ارزیابی یکساله ورزش (نکته ورزشی)
سید سعید مدنی
از آنجا که فوتبال، رشتهای جذاب است و نزد دوستداران ورزش- نه فقط در ایران که در سراسر جهان- طرفداران فراوان و پرشماری دارد، به طور طبیعی، اخبار و رویدادها و مسائل متن و حاشیه آن زیر ذرهبین علاقهمندان، کارشناسان و رسانهها قرار میگیرد. مسائل ناخوشایندی که خاصه در ماههای اخیر در فوتبال ایران رخ داده و حکایت از سلطه جریان منفعتجو و دلالی افسارگسیخته و اخلالگر دارد و نیز در پیش بودن انتخابات فوتبال که قرار است اوایل هفته آینده برگزار شود، موجب شده که این رشته، بیش از پیش مورد توجه رسانهها و کارشناسان واقع شود.
ما نیز طبق روش شناخته شده خود - که نقد صریح و شفاف و البته (به لطف خدا) منصفانه است – و به حسب وظیفه و در حد توان به موضوعات و مسائل فوتبال و مدیریت و تیم ملی و مربیگری این تیم و انتخابات و کاندیداهای ریاست و... پرداخته و خواهیم پرداخت.
اما این همه، به معنای آن نیست که همه جای ورزش ایران وضع و حال مساعدی دارد و به اصطلاح « گل و بلبل » است و فقط فوتبال است که با مشکلات عدیده و آفات ریز و درشت، درگیر است. چنین تصوری کاملا اشتباه و از سر غفلت یا خودفریبی است. متاسفانه باید بگوییم ماجرای ورزش ما به قول حکیم توس« یکی داستان است پر از آب چشم» و راستی آن است که به خاطر فقدان نظارت و عدم رعایت اصل کنترل و پاسخگویی و نیز وجود حس زیادهخواهی و طبیعت منفعتپرستی و سیریناپذیری که در نهاد هر انسانی است و بالاخره رخنه و نفوذ عناصر و باندهای فرصتطلب و منفعتجو، اکثر قریب به اتفاق حوزهها و رشتههای ورزشی، وضعیتی مانند فوتبال- و بلکه بعضا بدتر از آن- دارند.
این واقعیتی است ناخوشایند که هر کسی با عینک واقعبینی و انصاف به کندوکاو درباره ورزش بپردازد، به آن خواهد رسید و در اکثر رشتهها و مراکز مرتبط با اشکالات عدیده ناشی از سوءمدیریت، فقدان نظارت، باندبازی، بداخلاقی، ناهنجاریهای فرهنگی، آقازادهبازی و خانوادهسالاری و قومیت گرایی و دلالبازی و منفعتجویی و... مواجه خواهد شد.
این وضعیت ناهنجار و کاملا ناهمگون با ارزشهای فرهنگی جامعه و در تضاد با آرمانهای انقلابی ملت ایران و حتی مغایر با اصول علمی مدیریتی و رایج در کشورهای پیشرفته و صاحب ورزش دنیا، چنان بر تار و پود ورزش ما سلطه پیدا کرده که گویی روندی طبیعی است و اگر غیر از این باشد، باید تعجب کرد! آنهایی که مسائل ورزش را به طور جدیتر دنبال میکنند و فراتر از روزمرگیها و برد و باختها و مدالها و نتایج بینالمللی(مثل آنچه اخیرا در قونیه اتفاق افتاد) به روند و شیوه و جهت حرکت ورزش ایران نظر دارند که کجا میرود و چرا میرود و به کدام وسیله و روش دارد میرود و... خوب میدانند که ریشه اتفاقات و شرایط حاکم بر ورزش و خاصه نحوه مدیریت آن را باید تقریبا در دو دهه پیش جستوجو کرد، آنجا که نتیجهگرایی به هر قیمت و مدالآوری و کمیتگرایی به هر وسیله- ولو نابود کردن ارزشهای اخلاقی و لگدمال کردن معیارهای پهلوانی و...- که البته از گذشته هم وجود داشت بر سایر دیدگاهها و نظرات چربید و ملاک اصلی مدیریت ورزش، اول این شد که « کی میتواند پول بیاورد؟» و دوم اینکه«چه کسی میتواند بیشتر مدال بیاورد؟ ».
همین! حالا این« کی» اصلا « کی» هست و کجای ورزش بوده و چقدر سابقه و تجربه و چه اندازه دغدغههای فرهنگی و تربیتی دارد و... مهم نیست. مهم این است که پول کجاست و کدام مدیر میتواند مدالآور باشد که بشود در رقابتهای سیاسی علیه رقیبان خرجش کرد و رای بیشتر، جمع کرد.
این روند طی شش سال آخر مدیریت ورزش در دولت گذشته(معروف به تدبیر و امید) رو به اوج گذاشت و امروز به تفکر و دیدگاه حاکم بر ورزش ایران تبدیل شده است، تفکر غلط و مخربی که از رفع ایرادهای ساختاری ورزش غافل است، سراغ مسائل اساسی نمیرود و به روزمرگی و دو تا مدال و یک صعود به جام جهانی و راهانداختن هو و جنجال رسانهای و یکی دو روز شادی خیابانی و... دلخوش بوده و به همین بسنده کرده است.
با روی کار آمدن دولت سیزدهم- که دولتی مردمی و انقلابی بود- انتظار طبیعی و منطقی خیلی از دوستداران ورزش، خاصه آنهایی که فراتر از روزمرگیها و شادیهای کودکانه و گاه عوامفریبانه، طالب یک ورزش ریشهای، با ساختار قوی و اهداف بزرگ هستند، این بود که رویکرد و هدفگذاری و روشها، اصلاح و به حرکت در مسیر غلطی که ورزش در پیش گرفته بود پایان داده شود، اما بدون تعارف و مصلحتاندیشی و خیلی صریح عرض میکنیم که با گذشت یک سال از شروع کار دولت سیزدهم، از سوی مدیران جدید ورزش، این انتظار منطقی و طبیعی به هیچ وجه پاسخ داده نشده و همان ملاکها و معیارها و رویهها و روشهای غلط کماکان پابرجاست و ورزش ایران را به بیراههها هل میدهد.
واقعیت، هرچه باشد و مدیران ارشد ورزش در وزارتخانه یا کمیته المپیک، هر سودایی که در سر داشته باشند، بر این نکته (که البته نوشتن و گفتن آن سخت است) تاکید موکد و اصرار داریم که ورزش ما در این بیراهه، کارش به نابودی، کشیده میشود و البته جیب مشتی فرصتطلب ریاکار، پر و سبیل باندهای دلالی و باجگیر، چرب خواهد شد و... بنابراین تنها نیاز فوری و عاجل، ایجاد اصلاحاتی عمیق و مدبرانه و انقلابگونه است.
این ورزش به یک جراحی تمامعیار احتیاج دارد تا ریشه افکار انحرافی و دیدگاههای غلط و القائات مغرضانه و اهداف پیش پا افتاده- که همه در «نتیجهگرایی» افراطی و« کمیت محوری» ابلهانه، تجلی مییابد- خشکانده شود و ورزش در مسیری منطقی و عقلایی حرکت کند که هم حفظ منافع ملی و هم تامین مصالح و تضمین پیشرفت واقعی و اساسی(ونه قلابی و گلخانهای) ورزش و هم مهمتر از همه، پاسخگویی به مطالبات و انتظارات مردم فهیم و ورزشدوست کشورمان، در گروی پیمودن آن است. این اصلاحات، اتفاقی است که بالاخره روزی باید درباره ورزش ما رخ دهد. چه بهتر که آن روز، همین امروز باشد و مسئولان و مدیران فعلی، اراده و شجاعت لازم را برای پایان دادن به بساط فعلی و دست زدن به اصلاح و تحول در ورزش داشته باشند.