کد خبر: ۲۴۳۸۶۵
تاریخ انتشار : ۲۹ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۹:۴۹

سلبریتی سیاه‌پوستِ مورد علاقه آمریکا

 

فاطمه قاسم‌آبادی
نژادپرستی و رفتار‌های نژادپرستانه، در دنیای امروز و به‌خصوص در کشورهای اروپایی و آمریکا، فراتر از یک مشکل و معضل شده است.
این درد بزرگ که سال‌هاست‌ گریبان جامعه بشری را گرفته، حالا دیگر به زخمی کهنه و غیر قابل درمان تبدیل شده است. در کشوری مانند آمریکا در طی تمام این سال‌ها، نژادپرستی با شکل‌ها و فرهنگ‌های مختلف نسبت به نژادهای متفاوت به تصویر کشیده شده است و در نهایت هم سیستم فرهنگی آمریکا یا‌ هالیوود، تصمیم گرفته تا به جای حل این مشکل، با به تصویر کشیدن نژادهای متفاوت مورد نظرش به همان شکل و فرهنگی که می‌پسندد، نه آن شکل و فرهنگی که آن نژاد دارد، این مشکل را از نظر خودش حل کند.
در حال حاضر در آمریکا سیل فیلم‌ها و سریال‌هایی با محوریت سیاه‌پوستان در نقش همجنس بازان یا در نقش سلبریتی‌های تحت فرمان سیستم اقتصادی، یا در نقش سفیدپوستان و برده‌داران قدیمی، ساخته شده‌اند!
البته که تمام این تلاش‌ها، نمی‌تواند واقعیت ماجرا و جو پر التهاب و سرشار از اعتراض این روزهای آمریکا را، در مورد برخوردهای نژادپرستانه پنهان کند.
فیلم «احترام» به کارگردانی «لیزل تامی» محصول سال 2021 آمریکاست. در این فیلم، زندگی یک زن سیاه‌پوست، سلبریتی و خواننده، به نام «آریتا فرانکلین» نشان داده می‌شود.
داستان رسیدن به پول و شهرت
داستان فیلم احترام، در مورد زندگی خواننده زن سیاه‌پوستی به نام «آریتا فرانکلین» است که در آمریکا به ملکه سول شهرت داشت و در مدت بیش از نیم قرن فعالیت هنری خود، ۱۸ جایزه گرمی برد.
او به جز عرصه هنر، در جنبش حقوق مدنی هم فعال بود. فرانکلین در مراسم تدفین «مارتین لوترکینگ»، آواز خواند. او در مراسم سوگند رئیس‌جمهورهای آمریکا «جیمی کارتر»، «بیل کلینتون» و «باراک اوباما» اجرا داشت.
داستان فیلم از کودکی آریتا فرانکلین شروع می‌شود، زمانی که او در ده سالگی خوانندگی را در جمع کلیسای سیاه‌پوستان پدرش آغاز کرد، این داستان با مرگ مادر و حاملگی‌های پی‌در‌پی آریتا در همین سن ادامه پیدا می‌کند....
بعد دوربین جوانی آریتا را نشان می‌دهد و آغاز قدم گذاشتن او در راه شهرت. آریتا که حالا دو پسر از روابط نامتعارفش دارد، هنوز هم در خانه پدر کشیشش زندگی می‌کند و پدرش مدیر برنامه‌هایش است تا اینکه او با مردی به نام «تد وایت» آشنا می‌شود و برای کار حرفه‌ای تصمیم می‌گیرد از خانه پدرش برود و مدیر برنامه‌هایش را از پدرش به تد تغییر دهد. در ادامه داستان، مسیری را که آریتا برای رسیدن به شهرت بیشتر یا به قول خودش، تنها هدف زندگی‌اش که همان «موفقیت» است، طی می‌کند، نشان داده می‌شود و ازدواج و طلاق مجدد او هم ضمیمه داستان می‌شود و ماجرا زمانی که آریتا در مراسم سوگند اوباما اجرا دارد به پایان می‌رسد.
سیاه‌پوست با ادای سفیدپوستان
در فیلم احترام، مخاطبین خانواده سیاه‌پوستی از قشر متوسط را می‌بینند که به شدت علاقه دارند اداها و رفتارهای سفیدپوستان ثروتمند را در بیاورند، این خانواده در چشم مخاطبین، سیاه‌پوستان بزک کرده‌ای به نظر می‌رسند که قرار است نماد پیشرفت در جامعه سیاه‌پوستان باشند.
آریتا دختر یک کشیش است ولی به جز آواز خواندن در کلیسای سیاه‌پوستان پدرش، هیچ اهمیتی به وضعیت زندگی سیاه‌پوستان اطرافش نمی‌دهد و در زندگی واقعی، او تنها به موفقیت و پیشرفت شغلی اش اهمیت می‌دهد و در این راه و در هر برهه ای، هر کسی را که لازم می‌بیند به زندگی اش اضافه یا از آن کم می‌کند.
در قسمتی از فیلم، آریتا سوار بر ماشین مدل بالا از کنار کارگران سیاه‌پوستی که در مزارع پنبه‌، مانند برده‌های سال‌های نه‌چندان دور، در حال عرق ریختن بودند، گذشت و بدون اینکه توجهی به آنها بکند او تنها به خاطر شانسی که برای زندگی بهتر به دست آورده شاد و خوشحال بود، این کنایه در مورد بی‌توجهی فرانکلین، نسبت به واقعیت پرمشقت زندگی هم نوعانش، به وضوح در فیلم قابل مشاهده است.
پُز مبارزه برای بیشتر دیده شدن
در فیلم احترام، سازنده سعی کرده آریتا را در کنار چهره‌ای مانند مارتین لوترکینگ، فعال در راه مبارزه برای سیاه‌پوستان نشان بدهد ولی در عمل و در رفتارِ آریتا، هیچ نشانه‌ای از هم دردی، برای سیاه‌پوستان زیر ستم و رنج کشیده
از تبعیض نژادی، دیده نمی‌شود و در کمال تعجب، زندگی آریتا هم خالی از هر گونه تجربه نژادپرستانه است و طوری به تصویر کشیده می‌شود که گویی سفیدپوستان برای او فرش قرمز پهن کرده‌اند، تا او براحتی و پله پله در جامعه‌شان پیشرفت کند!
چنین اغراق‌های غیر قابل باوری در طول داستان، تصویری فانتزی و نچسب از زندگی این زن سیاه‌پوست به مخاطبین نشان داده است.
البته این مطلب که آریتا به عنوان یک مثلا فعال حقوق سیاه‌پوستان، هم در کنار مارتین لوترکینگ، دم از عدالت و برابری می‌زند و هم برای رئیس‌جمهورهای آمریکا که مطلقا قدمی در راه بر طرف شدن تبعیض نژادی بر نداشتند، می‌خواند، نشان از این مسئله دارد که سیاه‌پوست مورد علاقه سفیدپوستان دقیقا یک سلبریتی پوشالی است که مانند دیگر سلبریتی‌ها در دنیا، مدام دم از مبارزه برای مردم عادی دارد ولی مشخص نیست دقیقا منظورش از مبارزه چیست یا در مقابل چه کسانی قرار است بایستد؟
از طرف دیگر مارتین لوترکینگ فیلم احترام، به هیچ وجه با خود واقعی این مرد، در دنیای واقعی شبیه نیست نه از نظر ظاهر و نه از نظر منش و رفتار. مارتین لوترکینگ فیلم احترام، مانند پدر آریتا فقط بلد است حرف بزند و تازه نه به زیبایی این کشیش!
مخاطبین نه روحیه واقعی مبارزه طلبی و نه حتی ذره‌ای عشق به آزادی و عدالت و غمِ تحملِ این همه نابرابری را در مارتین لوترکینگ فیلمِ احترام نمی‌بینند و به زبان بهتر، در فیلم یک مارتین لوترکینگ پنبه خورده، بی‌خطر و بدون تحریک افکار عمومی سیاه‌پوستان را به تصویر در آورده‌اند.
چنین مبارز سیاه‌پوستی، دقیقا چیزی است که‌هالیوود دوست دارد از مبارزین سیاه‌پوست بسازد، عده‌ای جاه‌طلب که مانند سلبریتی‌ها، تنها دغدغه‌شان دیده شدن و حرف است نه عمل.
این تصویر ناجوانمردانه از مبارزی که سال‌ها بدون خستگی سعی کرد در برابر نابرابری و درد نژادپرستی بایستد، جالب توجه است.
در فیلم احترام، حضور مارتین لوترکینگ تنها جنبه سرگرمی دارد و در نهایت وقتی او را می‌کشند، فقط می‌گویند مرده است! حتی چگونگی مرگ ناجوانمردانه او هم مسئله نیست، گویی تنها یک سلبریتی از میان آنهایی که می‌شناسند، سکته قلبی کرده و از دنیا رفته است!
فمنیست ضد خانواده
در فیلم احترام، مخاطبین از آریتا فرانکلین، چهره زن بی‌مایه‌ای را می‌بینند که نه دختر خوبی است برای خانواده‌اش، نه مادر خوبی است برای فرزندانش و نه حتی در زندگی زناشویی‌اش موفق است و در نهایت هم او بیشتر از هر چیز، زنی حسود است که تحمل موفقیت خواهران خود را هم ندارد.
آریتا به‌راحتی فرزندانش را رها می‌کند و با توهین به پدر و نامادری‌اش که وظیفه نگهداری از فرزندانش را دارند، به‌سراغ موفقیت در کارش می‌رود و وقتی تاریخ مصرف همسرش هم تمام می‌شود و حس می‌کند که دارد در کارش اخلال ایجاد می‌کند، او را هم کنار می‌زند و در نهایت هم با بقیه افراد خانواده‌اش، به مشکل بر می‌خورد.
تصویر یک زن جاه‌طلب و فمینیست، که دیگران برایش تنها وسیله‌ای هستند برای رسیدن به موفقیت و مهم‌تر اینکه کار و شهرتش، از همه چیز برایش باارزش‌تر است، در طول داستان چنان پررنگ است که باعث می‌شود مخاطبین نتوانند با این شخصیت هیچ همذات پنداری کنند و او را دوست داشته باشند.
به لطف سفیدپوستان مهربان
در فیلم احترام، مخاطبین می‌بینند که بر عکس بیشتر زندگی نامه‌هایی که در مورد زندگی افراد سیاه‌پوستِ مشهور نوشته یا به تصویر کشیده شده است، آریتا بدون هیچ مشکلی وارد دنیای سفیدپوستان می‌شود و به‌راحتی پله‌های پیشرفت را طی می‌کند.
حتی اگر موضع‌گیری اولیه این خواننده را که مثلا موافق با مارتین لوترکینگ بود، در نظر نگیریم (چون در این صورت هرگز تا به‌حال اتفاق نیفتاده که دولت آمریکا به مخالفین و معترضان که حاضر به همکاری با سیاست‌ها نیستند تا این حد میدان بدهد که بتواند به شهرت و ثروت برسد و در مراسم سوگند رئیس‌جمهورها مورد توجه واقع شود) باز هم این میزان از آرامش و رفتار بدون تبعیض، آن هم برای یک خواننده زنِ سیاه‌پوست، در کشوری مثل آمریکا، بیشتر تخیلی به نظر می‌رسد تا زندگی نامه‌ای واقعی، مخصوصا که در این فیلم، سفیدپوستان صبور و مهربان،
قدم به قدم به آریتا کمک می‌کنند و گَه گاه، اداها و دستورهای خودخواهانه‌اش را هم تحمل می‌کنند، آن هم نه به خاطر پول و سرمایه خودشان، که به خاطر احترامی که برای او قائل هستند!
این تصویر لوس و غیر قابل لمس از زندگی زنی سیاه‌پوست، در دنیایی که در آن زنان و مخصوصا زنان رنگین‌پوست، سختی‌ها و مشکلات بی‌شماری دارند، باعث می‌شود که فیلم احترام نتواند مخاطبین را با خود همراه کند و کاملا قابل درک است که چرا این فیلم مورد توجه مخاطبین و منتقدین قرار نگرفت و پایین‌ترین نمرات را از آنها، به خود اختصاص داد و از 55 میلیون دلار خرج ساختش، تنها توانست 32 میلیون در گیشه بفروشد.