کد خبر: ۲۴۶۴۸۶
تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۸:۵۲
نقد و تحلیل فیلم تی‌تی اثر آیدا پناهنده

معلق در اَبَرسیاهچاله روایت

 

محمدرضا محقق

فیلم اخیر آیدا پناهنده ایده جسورانه‌ای دارد؛ ایده‌ای که هم مبتنی بر ‌اندیشه فلسفی است و هم کارکرد اجتماعی و فرهنگی امروزین دارد.
البته اینها هیچ‌کدام الزاما نقطه مثبت یا منفی فیلم به‌شمار نمی‌رود و قاعدتا باید دید فیلمساز از پس خلق جهان روایی‌اش برآمده یا نه تا بعد به خاصیت‌ها و جسارت‌ها و الزامات اینچنینی درخصوص پیرنگ و ایده و قصه و روایت و... برسیم.
فیلم یک ایده مرکزی دارد که تلفیق دو موقعیت انسانی ظاهرا متنافر است؛ فیزیکدانی که در حال کار روی فرضیه‌ای درباره پایان جهان است، با زنی حامله ملاقات می‌کند که «می‌خواهد به بشریت خدمت کند و خانه‌ای از آن خود داشته باشد».
تی‌تی دختری شهرستانی و ساده است که به‌عنوان خدمات در یک بیمارستان کار می‌کند. او در این بیمارستان با استادی به نام ابراهیم آشنا می‌شود که با اینکه به شدت بیمار است، اما قصد دارد فرضیه‌ای که درباره پایان جهان دارد را به اثبات برساند تا «بتواند بشریت را نجات دهد». حال اینکه چرا و چگونه؛ ظاهرا از نگاه فیلمساز چندان اهمیتی ندارد!
طی اتفاقاتی یک سری از کاغذهای ابراهیم که «حاوی اطلاعات مهمی» هستند دست تی‌تی می‌مانند. ابراهیم برای گرفتن این کاغذها به سراغ تی‌تی می‌رود تا بتواند تحقیقاتش را کامل کند و این آغاز رابطه عجیب و غریب این دو است.
تی‌تی با تصویر یک حلقه بزرگ و ناشناخته شروع می‌شود که بعدتر در داستان مشخص می‌شود یک ابرسیاهچاله فضایی است و قاعدتا بناست نشان از «رسالت‌های گسترده‌ای» داشته باشد که شخصیت‌های فیلم تی‌تی به‌دنبال آنها هستند. ابراهیم یک استاد دانشگاه و نخبه‌ای در حوزه فیزیک است که با وجود مریضی سختی که دارد، مشغول تحقیقاتی روی یک ابرسیاهچاله فضایی است که روزی ممکن است کل کره زمین را ببلعد! ابراهیم به این پروژه تحقیقاتی‌اش به چشم یک رسالت عظیم برای کمک به بشر نگاه می‌کند؛ تا جایی که از همسر و فرزندش و حتی از سلامتی خودش هم غافل می‌شود.
جایی در فیلم ابراهیم می‌گوید: «شانس منه از کاغذ خوشت میاد» و تی‌تی جواب می‌دهد: «راستش ننداختم دور چون دلم نیومد. از خود شما خوشم اومده بود.»
تی‌تی به‌عنوان خدمات در بیمارستانی که ابراهیم در آن بستری است کار می‌کند. بعدتر مشخص می‌شود که او هم همانند ابراهیم، به عقیده خودش «رسالت بزرگی» را بر دوش دارد و رسالت او این است که برای افرادی که نمی‌توانند بچه‌دار شوند، «بچه بیاورد». اما او در جریان نیست که در واقع نامزد خوشگذران و بی‌مسئولیتش دارد از او سوءاستفاده می‌کند.
یکی از ایرادهای فیلم‌های ایرانی به معنای اعم کلمه این است که تلقی از سینما و ایده و روایت و اجرا ندارند! آنها فکر می‌کنند با «ادعاها و تصورات بزرگ و رسالت‌های عظیم» حتما می‌توانند فیلم‌های بزرگ و عظیم هم بسازند! ولی خب عموما و غالبا این تصور به تصدیقات دیگری منجر می‌شود و اتفاقات دیگری می‌افتد. همان اتفاقی که در تمام این سال‌ها بنابر چنین ادعاهایی افتاده و از جمله در فیلم تی‌تی!
اینکه فیلمساز محترم از «روایت» همین‌قدر شناخت داشته باشد که یعنی ایده گسترش داده شده در «ادوات دیالوگی» و از خلق جهان روایی، در همین حد که ابرسیاهچاله و استاد فیزیک و زن رحم اجاره‌ای را می‌توان با هم تلفیق کرد و از دلش «حرف‌های بزرگ و تکان‌دهنده و خوب» درآورد!
فیلم تی‌تی از پس درآوردن یک سکانس درونگرایانه احساسی میان دو کاراکتر اصلی‌اش نه تنها برنیامده بلکه فیلمساز محترم ما هنوز نمی‌داند که جای دوربین باید کجا باشد و چگونه حرکت کند و بیان ظرایف احساسی آن هم در سکانس اوج فیلم، اصلا چگونه است!
به یاد بیاوریم جای دوربین را در سکانس گفت‌وگوی تی‌تی و نامزدش.
فضای متششت روایی فیلم در تلفیق با حفره‌های فیلمنامه درخصوص شخصیت‌پردازی‌های تیپیکال در سطح مانده آدم‌هایش، عدم تجانس لوکیشن و نوع قاب‌ها و فضا با آنچه در متن داستان در جریان است، و صرفا کارکردی کارت‌پستالی به موقعیت می‌دهد و در تعمیق حس و درام، ناتوان است.
اما یکی از نکات تکرارشونده در فیلم‌های کارگردان تی‌تی، که حالا دیگر تبدیل به موتیفی در آثارش شده توجه و تلقی او به شخصیت‌های زن است. زن‌های فیلم‌های آیدا پناهنده با شرایط خاصشان همواره از جامعه اطراف خودشان جدا می‌مانند؛ مانند شخصیت ناهید فیلم ناهید که با وجود یک پسر نوجوان و شوهر سابقی که دست از سرش برنمی‌دارد عاشق شده یا شخصیت ماهی در فیلم اسرافیل که علی‌رغم خانواده سنتی‌ای که دارد در جوانی گرفتار عشقی آتشین‌شده و برای آن حتی تا پای مرگ هم پیش رفته است. درباره تی‌تی نیز همین روند رخ داده است.
شخصیتی شعبده‌باز که نمایه و شمایل حقه‌هایی که می‌زند به نظر جادویی می‌آیند، زنی ساده که بچه آوردن برای دیگران کار و بار اوست؛ دیوانه‌ای که برای بهبود حال ابراهیم، یک شب تا صبح را در دریا شنا می‌کند و زیر لب دعا می‌خواند.
شمایلی که بنابود با این ابزار و ادوات به منصه ظهور این دیالوگ مبدل شود: «تو شبیه هیچ کدوم از زنایی که دیدم نیستی. اصلا شبیه زنا نیستی.»
شاید در یک این همانی تشبیهی بتوان گفت تی‌تی همانند سیندرلایی در دنیای واقعی است که فقط در انگاره‌های نسبتا کودکانه و گاه بیمار خودش غرق شده و چشمانش را به روی این حقیقت که آدمها از او سوءاستفاده می‌کنند بسته است.
اما به نظر می‌رسد این تنها تی‌تی نیست که با خوشخیالی و شعبده و زنانگی ابتر و کالش، چشم بر واقعیت‌ها بسته و تماشاگر آگاه امروزی را در حرکتی دورانی، میان ایده‌های نارس و اجرای ضعیف و درخشش‌های ناتمام بازیگران معلق میان زمین و هوا، معطل گذاشته!