، ناگهانهان سولو (یکی از شخصیتهای اصلی مجموعه «جنگهای ستاره ای») برای کمک
سر رسید، با هدف قرار دادن و نابودی یکی از جنگندههای
دار و دسته دارت ویدر، همان فریاد گاوچرانی را سر داد که: «اییییییی هه» یا «یووهوووو»
قضیه مثل لمس آن سنگ سیاه صیقلی خورده در فیلم «2001: یک ادیسه فضایی»استنلی کوبریک است که چه در مواجهه میمونهای انسان نما (نسناسها) و در چه در برابر انسانهایی که فضا را تسخیر کرده و همه زندگی شان توسط A.I یا Artificial Intelligence یعنی همان هوش مصنوعی میچرخید، یکسان به نظر میرسد!
حالا آمریکاییهای گاوچران هم به فاصله چندین قرن، همچنان با همان روحیه گاوچرانی و کابوی همراه است(که به قول خان مظفر در «هزاردستان» مرحوم علی حاتمی، «آمریکایی در هر لباسی باشه یک کابوی و یک کابوی همیشه دنبال بوفالوه») چه روی گاو و اسب باشد، چه در حال راندن گله گاوها، چه در زمان پرتاب بمب اتمی از یک هواپیمای B- 52 ، چه پشت هواپیماهای جنگی پیشرفته و حتی در زمانهای دور و در مکانی بسیار دورتر (مثل فیلمهای «جنگهای ستاره ای»).
محور فیلم «تاپ گان: ماوریک» ساخته جوزف کاسینسکی هم همین تداوم گاوچرانی و کابوی مسلکی آمریکاییهاست. کابویها یا گاوچرانها دارای خصوصیات مشخصی بودند، همواره ششلول یا هفت تیر به کمر خود میبستند و با زبان گلوله با دیگران حرف میزدند، سرمایهدارانشان، مزارع بزرگ و گلههای گاو داشتند و برای نگهداری آن گلهها، گاوچران استخدام میکردند که این گاوچرانها اغلب از راهزنها و قاتلان تحت تعقیب انتخاب شده و بعضا برای خود دار و دسته راه انداخته و به قتل و غارت دیگران میپرداختند.
اما در میان همه آن گلههای گاو و مردمان تسلیم شده، کسانی هم بودند این غارتگری (که بعضا توسط امثال قاضی «روی بین»، شکل و صورت قانون هم پیدا میکرد) را بر نمیتابیدند و عنوان «یاغی» و «سرکش» و «خارج از قانون» را میگرفتند، اعلامیهای هم با زیرنویس WANTED و مبلغ درشتی جایزه نقدی برای مرده و زندهشان تعیین میگردید.
در فیلم «تاپ گان: ماوریک» هم صحبت از یک دولت سرکش و یاغی است که مشغول غنی سازی اورانیوم بوده و تا 3 هفته بعد به بمب اتم دست پیدا میکند! صورت مسئله خیلی آشنا است! همان جمله معروفی که تا امروز بیش از دو دهه است ازسوی کشورهای غربی و به خصوص آمریکا علیه ایران میشنویم.
حالا گروه «تاپ گان» که از زبدهترین و نخبهترین خلبانهای آمریکا تشکیل شده بایستی برای به مرکز غنیسازی اورانیوم در کشور یاد شده حمله برده و آن را نابود سازند. اگرچه مرکز فوق در میان درهای بسیار عمیق قرار دارد که توسط موشکهای زمین به هوای اس-۱۲۵پیچورا و نسل پنجم سوخو-۵۷ و البته چند فروند هواپیمای قدیمی اف 14 یا «تام کت» محافظت میشود.
آموزش گروه تاپ گان برعهده کاپیتان پیت میچل با نام مستعار ماوریک (بابازی تام کروز) گذارده میشود که در واقع قهرمان و شخصیت اول قسمت اول «تاپ گان» به حساب میآید. در آن قسمت او با هوشمندی و (به قول یکی از مسئولین آنالیز آموزش تاپ گان به نام «چارلی») با نبوغ خود توانسته بود هم برخی دوستانش را طی ماموریتهای خطرناک نجات دهد و هم در درگیری با هواپیماهای دشمن (در آن زمان شوروی) آنها را مغلوب کرده و عملیات طراحی شده را با پیروزی به انجام برساند.
اینک کاپیتان پیت ماوریک میچل، در گروه آموزشی خود، پسر دوست و خلبان کمکی خود در قسمت اول به نام «برادشاو» یا «گوس» که در یکی از ماموریتها کشته شد را همراه دارد با نام «روستر» که ماوریک را مسئول قتل پدر خود میداند.
اما ماوریک به دلیل تخلفات و سرپیچیهای متعددش (همان فرمول آمریکایی درباره کابوی) قرار نیست در ماموریت محرمانه تاپ گان شرکت کند و تنها وظیفه اش آموزش گروه است. ولی طرحی که ارائه میدهد، تنها راه نفوذ و نابودی مرکز غنیسازی کشور یاغی مورد نظر به شمار میرود.
می توان گفت در فیلم «تاپ گان: ماوریک»، تمامی فرمولهای معمول فیلمهای حادثهای و اکشن نعل به نعل رعایت شده؛ از قهرمان متخلف و بیبند و بار و تک و تنها تا عشقهای حاشیهای و بیخاصیت تا ضد قهرمانهایی که سر بزنگاه به کمک میآیند تا روسا و فرماندهان مخالف قهرمان تا نجات پیدا کردن در اوج ناامیدی و در دقیقه 90 و حتی در وقت اضافی ولو با ضربات پنالتی و تا....
اگر تونی اسکات فقید میخواست با «تاپ گان» خود در سال 1986، فرمولهای آن زمانهالیوود را شکسته و روایتی متفاوت ارائه دهد که البته حاصل کار، فیلمی درهم و سردرگم از کار درآمد اما کاسینسکی که تجاربی مثل «اوبلیویون» و «ثور: میراث» را در کارنامه خود دارد، همه کلیشهها را به طور کامل رعایت کرده و تقریبا موردی را از قلم نینداخته است.
حتی صحنههای تعقیب وگریز انتهایی فیلم و درون درههای پرپیچ و خم عینا شبیه صحنههای انتهایی همان فیلم «جنگهای ستاره ای: یک امید جدید» از کار در آمده؛ خلبانهای دشمن با کلاه کاسکت کاملا سیاه (مانند خلبانهای دارت ویدر) و در حال تلاش برای نشانه گیری و قفل کردن روی هدف و سر رسیدن ناگهانی هنگمن (مثلهان سولو) در زمانی که امیدی باقی نمانده و...
طرفه آنکه سازندگان فیلم به طرز آشکاری سعی داشتهاند هیچ نشانهای از آن کشور و دولت یاغی و سرکش مطرح شده که غنی سازی اورانیومش تا 3 هفته به بمب اتم ختم خواهد شد را نشان ندهند. علائم روی هواپیماهای جنگی نسل پنجم یا همان سوخوی 57، هیچ مشخصهای ندارد و سرزمینی که هواپیماهای اف 18 آمریکایی از روی ناو هواپیمابر و آبهای آزاد واردش میشوند، کوهستانی و پربرف با پوشش گیاهی کاج و سرخس به نظر میرسد که بیشتر روسیه شمالی و سیبری را تداعی میکند. از چهره خلبانها یا مکالمه احتمالی هم هیچ تصویر روشن یا صدایی نداریم.
پس تا اینجا سازندگان فیلم حق دارند که تاکید کنند منظورشان به هیچ کشور خاصی نبوده و تنها دولتهایی مد نظر قرار داشتهاند که برخلاف خواست آمریکاییها رفتار کرده و به قول آنها یاغیگری و سرکشی نمودهاند.
اما تنها یک مشخصه در فیلم وجود داره که نشان میدهد مقصود از دولت سرکش و کشوری که با غنیسازی اورانیوم تا 3 هفته دیگر به بمب اتم دست پیدا میکند، کدام است؟ در واقع وجود هواپیماهای جنگی اف-14 یا «تامکت» در کشور هدف و در فرودگاه نظامی نزدیک به مرکز غنی سازی اورانیوم که در طول فیلم چندین بار (چه هنگام تشریح ابعاد مختلف عملیات، چه در تمرینات عملی و چه در زمانهای تذکر مخاطرات عملیات) بر وجود آنها تاکید میشود. ضمن اینکه فرار نهایی ماوریک و روستر که در سرزمین هدف سقوط کرده و گرفتار شدهاند، توسط یکی از همین اف-14ها امکانپذیر شده و به هنگام پرواز با آن، بارها بر قدیمی بودن و از رده خارج بودنش تاکید میگردد.
مطلب پوشیده و پنهانی نیست که هواپیماهای جنگی اف-14 (که در قسمت اول «تاپ گان»، هواپیمای اصلی مورد استفاده گروه به شمار میرفت) به جز ارتش ایالات متحده، فقط در اختیار ایران قرار داده شد و در آخرین سالهای رژیم شاه، 80 فروند از این هواپیما به ایران فروخته شد که 79 فروند آن تحویل و یک فروندش برای برنامههای بعدی در آمریکا نگهداری شد. آمریکا پس از پیروزی انقلاب سعی بسیاری در بازپس گیری این هواپیماهای پیشرفته داشت که بعضا از طریق دولت موقت تا آستانه موفقیت هم پیش رفت اما به انجام نرسید و هواپیماهای فوق در ایران ماند و در طول سالهای دفاع مقدس، صدها عملیات موفق علیه هواپیماهای عراقی انجام داد. از همین روی برای اینکه لوازم یدکی اف-14 به ایران نرسد، آمریکا آن را به هیچ کشور دیگری نفروخت و حتی پس از مدتی خط تولید آن را متوقف ساخت که به هیچوجه ایران قادر به تهیه لوازم یدکی آن ولو از بازارهای غیر رسمی و قاچاق نگردد. اگرچه متخصصان ایرانی به تدریج نه تنها لوازم یدکی بلکه در برابر چشمان حیرتزده کارشناسان جهانی، کلیت آن هواپیما را بازسازی کردند.
به این ترتیب سازندگان فیلم «تاپ گان: ماوریک» به طور رسمی و علنی، ایران را به عنوان یک کشور یاغی تهدید به عملیات تروریستی کرده که خاک آن را مورد تجاوز قرار داده، فرودگاهش را تخریب و تاسیسات هستهایاش را مورد حمله قرار داده و با دزدیدن یکی از هواپیماهای جنگیاش، به مقر خود در ناو هواپیمابر بازمیگردند.
این تهدید تروریستی آنگاه جدیتر شده و از یک فیلم صرفا سینمایی فراتر میرود که دریابیم اساسا تولید فیلم «تاپ گان: ماوریک» براساس قراردادی مابین کمپانی پارامونت و پنتاگون تولید شد و وزارت دفاع آمریکا برای تبلیغات مورد نظرش به نفع اهداف تروریستی و سلطهطلبانه و علیه ایران، امکان دسترسی سازندگان فیلم را به انبوهی از پیچیدهترین و سریترین سلاحهای ارتش آمریکا فراهم آورد. (توضیح آنکه برخلاف بسیاری از فیلمهای مشابه، صحنههای تعقیب و گریز هوایی این فیلم با پرده سبز ساخته نشد و توسط خلبانها و هواپیماهای واقعی انجام گرفت و حتی برخی از بازیگران اصلی مانند تام کروز، ماهها با این هواپیماها تحت سختترین تمرینات قرار گرفتند)
مکانهای فیلمبرداری، برخی از محرمانهترین پایگاههای نظامی آمریکا و عرشه دو ناو هواپیمابر هستهای «یواساس تئودور روزولت» و «یواساس آبراهام لینکلن» بود که در آنها انبوهی از جدیدترین سلاحهای تولیدی مستقر هستند و تولید کنندگان فیلم اجازه یافتند دهها دوربین را بر روی هواپیماهای جنگی اف-18 و همچنین نقاط مختلف پایگاهها و ناوهای هواپیمابر نصب کنند.
افتتاحیه فیلم در آمریکا بر عرشه ناو هواپیمابر «یواساس میدوی» انجام گرفت و تام کروز با یک هلیکوپتر نظامی در این مراسم حضور پیدا نمود. اما افتتاحیه بینالمللی فیلم در جشنواره فیلم کن بود که ابتدا در میان شگفتی همگان، عوامل فیلم که بر روی فرش قرمز جشنواره حاضر بودند مورد استقبال یک اسکادران هواپیماهای جنگی ارتش فرانسه قرار گرفتند که بر فراز سرشان مانور رنگی انجام دادند، سپس حضور ویلیام (که پادشاه آینده انگلیس به حساب میآید) و همسرش کیت میدلتون، به طور کلی مراسم جشنواره کن برای فیلم «تاپ گان: ماوریک» را از یک مراسم سینمایی خارج ساخت و آن را نه تنها به یک مراسم سیاسی بلکه به یک مانور نظامی برای حمایت از فیلمی درباره عملیات تروریستی علیه ایران تبدیل نمود.
در اوج مراسم نیز «تیری فره مو» (دبیر جشنواره کن) با اهدای نخل طلای این جشنواره (بالاترین و مهمترین جایزه جشنواره کن) در واقع کل این فستیوال سینمایی را در خدمت همان اهداف تروریستی و مانور نظامی 3 کشور اصلی ناتو یعنی آمریکا و فرانسه و انگلیس قرار داد که هر کدام با یک نماد در این مانور نظامی تروریستی شرکت کرده بودند!
ژان لوک گدار، فیلمساز مشهور موج نو سینمای فرانسه (که دو هفته پیش درگذشت) این صحنه گردانی نظامی/تروریستی در جشنواره کن امسال را چنین تشریح کرد:
«... با صحنه سازی جشنواره کن از احتمال وقوع یک جنگ جهانی دیگر و خطر یک فاجعه دیگر، متوجه شدیم فستیوال کن یک ابزار تبلیغاتی است، مانند هر ابزار دیگر... آنها (جشنواره فیلم کن) زیباییشناسی غربی را تبلیغ میکنند. حالا تصور کنید که در جشنواره از جنگ به عنوان ابزار زیباییشناسی استفاده میشود و سهامداران آن هم کشورهای درگیر، یا بهتر بگوییم صاحب «منفعت» هستند و برنامههایی را پخش میکنند که همه ما تماشاگران آن هستیم...»