در وا کنید بنده شرمنده آمده(چشم به راه سپیده)
ترسم آخر که...
ترسم آخر که شب هجر به پایان نرسد
روز وصلت به من بیسر و سامان نرسد
ماه نو را نزنم با مه روی تو مثل
ذره هرگز که بهخورشید درخشان نرسد
هرچه از آتش دل سوزم و فریاد کنم
کس بداد من غمدیده نالان نرسد
دوش گفتم به طبیبی غم دل را گفتا
درد عشق است یقین دان که به درمان نرسد
دل دیوانه ما گشته چه خوش جای گزین
شانهای کاش بر آن زلف پریشان نرسد
آنچنان گشته نهال قدت ای دوست بلند
که مرا دست بر آن سیب زنخدان نرسد
گو به یعقوب ترا صبر فراوان باید
یوسف گم شدهات زود به کنعان نرسد
خاطر خضر چه جمع است یقین میداند
که سکندر به لب چشمه حیوان نرسد
آنچنان تیز رود مرکب عمر تو نصیر
که بگرد سم آن برق شتابان نرسد
نصیر
چِکچِک باران
رفیق جاده و دریا
بیا و عکس دلم را
قشنگ و ساده بکش باز
و حس تازه شدن را
به روی صفحه بینداز
تو آن ترانه سبزی
رفیق جاده و دریا
شبیه چکچک باران
ظریف و ساده و زیبا
بیا خیال مرا باز
ببر به سمت سرودن
به فصل از تو نوشتن
و در کنار تو بودن
فقط تویی که دلم را
قشنگ میکنی انگار
سپیده عاطفهام را
تو رنگ میکنی انگار
سیدعباس تربن
دستم بگیر
حالا که از تعلّقِ خود، کنده آمده
حالا که از گناه، سرافکنده آمده
در وا کنید بنده شرمنده آمده
آلودهای فراری و یک دنده آمده
مثل همه مرا بپذیری چه میشود؟
امشب اگر که دست بگیری چه میشود؟
در سینهام هزار و یکی راز مانده است
دام گناه روبهرویم باز مانده است
با اینکه کم به ساعت پرواز مانده است
این بنده روی پله آغاز مانده است
یک لحظه پس به جای تماشا کمک کنید
جانِ علی به خاطر زهرا کمک کنید
دنبال نفس بودم و رسوای این و آن
تحقیرها شدم سر دعوای این و آن
قند و شکر زدم به مربّای این و آن
یک بار هم مرا تو بخر جایِ این و آن
اینجا همیشه اهلِ کرم جود میکنند
اینجا همه بدون ضرر سود میکنند
گفتی به دل جلا بده، گفتم به روی چشم
گفتی که دل به ما بده، گفتم به روی چشم
گفتی به من بکاء بده، گفتم به روی چشم
گفتی به من بها بده، گفتم به روی چشم
پس نوبتِ تو آمده من را صدا بزن
پایین نامهام سفر کربلا بزن
این اشکِ بیمقدّمه را میخرد حسین
این سوز و آه و زمزمه را میخرد حسین
آقاست عاقبت همه را میخرد حسین
بارِ گدای فاطمه را میخرد حسین
ابلیس هر چه کرد سرشتم عوض نشد
ماندم گدای روضه، بهشتم عوض نشد
سلطان اگر کریم بُود، کم برای چه؟
وقتی که هست خانه تو، غم برای چه؟
اصلا زدند این همه پرچم، برای چه؟
صبرِ رسیدنِ به محرم، برای چه؟
یک «یا حسین» اگر که دل از حال میبرد
یادش مرا به روضه گودال میبرد
گودال بود و یک تن بیسر، سری که رفت
گودال بود و پیرُهن مادری که رفت
تاخیر کرد این نفر آخری که رفت
از سینه در نیامده این خنجری که رفت
؟؟؟؟؟
قافله فردا
ترسی از باده ندارم که برد فردا را
تا که فریاد زند نام من رسوا را
تو میآیی که غزلها همه سرمست شوند
تا چراغان کنم از چهره تو شبها را
بوی حرم نفست باز مرا مست کند
تا که تعبیر کنم خواب خوش رؤیا را
به کجا میرسد این صبح اگر بیخورشید
شب زخمی ببرد قافله یلدا را
تو میآیی که غزلها همه سرمست شوند
آسمان سجده کند، بوسه زند دریا را
انیس حاجیپور
سبزتر از بهار
ای سبزتر از بهار! کی میآیی؟
دل مانده به انتظار، کی میآیی؟
آئینه و آدینه و دل منتظرند
یارا! به سر قرار، کی میآیی؟
امیرعلی مصدق