کد خبر: ۲۴۶۵۷۰
تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۹:۱۷

پاره‌های به هم پیوسته ( بخش سوم و آخر)

 
 
 علیرضا چخماقی
در دو بخش قبلی نوشتۀ حاضر، به تلاش آن گروه از کسانی پرداخته شد که حریم پاک روزنامه نگاری را در مطبوعات کشور خدشه‌دار کرده و همکاران آنها در خارج از ایران نیز از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی‌، رادیو و به ویژه تلویزیون را وسیله‌ای برای بازیابی منافع نامشروع پیشین خود به شمار آورده و در این رهگذر، بلندگوی سیاست پیشه‌گانی شده‌اند که آنان را در رسانه‌ها و فضای مجازی استخدام کرده‌اند و در ادامۀ مطلب، سخن به این‌جا رسید که عامۀ مردم برای فریب نخوردن از ظاهر‌سازی و قلب واقعیّت توسط این‌گونه علف‌های هرز روییده در بستر رسانه‌های مکتوب و مجازی، شایسته‌تر این است که ضمن کسب دانش و آگاهی بیشتر، به ارتقای سواد رسانه‌ای خود بپردازند تا در دریای دروغ چنین فضای موهومی غرق نشوند...
***
اکنون در بخش پایانی نوشتۀ حاضر، به یادآوری پاره‌هایی مجزا، امّا درواقع به هم پیوسته از مندرجات بعضی از وبگاه‌ها و نشریات می‌پردازیم تا نوع نگرش آنها و نیز ماهیّت واقعی‌شان در تضاد با هویتی که مدعی آن هستند آشکارتر شود... این‌گونه رسانه‌ها در مواجهه با رویدادهای ایران‌، ذرّه‌بین خود را صرفا روی کم و کاستی‌ها و اخبار منفی متمرکز می‌کنند و در همدلی و همراهی با سرپرستان خود، خبرها و اتفاقات مثبت در ایران را تحریم و در صورت ضرورت، آنها را به شکلی تحریف شده و واژگونه بیان می‌کنند؛ این شبه رسانه‌ها‌، اگر یک بازیگر فرار کرده از کشور و یا گویندۀ مثلاً ایرانی صدای آمریکا عمرش به پایان برسد، نه فقط این که آن را خبررسانی کنند، بلکه در سوگ رفتگان، چنان نوحه و زاری سر می‌دهند که افراد بی‌خبر و ساده دل، آن درگذشتگان را مظهر هنر و اوجِ کمال تصوّر می‌کند نمونۀ دم دستی چنین رفتاری، مرگ خواننده‌ای قدیمی با شهرت مرضیه است یا بازیگر و خوانندۀ دیگری با نام مستعار مرجان که هر دوی ایشان در خدمت سازمان منافقین بودند و یا برای درگذشت همکاران صدای آمریکا به نام‌های ژان خاکزاد و ایرج گرگین که نسل امروز حتی اسم آنها را هم نشنیده است چنان با افتخار از همکاری شان با صدای آمریکا و سایر رادیوهای بیگانه، صحبت می‌کنند که ناآشنایان ساده‌لوح‌، چنین افراد خود فروخته‌ای را در زمرۀ مفاخر ملّی(!) می‌پندارند و اسفبارتر اینکه در مطبوعات داخلی هم، در انعکاس مرگِ این‌گونه افراد (فرضا صدرالدین الهی روزنامه نگار فراری مقیم آمریکا) همگنان وی، به مدح و ثنای ایشان می‌پردازند تا هم تمنیّات پنهان خویش را بروز دهند و هم بی‌خبران با پروندۀ سیاه این قبیل روزنامه‌نگاران پاورقی‌نویس را به اشتباه ‌اندازند و یا به شکلی دیگر، در شرح و بسط موفقیّت این‌گونه افراد خارج‌نشین، روزنامۀ اعتماد (شمارۀ هفتم آبان نود و نه) با خوشحالی خبر از موفقیّت‌های شیرین‌نشاط در تبلیغات شرکت‌های فروش و مزایدۀ آثار هنری انعکاس می‌دهد و اینکه نام وی در سال قبل (نود و هشت) در شمار پانصد هنرمند برتر جهان آمده است در حالی که شیرین نشاط یک عکاس و فیلمساز ساکن نیویورک است که علاوه‌بر ضدیت‌های قبلی‌اش در زمینۀ اسلام‌ستیزی، خود و همسرش از فعالان فتنۀ سبز در خارج از ایران نیز بوده‌اند و جالب اینکه او در این فهرست تبلیغاتی 500 نفره، رتبۀ 499 را کسب کرده است، منتهی اصل مطلب رتبۀ یکی مانده به آخر خانم شیرین نشاط نیست، بلکه میزان حمیّت برخی از روزنامه‌های ایرانی در ایران دوستی (یا به قول خودشان ایران‌پرستی و ملّی‌گرایی) است که فردی پشت کرده به وطن را، این چنین گرامی می‌دارند؛ غافل از این که اگر نیک بنگریم تمرکز بر این قبیل اخبار، مهر ابطالی است بر ادعاهای وطن‌خواهی خودشان. 
با همۀ این‌ها‌، امّا آرزوی قلبی نگارندۀ این سطور، از یک سو بسط و گسترش روز افزون رسانه‌های داخلی از جمله همین نشریاتی است که می‌توانند با بازگشت به مسیری که در امتداد رسالت فرهنگی آن‌هاست، با تکیه بر تعهد انسانی و اجتماعی، به روشنگری در بیان واقعیّت‌ها و نمایاندن حقیقت اقدام نمایند و بی‌توجّه به هواهای نفس، با تبعیّت از وجدان و انصاف، صلاح خویش و اصلاح کژی‌های گذشته را برگزینند و در سوی دیگر نیز مردم که مخاطبین رسانه‌های نوین هستند، سواد رسانه‌ای و آگاهی خود را در تشخیص سره از ناسره، چنان افزایش دهند که دغل‌کاران در بن‌بست آرزوهایشان حیران بمانند.