پارههای به هم پیوسته
علیرضا چخماقی
قصد طنزنویسی ندارم، امّا اگر سمت و سوی این نوشتههای پراکنده و در عین حال پیوسته، در جاهایی به شوخی و طنز، میل کند، امیدوارم طنزنویسان و شوخیپردازان و خوانندگان محترم بر من ببخشایند چرا که در اوضاع و احوال این زمانه، نه فقط در ایرانِ ما، بلکه در کل جهان، واقعیّتها (منفک از اصل و حقیقت باطنی خویش یا پیوسته به آن) به قدری با اشکالی از طنز یا بهتر بگوییم با وارونگی مخلوط و بلکه ممزوج شدهاند که در چنین وضعیتی، بررسی و تعمق در بسیاری از موضوعات، نگرشی چند سویه را میطلبد...
در عصر حاضر، با در نظر گرفتن اینکه منابع فرهنگی و اطلاعرسانی هر جامعهای، اعم از کتاب، مطبوعات و فضای مجازی و پیوستهای آنها در قالب هنرهای تجسمی و محصولات سینمایی و تلویزیونی و موسیقیایی، در کلیّت خود، به منزلۀ آیینهای هستند برای بازتاب وضعیّت آن جامعه، با وجود این، امّا همچنان که بعضی از آیینهها بنا به ویژگیهایشان اعوجاج تصویری دارند، آیینۀ رسانههای یک کشور نیز بنا به دخل و تصرفی که به عمد یا به سهو در ساختار آن صورت میگیرد، میتواند تصویری دگرگون و ناراست را در برابر مشاهدهکنندگان قرار دهد و عوام را بفریبد. فریبی که حاصل تلاش عمدی افرادی واقعیّتستیز و همراهی سهوی عدهای سادهپندار در ترویج آن است و میوۀ تلخ قلب واقعیّت، ثمرهاش حال باید دید در این فرآیندِ قلب واقعیّت، چه کسانی فعّالند و ایفاگر نقش؟....
- عدۀ این افراد اگر چه در مقیاس وسیع کم و اندک است امّا بر عکسِ تعدادشان، جار و جنجال و هیاهوی زیادی دارند... گروهی از آنان، در پوششِ مثلا تحلیل و تفسیر یا شعر سرودن و نوشتن، فیلم و آهنگسازی و خوانندگی در جبههای کاملا مخالف، استقلال میهن و هویت ملّی و معیارهای اسلامی و ارزشهای انسانی را هدف گیری میکنند و با وقاحت هر چه بیشتر، مخاطبین خود را به نوکری بیگانگان فرامیخوانند؛ گروهی دیگر از قلبکنندگان واقعیّت و فروپوشندگان حقیقت نیز، همین کار را در فضای بیدر و پیکر مجازی دنبال میکنند و نه از پنهان کردن حقیقت شرم دارند و نه از واقعیّتهای ملموسی که دروغهایشان را آشکار میکند.
این دو گروه که در واقع یک گروه هستند و آبشخور مشترکی دارند دو دسته طرفدار را پلکان خود کردهاند دستۀ اوّل سادهلوحان بیفرهنگ و معلومات و نوکران بیجیره و مواجب؛ دستۀ دوم، بوقچیهای باز هم بیفرهنگ و معلومات، امّا کینهجو و دارای منافع همسان با کسانی که آنان را به شکل پله میبینند.
نتیجه و برآیند فعالیّت این دو گروه و دنبالهروهای آنها، در نهایت، ایجاد آشفته بازاری است که وجود دارد و این آشفتگی هم روز به روز افزونتر میشود.
سوای فهمیدگان و فرهیختگان و افراد منصفی که وجودشان در عرصۀ مطبوعاتی و فضای مجازی فعالیّت دارند و وجودشان ارزنده و بسیار مغتنم است، امّا در عین حال، کم نیستند افرادی بیبهره از فهم و شعور فرهنگی، که خود را در جمعِ منزه فرهنگ پیشگان جا زده و اتفاقاً هم جای بیشتری اشغال کردهاند و هم هیاهوی زیادتری دارند. نمونهها بسیار است؛ از جمله نشریهای که برخلاف نامش (چلچراغ) کور سویی از نور و روشنی در محتویات آن وجود ندارد و ناشران و نویسندگانش که خود را در شمار اهل فرهنگ و ادب و روشنفکران جامعه به حساب میآورند، برای شروع سال تحصیلی، در مجلهشان، سرودۀ زنده یاد قیصر امینپور که دنیایی از تحرک و شادمانی در آن نهفته است و با مطلع «باز آمد بوی ماه مدرسه» آغاز میشود را به شکل «باز آمد بوی گند مدرسه» تغییر شکل میدهند و لابد این عمل سخیف خود را کاری هنرمندانه و طنزآمیز تصّور میکنند و یا آن دیگری که به زعم خودش با جهل و خرافات مبارزه میکند و در برابر هر سد و مانعی، «کرگدن» وار میایستد، شمارۀ سیزدهم نشریهاش را با خرافهای (دوازده+یک) به زیر چاپ میبرد!...
و آن دیگری یعنی روزنامهای که به نام شرق امّا به کام غرب قلم میزند و همتای دیگرش که وظیفۀ مهّم خود را در سلب اعتماد مردم از ارکان نظام و حکومت دنبال میکند، در مسابقه با یکدیگر و رقابت با رسانههای بیگانه، تمام هّم و غم خود را مصروف تخریب و تحقیر هویّت ملّی میکنند و در خوب و منزه نشان دادن آمریکا و کشورهای غربی جهد وافری دارند؛ آنچنان چشمان خود را بر دنیای واقعی بسته و در واقع تجاهلالعارف را پیشۀ خویش ساختهاند که خوانندۀ سادهلوح را در بند فریب خود گرفتار میسازند...
ادامه دارد