کد خبر: ۲۴۳۶۹۵
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۰:۱۹
نگاهی به فیلم «ماشین من را بران»

بیچاره بدبخت فلک‌زده دایی وانیا

 
 
 
سعید مستغاثی
 
اولین فیلم «ریوسوکه‌هاماگوچی» به نام «ماشین من را بران» که بدین صورت در فصل جوایز سینمایی غرب و برای مراسم اسکار و گلدن گلوب و بفتا و بسیاری از کانون‌ها و اتحادیه‌های هنری و انجمن‌های نقد فیلم نامزد یا برنده جایزه و برگزیده سال به شمار آمده را می‌توان شگفتی تمام دوران مراسم اسکار و حلقه‌های پیرامونی آن دانست!
شگفتی از این لحاظ که به قول معروف، اساسا گروه خون این فیلم به اسکار و امثال آن نمی‌خورد و حتی در جشنواره‌هایی مانند کن و برلین و ونیز و امثال آن نیز دیگر دیری است که جای چنین فیلم‌های کشدار و کسالت بار بدون قصه و درام و فراز و نشیب فیلمنامه‌ای نیست!
شاید پیش از این فیلم، چنین شگفتی برای حضور پرجایزه فیلم «درخت زندگی» ترنس مالیک در سال 2011 اتفاق افتاد که آن فیلم نیز علی‌رغم همه کسالت و خستگی که عاید تماشاگرش می‌کرد اما ابتدا در جشنواره کن نخل طلا را دریافت کرد و سپس در فصل جوایز آن سال موفقیت‌های متعددی به‌دست آورد که مهم‌ترین آن، نامزدی اسکار بهترین فیلم سال بود!
ولی فیلم «ماشین من را بران» (که‌هاماگوچی آن را براساس داستان کوتاهی از «هاروکی موراکامی» ساخته) با زمان طویل 180 دقیقه و سکانس‌های بسیار طولانی و دیالوگ‌های دنباله دار، خیلی عقب‌تر و ناسازگارتر از فیلم ترنس مالیک برای چنین مراسم و جوایزی به نظر می‌رسد.
شاید در مخیله خود‌هاماگوچی هم چنین موقعیتی نمی‌گنجید. اما ماجرا چیست؟ چگونه می‌توان پذیرفت که چنین فیلمی در کنار آثار سرحال و خوش ریتم و قصه گویی مانند «بلفاست»، «به بالا نگاه نکن»، «داستان وست ساید»، «لیکوریس پیتزا»، «شاه ریچارد» و «کودا» و... نامزد بهترین فیلم اسکار 2022 شود؟
یک کارگردان تئاتر به نام «یوسوکه کافوکو» به همراه همسرش اوتو که یک نویسنده موفق برنامه‌های نمایشی تلویزیون است، زندگی عاشقانه‌ای دارد اما متوجه می‌شود که همسرش با افراد دیگر نیز ارتباط نامشروع دارد.کافوکو سعی می‌کند، خود را از چنین موضوعی بی‌اطلاع نشان داده و زندگی عادیش با اوتو را ادامه دهد، چراکه همچنان اوتو نسبت به زندگی خانوادگی شان ابراز عشق می‌کند. اما مرگ ناگهانی اوتو، کافوکو را کاملا به هم ریخته چنان‌که خود را در این مرگ مقصر می‌داند.
کافوکو که برای اجرای نمایش «دایی وانیا» اثر آنتوان چخوف به جشنواره هیروشیما دعوت شده ضمن تلاش برای اجرای نمایش فوق، در گفت‌و‌گوهای مفصل با راننده خود که دختر جوانی به نام میساکی واتاری (همسن دختر از دست رفته او و اوتو) است و همچنین بازیگر اول آن نمایش (که از فاسقان اوتو هم بوده) به نام کوجی تاکاتسوکی، همه ذهنیات و رنج‌های درونی اش را بیرون می‌ریزد. رنج‌هایی که بی‌شباهت به آنچه بر دایی وانیای چخوف رفته، نیست. از این لحاظ حکایت کاراکترهای نمایش معروف «دایی وانیا» کاملا درون فضا و موقعیت شخصیت‌های فیلم «ماشین من را بران» تنیده شده به طوری که تفکیک آنها گاهی دشوار می‌گردد و اساسا عوض کردن نمایش «دایی وانیا» با نمایش دیگری، کلا فضای اثر را به هم می‌ریزد (قابل توجه امثال اصغر فرهادی که در فیلم «فروشنده»، به ضرب و زور و اجبار و هزار من چسب و سریش سعی داشت، نمایش «مرگ یک فروشنده» آرتور میلر را به ماجراهای فیلمش بچسباند!) آنچه در کتاب‌هاروکی موراکامی تنها در حد یک عبارت مطرح شده که گویا قرار است کافوکو آن را بازی کند و در ماشین هم به دیالوگ‌های آن گوش می‌دهد.
اما به نظرم این تنها حسن فیلم «ماشین من را بران» محسوب می‌شود که متاسفانه در دریای کسالت فیلم غرق شده و تنها سایه و شبحی از آن برجای می‌ماند. فیلم‌هاماگوچی به شدت، زندگی و هنر شرقی که ترکیبی از انسانیت و عشق و حجب و حیاست را در فضایی مازوخیستی له کرده و کاراکترهای هنرمند این سرزمین‌ها را با تمام اخلاق گرایی دیرین و پایدار خود، افرادی مازوخیست جنسی به تصویر کشیده که هنر و فرهنگ و استعدادهای هنری شان به هنگام روابط افراطی از این دست به منصه ظهور رسیده و شکوفا می‌گردد! آنچه مثلا در شکل و قالب خشونت ورزی در فیلم‌های «باشگاه مشت زنی» دیوید فینچر و «تصادف» دیوید کراننبرگ برای آرامش یافتن و درمان آدم‌ها موثر می‌افتاد.
اما فیلم‌هاماگوچی با خودباختگی عجیب و غریب و نگاهی نژادپرستانه، انسان شرقی را چندین مرتبه پست‌تر و پایین‌تر از آدم‌های غربی تصویر می‌کند که گویا همه عشق و زندگی و فرهنگ و هنر و رنج و شادی و.... آنها، درون روابط بی‌بند و بار و افراطی جنسی شکل می‌گیرد! آنچه اساسا در داستان کوتاه موراکامی وجود نداشته و‌هاماگوچی سلائق و علاقه‌های شخصی خود و یا آنچه به او سفارش داده‌اند را به فیلمی براساس کتاب او سنجاق کرده است.
مثلا در کتاب «ماشین من را بران»‌هاروکی موراکامی، اوتو یعنی همسر کافوکو اساسا نویسنده نیست تا در حین اعمال نامشروع، موضوعات نمایش و فیلمنامه به وی الهام شود و خود کافوکو هم کارگردان نبوده و هر دو فقط بازیگر هستند. اما در فیلم، کافوکو به تاکاتسوکی اعتراف می‌کند که همسرش اوتو در میان روابط جنسی، سوژه‌ها و قصه‌ها در ذهنش شکل گرفته و برای هر فیلمنامه ای، ضمن ارتباط نامشروع با شخصیت اصلی فیلمنامه، آن را به پایان می‌برده است. کافوکو می‌گوید:
«... اوتو با مردهای دیگر رابطه داشت، نه فقط یک نفر، احتمالا با بازیگرهایی که جزو فیلم‌های درامی بودند که او نوشته بود.هر رابطه همراه با فیلم درام به پایان می‌رسید و با شروع هر فیلم درام جدید‌، یک رابطه دیگر شروع می‌شد...»
به این شکل دنیای کافوکو در فیلم به هم ریخته، او نه می‌تواند بدون اوتو زندگی کند و نه با خیانت‌های او می‌تواند کنار بیاید، خصوصا که در مقابل مرگ ناگهانی اوتو، خودش را گناهکار دانسته و از همین روی نه می‌تواند تئاترهایش را به خوبی اجرا کند و نه با بازیگرانش همراه باشد و نه حتی قصد دارد نقش دایی وانیا را که قبلا به خوبی بازی کرده را مجددا ایفا نماید، اگرچه مثل دایی وانیا می‌خواهد به گونه‌ای به زندگیش پایان دهد. ولی در کتاب، مرگ اوتو به دلیل سرطان رحم اتفاق افتاده و کافوکو برخلاف احساس گناهی که در فیلم در مواجهه با مرگ ناگهانی همسرش دارد، اصلا احساس عذاب وجدان نمی‌کند.
اما در این میان ناگهان راننده کافوکو یعنی همان میساکی واتاری با او هم صحبت شده و کافوکو درمی یابد که واتاری نیز زندگی پر رنج و مشقتی مثل سونیا در نمایش دایی وانیا داشته است. او از سوی مادرش به شدت اذیت شده و در تنگنا و سختی بزرگ شده تا اینکه طی زلزله ای، مادرش فوت کرده و او هم براساس داستانی که تعریف می‌کند خودش را در مرگ مادری که بسیار آزارش داده، مقصر می‌داند. اما در کتاب موراکامی، دلیل مرگ مادر میساکی، تصادف به خاطر رانندگی در حالت مستی ذکر شده و نه زلزله و از همین رو میساکی هم هیچ عذاب وجدانی حس نمی‌کند. از طرف دیگر در کتاب اشاره‌ای به رفتار خشونت‌آمیز مادر میساکی با او نگردیده و فقط آمده که وقتی در ۸ سالگی میساکی، پدرش آنها را ترک می‌کند، مادرش براین باور بوده که به دلیل زشتی چهره میساکی، پدرش چنین عملی را انجام داده
و باز هم برخلاف آنچه در فیلم روایت می‌شود، در کتاب، علت رانندگی خوب میساکی نه به خاطر کتک‌های مادرش بلکه به دلیل کوهستانی بودن محل زندگی شان و لزوم رانندگی با اتومبیل به عنوان تنها وسیله عبور و مرور بوده که امثال وی را ناگزیر می‌ساخته از سنین کودکی رانندگی را خوب یاد بگیرند و از همین روی در این حرفه، متبحر شده است.
شاید بتوان گفت به جز مسئله تحقیر فرهنگ و هنر شرق در این فیلم، دارا بودن تم اصلی فصل جوایز و مراسم اسکار امسال، از مهم‌ترین دلائل حضور عجیب چنین فیلمی در میان نامزدها و برگزیده‌هاست.
در واقع در فیلم «ماشین من را بران»، طرح نو غرب برای زندگی شرقی‌ها و مردمی به نظر می‌رسد که اغلبشان برخلاف سبک زندگی غربی، بی‌بند و بار نبوده و کم و بیش هنوز دارای قواعد و ضوابطی اخلاق مدارانه در رفتار و زندگی خود به نظر می‌رسند و فی المثل نمی‌توانند روابط لاابالی گرایانه و خیانت همسران و برآمدن معنویات (در این‌جا هنر و فرهنگ) را از پست‌ترین روابط نامشروع بپذیرند. این طرح نو تحمیلی (که البته حداقل بیش از دو قرن است که غرب جدید در صدد القاء و حقنه نسخه کم رنگ‌تر آن به شرق تلاش می‌کند)، نوعی برداشت جدید از روابط پیرامونی به نظر می‌آید که در واقع گونه‌ای از جامعه‌شناسی و انسان شناسی غربی را تحمیل می‌کند. در فیلم «ماشین من را بران»، میساکی واتاری برای کافوکو توضیح می‌دهد که روابط نامشروع با مردان بیگانه با عشق به همسر هیچ منافاتی ندارد و او باید عشق اوتو یعنی همسر خود که چنان روابط افراطی با دیگر مردان داشته را به همین صورت بپذیرد! همچنان‌که خود واتاری مادر دو شخصیتی اش را می‌پذیرفت و در کنار شخصیت خشن و زورگوی مادر، یک شخصیت آرام و مهربان دیگر او به نام «ساچی» که بسیار هم به میساکی محبت می‌کرد را دوست داشت. این همان تئوری کی یر کیگور است که عشق را در عین تنفر و برعکس معنا کرده است.
ولی در کتاب‌هاروکی موراکامی، میساکی چنین نقشی ندارد و در نهایت به کافوکو می‌ گوید دلیل رفتارهای غیرمعقول آدم‌ها مثل آنچه پدرش در ترک خانواده یا مادرش در آزار او و یا همسر کافوکو در روابط گسترده با مردان بیگانه انجام دادند، شبیه یک جور بیماری است که نمی‌توان آن را دریافت، فقط می‌توان از آن گذشت و به قول خودش اشک‌ها را قورت داد.
در فیلم «ماشین من را بران» میساکی، دنیای ذهنی جدیدی را برای کافوکو ترسیم می‌کند و عامل درانداختن طرحی نو در تفکر و روش زندگی او می‌گردد تا از یاس و ناامیدی و عذاب وجدانی که زندگیش را محاصره کرده بیرون آمده و به این ترتیب به همه رنج‌هایش پایان داده و وی را در مسیر یک زندگی جدید قرار دهد تا مثلا بتواند هم نمایش «دایی وانیا» را روی صحنه برده و هم خود نقش اصلی آن را اجرا نماید.
بدین شکل، میساکی واتاری یعنی فردی که در فیلم «ماشین من را بران» بسیار در حاشیه بود و برای پذیرشش به عنوان راننده از سوی کافوکو، تردیدهای فراوانی وجود داشت و حتی تا اواخر ماجرا هم چند کلمه‌ای بیش سخن نگفت، ناگهان به روانکاوی کافوکو پرداخته، همذات پنداری نموده و روش جدید پذیرفتن حقایق و کنار آمدن با آنها برای ادامه زندگی را برایش تشریح می‌کند، نگاهی که به طور کلی با نگرش‌های پیشین رایج و سبک زندگی عقلانی و عرفی جامعه در تضاد بوده و همان طرح نو غرب برای جامعه شرق و در واقع برای فروپاشی آن محسوب می‌گردد!
یعنی می‌توان این نوع طرح جدید غربی‌ها برای زندگی شرقی‌ها که در فیلم «ماشین من را بران» به گونه‌ای نمادین و سمبلیک نمایش داده شده را نوعی نسخه پیچی جهت به حراج گذاردن همه عزت و شرف و خانه و خانواده آنها در میدان بازی جدیدی دانست که طراحی شده است. آنچه که از نگاه نژادپرستانه و طبقاتی نظام ایدئولوژیک و سرمایه سالارانه غرب امروز برآمده و به خوبی در ویترین سیاست‌هایشان یعنی فصل جوایز و مراسم اسکار تبلور پیدا نموده است.
این همان درونمایه‌ای است که با تم فصل جوایز سینمایی و مراسم اسکار امسال در هماهنگی و سازگاری کامل است و از همین روی فیلمی همچون «ماشین من را بران» با تمامی کسالت و کشدار بودن و بی‌قصه‌گی و به اصطلاح تجربه گرا بودن، در کمال شگفتی به مراسم اسکار راه یافته و در میان انبوه آثار مدعی و خوش ساخت، حتی نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم و کارگردانی سال می‌شود!