موضع هفتِتیر
عادل علینژاد طیبی
عادت! گویی از ماهیات آدمیزاد باشد. بیتفاوت شدن. از یاد بردن. کرخت شدن. فراموشی. گویی که نیست. چون روحی که از بدن خارج شده و خاکیان درکش نکنند. هست و انگار نیست! هفتِ تیر. از آن عبارات فریز شده. فراوان نام خیابان و بسیار عناوین مقالات. به گوش آشنا و به جان ناآشنا. عبور بیفکر و تعمق از کنارشان.
هفت تیر را تقویم چه گوید؟ شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش در حزب جمهوری اسلامی. تحلیل چه گوید؟! بهشتی آدم خوبی بود و بهشتی شد؟ قرین رحمت الهی باشد؟ همین؟ خوب بودنش من را چه کار؟ بهشتی شدنش من را چه سود؟ به راستی چه سود؟ چون خوب بود از او الگو بگیرم؟ خوبِ دیگری در این تاریخ نیست که از او الگو بگیرم؟ چون خوب مشهور بود؟ خوب شهیر دیگری نیست؟
چون خوب شهیرِ شهید بود. شهیر بودنش برای تقویم و شهید بودنش برای تحلیل! حال چه میگویی نگارنده؟
مکث! دقت وافر. تامل و درنگ باید. ابتدا درنگ. توقف. از آن رو که جان آرام میباید. التیام میگیرد. تهی از تپش میشود. هیجان خالی میشود. بدن قرار میگیرد. ظرف جان تهی میشود. برای پر شدن از تعمق. از تفکر. دروازه هوشیاری است تفکر. جان فرصت مییابد. از سراسیمگی رها میشود. سبک میشود. فرصت صعود مییابد. فرصت پالایش. فرصت رهایی از روزمرگی. روبهرو شدن با واقعیت. با چِراهای واقعی. از آن رو که سر و صدای درون میخوابد. نه تنها میخوابد که سر و صدای بیرون را هم راه نمیدهد. صدای بیرون بلند باشد. گو بلندتر شود. کافی است پنجره درون راه بر آنها ببندد. جلوی تهاجم را بگیرد.
بهشتی و ۷۲ تن از یاران، یادآور اباعبدالله و ۷۲ تن از یارانش. نکتهاش این بود؟ شباهت با حادثه کربلا؟ این بود تحلیل؟ تمام؟ راحت جان بیابم؟ خستگی از تن برهانم؟ بر مظلومیتشان بگریم و بگریانم؟ یک شباهت ظاهری با اباعبدالله و یارانش این همه رانت تقویم و تحلیل میآورد؟ فهم و تفهیم این نکته، درنگ لازم داشت؟ قرار تن و پالایش جان میخواست؟ امان از ظاهر و فریب آن. تحلیل اینقدر فستفودی؟ مگر نه اینکه غذا باید خوب جا بیفتد؟ ظاهر. مباد ظاهر. مرده باد ظاهر. چه بسیار جوامع که فروپاشاندی ظاهر. به خاک سیاه نشاندی ظاهر. فریبندهای ظاهر!
شباهتش با حادثه کربلا را نمیپذیری؟ میپذیرم. ولی صرف شباهت ظاهریاش برایم دلچسب نیست. دلم رضا نمیشود. عمق میخواهد. تعمق میخواهد. تَه میخواهد. چیز دیگری میخواهد. غایت یادآوری چیست؟ بگو چه میخواهی تقویم؟ چه کنم آسوده شوی؟ تقویم داد میزند. فریاد میزند. فغان میکند. چیزی میخواهد بگوید. چون کودکی بیزبان و پُردرد. تلاطم تقویم آرام باید گیرد. قرار. سکون. دلقُرصی. حرفت چیست تقویم؟ بهشتی لباس پیغمبر تنش بود شهیدش کردند؟ نماز و روزهاش آرام جان دشمن ستانده بود؟ فریاد تقویم بلندتر میشود. ذله از سطحینگری. دلخون. زار. خسته. چرا ایهاالناس در نمییابید؟ فریادش هر لحظه بلندتر. مگر یزید را نماز اباعبدالله به ستوه آورده بود؟ اگر چنین بود چرا شب عاشورا مهلت مناجات با خدا به او دادند؟ روزهاش مگر دشمن را اذیت میکرد؟
یک چیز آزار میداد یزید را. نیز معاویه را. نیز هر ظالمی را. دین حسین بدون موضع نبود. مذهب بدون موضع ره به ترکستان دارد. مذهب بدون موضع ظالم را آزار نمیدهد. موضع است که آزار میدهد. سیاست است که آزار میدهد. بدون موضع، روزها را روزه بگیر و شبها را تا صبح نماز شب بخوان. حق مظلومی گرفته نمیشود. ظلم ظالمی کم نمیشود. مذهبت را موضع دار کن. جهت به آن بده. خار شو. خار چشم ظالم. روشنی چشم مظلوم. گربه سیاه ظالم شو. کنه شو. بچسب. خارَش کن. رسوایش کن. ناامید نشو. ناامیدش کن. ذلهاش کن. آنقدر که به ستوه آید. بدون چاره شود.
حالا شد! دل آرام گرفت! رمز باز شد. مسیر مشخص شد. چنین بود بهشتی. عصبانی کرده بود ظالم را و از این عصبانیت داشتند میمردند. اما تو آسوده بخواب بهشتی. انقلاب بیدار است. هنوز به مذهب دکوری گاوهای شیرده دچار نشده. از درون هویتش را از دست نداده. مذهب انقلاب، موضعدار است. خاردار است. چشم دشمن کور کُن است.
«موضع»!
پیر درآورده است از ظالم. آسوده بخواب بهشتی...