یادی از محیط بانان شهید و قهرمانان دفاع از محیط زیست
کامران پورعباس
هر سال در روز ولادت ضامن آهو امام رضا(ع) از محیطبانان نمونه کشور در حضور مسئولان، با عنوان روز ملی محیطبان تقدیر میشود. سربازان گمنام حراست از طبیعت و محیطزیست و موجودات زنده آن تاکنون بیش از 146 شهید تقدیم نظام اسلامی نمودهاند.
با توجه به مسلح بودن شکارچیان غیرمجاز و وجود خطرات بسیار بزرگ در کار، محیطبانان به جهادگرانی عاشق تبدیل شدهاند که ایثارگرانه و جانبرکف از محیطزیست همچون عزیزترین عزیزانشان دفاع و نگهبانی مینمایند و خطرات آن را نیز به جان و دل میخرند.
به مناسبت میلاد امام رضا(ع) و روز ملی محیطبان
یادی مینماییم از چند محیطبانِ شهید و جانباز و جهادگر.
محیطبان شهيد سید عنایتالله مرادی
سید عنایتالله مرادی، تنها شهید محیطبان سازمان حفاظت محیطزیست کشور در هشت سال دفاع مقدس است. وی در سال ۱۳۵۳ به استخدام اداره جنگلبانی درآمد.
مرادی از جمله انقلابیونی بود که در دهه ۵۰ وارد عرصه مبارزه علیه رژیم ستمشاهی شد. در سال ۵۶ توسط رژیم پهلوی دستگیر و به شهرستان گچساران تبعید شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وی به همراه نیروهای سپاه پاسداران برای جنگ علیه رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان رفت.بعد از شروع جنگ تحمیلی در جبهههای نبرد حق علیه باطل بهعنوان تخریبچی فعالیت نمود و در زمان شهادت یکی از فرماندهان بخش تخریب بود. سرانجام در اسفند 1365، پس از دلاوریهای فراوان در شلمچه به شهادت رسید.از شهید مرادی شش فرزند به یادگار مانده است که کوچکترین آنها سه ماه پس از شهادت پدر متولد شد.
محیطبان شهيد غلامعلي محمدي
آزاده شهيد غلامعلي محمدي با شروع جنگ تحميلي به جبهه رفت. وی بعد از اعزام به تيپ 13 اميرالمؤمنين(ع) و گردان خطشكن حضرت ابوالفضلالعباس(ع) پیوست. در عمليات كربلاي 4 در جزيره قطعه از مجمعالجزاير امالرصاص عراق بعد از نبردي شجاعانه به اسارت نيروهاي دشمن درآمد و حدود چهار سال در سختترين شرايط در اردوگاه شهر تكريت توسط دژخيمان بعثي زنداني و شكنجه شد. پس از پایان جنگ، در شهریور 1368 قهرمانانه و با سرافرازي به میهن اسلامي بازگشت و در سنگر حفاظت از محيطزيست مشغول به خدمت شد. غلامعلي محمدي سرانجام در تیرماه 1376 در تعقيب اشرار و متخلفان، ناجوانمردانه هدف آماج گلولههايشان قرارگرفت و به شهادت رسيد و شد تنها آزاده شهیدِ محیطبان کشور.
محیطبان شهید محمد دهقانی
تابستان سال ۹۵ محمد دهقانی و پرویز هرمزی، دو محیطبان هرمزگانی در منطقه حفاظت شده گنو بر اثر تیراندازی دو شکارچی غیرمجاز به شهادت رسیدند.
همسر شهید محمد دهقانی ابراز میدارد: او همیشه آرزوی شهادت داشت و خداروشکر که شهادت و بهشت نصیب ایشان شد. او همیشه میگفت: «جان بخشیدن بهتر از جان گرفتن است.»
دهقانی خیلی به امیرالمؤمنین اعتقاد داشت. انگشتری داشت که روی آن عبارت «یا علی مولا» حک شده بود. موقع سختیها بعد از خدا به حضرت علی(ع) متوسل میشد. در آخر هم در روز شهادت حضرت علی به خاک سپرده شد.
محیطبان شهید عبدالله یاری
در 14 رمضان مصادف با 13 مرداد 1391، عبدالله یاری محیطبان منطقه لشگردرِ ملایر، در هنگام تعقیب وگریز شکارچیان غیرمجاز، در ساعات قبل از افطار، بر اثر اصابت گلوله به شریان اصلی به شهادت رسید.
همسر شهید عبدالله یاری درباره ویژگیهای شخصیتی و اخلاق کاری همسرش گفت: همسرم علاقه بسیار زیادی به طبیعت داشت، با حیوانات و طبیعت انس گرفته بود و وقتی از محیط کار به خانه برمیگشت به هیچ وجه خسته نبود و با انرژی به منزل و فرزندش رسیدگی میکرد.
یاری با اشاره به آغاز محیطبانی همسرش در منطقه لشگر در سال 88، اظهار کرد: از زمانی که وی مسئول محیطبانی منطقه شد، برای جلوگیری از تخلفات ایدههای خوبی داشت به گونهای که تعداد تخلفات بومی بسیار کم شد و حتی برخی از متخلفان شکار پس از برخورد با همسرم، شکار غیر مجاز را کنار گذاشته و با او دوست شدند.
مادر شهید یاری از شهادتطلبی فرزندش میگوید: در یازده سالگی میگفت چرا زودتر به دنیا نیامده که در جنگ به شهادت برسد. همیشه آرزوی شهادت داشت و به آرزویش هم رسید.
محیطبان شهید یحیی شاهکومحلی
شهید یحیی شاهکومحلی مسئول نظارت و بازرسی اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان شمالی تیرماه سال 1385 در ارتفاعات پارک ملی سالوک به شهادت رسید. ماجرای شهادت به این صورت بود که وقتی نزدیک تیم شکارچیان غیرمجاز میرسد و به آنها دستور تسلیم میدهد، آنها از دور آتشی که در جنگل روشن کرده بودند، فرار میکنند. یحیی خود را تا دو قدمی آتش میرساند که در این لحظه از فاصله دومتری به صورتش شلیک میکنند و به درون آتش میافتد و بخشی از صورتش میسوزد و به این ترتیب به شهادت میرسد.
بخشهایی از صحبتهای همسر شهید در مورد اهمیت و حساسیت محیطبانی و ویژگیهای ممتاز شهید را نقل مینماییم:
«اول که کار را شروع کرد، یک محیطبان بود. بعدها مسئولیتهای مختلفی به او دادند. از جمله مسئول منطقه حفاظت شده جهاننما و یک مدتی بعد هم مسئول محیطزیست کردکوی بود. بعد هم ایشان را فرستادند پارک ملی گلستان و مدتی هم به سمنان رفت. علتش هم این بود که با تمام وجودش محیطبان بود و خیلی تلاش میکرد، بدون اینکه خطر و دستمزد و... برایش مهم باشد... به جرأت میتوانم بگویم که یکی از سختترین شغلهای دنیا کار در حوزه محیطزیست است؛ مخصوصاً اگر بخواهی درست به وظایفت عمل کنی. نه شب داری و نه روز. هر ساعت شبانهروز را باید گوش به تلفن آمادهباشی حتی وقتی که شیفتت را تحویل میدهی و پیش خانوادهات میروی، باز هم باید گوش به زنگ باشی چرا که شکارچیان و متخلفان و زمینخواران و جنگلزدایان حتی یک لحظه نیز مکث نمیکنند... خیلی سالم بود و واقعاً از دروغ و تقلب در کار نفرت داشت. سال 63 بود که تازه مشغول کار در محیطزیست شده بود. آن زمان در یک اتاق سه در چهار زندگی میکردیم و یک بچه داشتیم. همان موقع یک شکارچی غیرمجاز را دستگیر کرده بود. این شکارچی، پزشک بود و برای اینکه پروندهدار نشود به یحیی گفت: من در بهترین نقطه گرگان برایت خانه میخرم و یک ماشین هم میگیرم. سند هر دو را هم به نام خودت میزنم و هیچ کس هم خبردار نمیشود ولی من را تحویل دادگاه نده. شاهکومحلی در جواب گفت: من اگر میخواستم رشوه بگیرم الان نصف گرگان مال من بود. من هیچ وقت از این پولها نخوردم... خاطرم هست که یک بار یحیی یکسری پرنده شکاری خیلی قیمتی را که هر کدام 20 میلیون تومان قیمت داشتند، از قاچاقچیها گرفت. آنها خیلی سعی کردند با پیشنهاد رشوههای کلان 40 و 50 میلیونی با او معامله کنند، ولی مثل همیشه او زیر بار نرفت و آنها را تحویل داد.»
محیطبان شهید خسرو شکراللهی
شهید خسرو شکراللهی درجهدار نیروی هوایی در بندرعباس بود و به جبهه هم رفته بود. بعدها به مدت شش ماه مأمور به خدمت در محیطزیست شهر حاجیآباد شد و در آنجا ماندگار و بعد از استخدام قطعی، رئیس گروه سیار محیطزیست در شهرستان حاجیآباد شد.
در دی ماه 1362، به اتفاق دو نفر از همکارانش به سمت سیاهکوه در اطراف حاجیآباد رفته بودند که در آنجا با یک شکارچی متخلف روبهرو میشوند. خسرو به سمتش میرود که فرد متخلف شلیک میکند و بر اثر اصابت گلوله به پهلو و پا به شهادت میرسد.
دو فرزندش در هنگام شهادتش، یکی دوماه و شش روز و دیگری کمتر از دوسال داشت.
محیطبان جانباز سید امین هادیپور
سید امین هادیپور تنها محیطبان جانبازِ قطع عضو کشور است که در فروردینماه 1399 مورد هجوم چهار نفر ناشناسِ نقابدار به پاسگاه محیطبانی کارون واقع در شهرستان گتوند استان خوزستان قرار گرفت در حالی که تنها در پاسگاه حضور داشت.
مهاجمان جنایتکار او را گروگان گرفته و مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار دادند و گاوصندوق حاوی سلاحهای محیطبانی را بر خودروی سرقتی سوار و فرار کردند. از آنجایی که فرمانداری به دلیل شیوع کرونا راههایی را که به سمت تفرجگاههای طبیعی میرفت، بهوسیله خاکریز مسدود کرده بود و فقط چند راه فرعی باز بود، این جنایتکاران خودرو و گاوصندوق را رها کرده و پیاده گریختند.
هادیپور در این حادثه مورد اصابت گلوله از ناحیه زانو قرار گرفت که منجر به انجام چند عمل جراحی و قطع شدن یک پایش از زانو شد.
محیطبان جهادگر فریدون باویر
فریدون باویر تنها محیطبان بخشهای کوهستانی و صعبالعبور زرینآباد و سراب میمه در شهرستان مرزی دهلران است.
وی بعد از پایان دوران خدمت سربازی به اداره محیطزیست رفت، ولی اعلام کردند با مدرک
فوق دیپلم میتواند بهعنوان محیطبان استخدام شود. لذا در رشته محیطزیست در سنندج تحصیل کرد.
در سال 85 به اداره محیطزیست ایلام پیشنهاد راهاندازی محیطبانی زرینآباد را داد. این منطقه
121 هزار هکتار است و در آن ارتفاعات، دشت، جنگل و چند رودخانه پرآب وجود دارد و گونههای مختلف حیوانات از جمله پرندگان شکاری و حیوانات وحشی زندگی میکنند.
این محیطبان نمونه کشوری، محیطبانی زرینآباد را تأسیس و از سال 85 بهعنوان تنها محیطبان این منطقه وسیع از حیات وحش و گونههای مختلف جانوری و گیاهی این منطقه مراقبت نمود.وی تا سال 92، بدون اینکه حقوقی دریافت کند، خدمت نمود.
در آن منطقه شکار حیوانات به عنوان تفریح رایج بود و بسیاری از شکارچیان خارج از شهرهای دیگر به این منطقه میآمدند و گونههای مختلف پرندگان شکاری و حیوانات کمیاب یا درحال انقراض را شکار میکردند.
باویر بهترین و تنها راه نجات منطقهای با این وسعت را در آموزش مردم و بالا بردن سطح فرهنگ زیستمحیطی دید. از این رو به روستاهای مختلف رفت و کلاسهای آموزشی برای دانشآموزان و مردم عشایر و روستاهای منطقه در نحوه برخورد با حیوانات وحشی برگزار نمود. همزمان به شناسایی گونههای جانوری زیستگاههای زرینآباد از جمله پلنگ، سیاهگوش، کاراکال، خرس، گرگ، کفتار و روباه اقدام کرد.
با چوپانهای منطقه صحبت کرد و از آنها خواست اگر لانه کبکی را پیدا کردند، فوراً اطلاع دهند و به ازای هر لانه کبک مبلغی دریافت کنند. این کار با استقبال چوپانها مواجه شد و گاهی اوقات یکی از آنها از بیست لانه کبک مراقبت میکرد. این ایده باعث شد تا از شکار کبکها جلوگیری شود و آنها با خیالی آسوده در لانههایشان تخمگذاری کنند.
با آموزشهایی که به عشایر داده بود، حیوانات منطقه دیگر برایشان غریبه نیستند و زمانی که حیواناتی مانند خرس برای پیدا کردن غذا وارد چادرهای آنها میشوند، اجازه میدهند تا گندم یا مواد غذایی دیگر را بخورد و باویر هم این موضوع را به اداره کل
محیطزیست گزارش میدهد تا هزینههایش را جبران کنند. همین امر باعث شده که عشایر درهای
خانههایشان را باز بگذارند تا حیوانات به راحتی بتوانند از مواد غذایی استفاده کنند.
با توجه به اینکه سازمان محیطزیست پلنگ ایرانی را تحت پوشش بیمه قرار داده است، درصورتی که پلنگ به گله گوسفندان منطقه حمله کند، باویر گزارشی از این خسارت و تلف شدن گوسفندان تهیه میکند و بیمه نیز خسارتها را پرداخت میکند.
در طول سالهای خدمتش بارها توانسته پرندگان و جانوران زیادی را که توسط شکارچیان زخمی شده بودند، مداوا و درمان کند و دوباره به دامان طبیعت بازگرداند.
وی همچنین با شناسایی زیستگاههای جانوری و پرندگان در سالهای خشکسالی، با یک راهکار ابتکاری و ساختن آبشخورهای مصنوعی در وسعت 50 هکتار از مکانهای خشک منطقه، با ایجاد ظرفهای آب، این موجودات را از تشنگی و مرگ نجات داده بود.
نصب دوربین برای مستندسازی و شناسایی گونههای جانوری، توزیع پلاستیک جمعآوری زباله در بین مردم در ایام تعطیل، گشت و کنترل، کاشت نهال و دانههای درختی در عرصههای طبیعی و ملی از اقدامات این محیطبان عاشق و خوشذوق است.
این محیطبان نمونه در یک حرکت فرهنگی از شکارچیان منطقه خواست تا سلاحهای خود را تحویل بدهند و شکار حیوانات را کنار بگذارند. با فراخوانِ باویر 50 نفر از شکارچیان اسلحههایشان را تحویل دادند و به حامیان محیطزیست ملحق شدند به گونهای که خود آنها اجازه شکار به شکارچیان دیگر را نمیدهند و اگر گزارشی از حضور شکارجیان غیرمجاز به باویر اعلام شود و نتواند به موقع در آنجا حاضر شود، از این شکارچیان توبه کرده استفاده میکند و آنها در کمترین زمان در منطقه حاضر و جلوی شکار را میگیرند. فریدون باویر نیز همچون بسیاری از محیطبانان از آسیبهای درگیری با شکارچیان غیرمجاز مصون نمانده است.
یکبار پسر جوانی اسلحه شکاریاش را روی سینه اش
قرار داد و تهدیدش کرد که بعد از صحبتهای باویر تسلیم شد. یکبار نیز وقتی پنج پسر جوان در رودخانه میمه مشغول صید غیرقانونی ماهی بودند، سعی کرد تا مانع آنها شود ولی یکی از آنها او را داخل رودخانه انداخت و همگی پا به فرار گذاشتند.
فریدون باویر در سال 94 موفق به دریافت عنوان محیطبان برتر کشور شد.
محیطبان جهادگر حسین مولایی
حسین مولایی در سال ۱۳۹۶ بهعنوان محیطبان نمونه استان خراسان رضوی و محیطبان برتر کشوری انتخاب شد.
روستای کلاته بزرگ از توابع شهرستان تربتجام مملو از آهوهای خراسانی و قوچ وحشی است؛ اما شکار بیرویه و غیرمجاز شکارچیان و نیز تخریب زیستگاههای حیوانات باعث شده بود تا این گونههای نادر در خطر انقراض قرار بگیرند و حتی نسل آهوی خراسانی برای مدتها در دشتهای تربت جام کمیاب شود.
حسین مولایی این فاجعه زیستمحیطی را برنمیتابد و به عنوان همیار افتخاری محیط زیست با اداره محیطزیست فریمان و تربتجام همکاری نمود.
بعد از چندین سال همکاری به عنوان همیار افتخاری، از سال ۱۳۸۴ بهعنوان نیروی خدماتی به استخدام اداره کل حفاظت محیطزیست استان خراسان رضوی در آمد. بعد از چند سال، در آزمون ویژهای که برای استخدام محیطبانان در نظر گرفته شده بود، شرکت کرد و از سال ۱۳۹۱ به یگان حفاظت محیطزیست استان خراسان رضوی پیوست. تخصصش در دستگیری متخلفان از طریق رصد فضای مجازی است. در سالهای اخیر فروش پرندگان از شاهین و عقاب گرفته تا جوجه مینا در فضای مجازی مثل اینستاگرام و دیوار بسیار زیاد شده است. به طور مثال، فردی برای یک پرنده شاهین به قیمت ۳۵ میلیون تومان و دیگری برای یک میمون به قیمت ۱۷ میلیون تومان در فضای مجازی آگهی داده است. هوبره، شاهین، عقاب و باز نیز پرطرفدارترین پرندههای شکاری ایران برای قاچاق هستند که در مواردی با قیمتهایی نجومی بین ۱ تا ۲ میلیارد تومان به فروش میرسند. مولایی در همکاری با پلیس امنیت، از طریق رصد تصاویر منتشر شده در فضای مجازی، متخلفانی را که اقدام به شکار پرندگان کردهاند، شناسایی و دستگیر میکنند.
این محیطبان نمونه در مورد خطرات جانی و سختیهای مافوقتصور کارش میگوید: «بارها خودم و خانوادهام تهدید به مرگ شدهایم؛ یک بار شکارچیان تعقیبم کردند و اتومبیلم را درخانه به آتش کشیدند. بعضی اوقات به دلیل کمبود نیرو، ۱۰ روز زن و بچهام را ندیدهام، حتی نتوانستهام با آنها صحبت کنم، چون در جایی مأموریت بودهام که آنتن گوشی همراه هم نداشته است.وقتهایی در هنگام مأموریت چنان با موتور بر زمین خوردهام که دست و پایم شکسته است.یکبار در درگیریها، دوربین اسلحه کلاشنیکف به پیشانیم برخورد کرد و سرم را شکافت. تجهیزات پزشکی نداشتیم که سرم را یک بانداژ ساده کنند. آخر سر هم خونریزی را با یخ داخل دریاچه بند آوردیم؛ زخمی که پس از بازگشت از مأموریت، ده تا بخیه خورد... محیطبانی کار هرکسی نیست؛ اینجاست که میگویم باید عاشق طبیعت باشید وگرنه سختیهای کار محیطبانی واقعاً آزاردهنده است.»
محیطبان جهادگر محسن خاکساری
محسن خاکساری بیش از ۲۰ سال در مناطق حفاظتشده خدمت کرده است. سالها در منطقه خانگرمز و چند سالی هم در منطقه نهاوند بوده است.
آقای خاکساری در مورد اهمیت و جایگاهِ شغل محیطبانی میگوید: «محیطبان کسی است که از شکار و کشتن حیوانات و آلودگی محیطزیست جلوگیری میکند. او باوجود کمبودها و مشکلات معیشتی و سختی کار، کارش را ادامه میدهد؛ فردی که مدتها بهدور از خانواده به محیطبانی میپردازد... یک محیطبان با وجود اینکه حفظ گونههای گیاهی و جانوری مناطق تحت مدیریتش را برعهده دارد و سختیهای زیادی را در این مسیر میکشد، جزو حداقل حقوقبگیران دولت است که امیدوارم فکری به حال این وضعیت بشود....هر محیطبان در حوزه استحفاظی خود در معرض آسیبها و تهدیدهای فراوانی ازجمله درگیری با شکارچیان مسلح و حیوانات وحشی، مارگزیدگی، سقوط از کوه و... قرار میگیرد و تنها عشق و علاقه است که باعث میشود عاشقانه در حفظ گونههای جانوری و گیاهی و درمجموع محیطزیست و طبیعت تلاش کند....محیطبانی شغل بسیار خوب و پرهیجانی است، تنها به شرطی که علاقه باشد. امیدوارم محیطبانان جدید انگیزه قدیمیترها را داشته باشند که اگر این نباشد نمیتوانند شرایط دشوار را تحمل کنند. فردی که علاقه نداشته باشد نمیتواند در برف و سرما، کولاک و آفتاب سوزان بهتنهایی با آن همه مشکلات منطقه را حفاظت کند.»
این محیطبان باتجربه و باسابقه ماجرای تیر خوردنش را چنین تعریف میکند: «۱۱ مرداد سال ۸۸ در منطقه ملوسان نهاوند با شکارچیانی برخورد کردم. ابتدا یک شکارچی را دیدم که به منطقه حیاتوحش ما که قوچ و میش بود، تیراندازی کرد، قصدش شکار آنها بود. سریع به محل رسیدم و با اخطاری که چند تیراندازی به اطراف داشتم، سعی کردم مانع از کارش شوم که اتفاقاً او اسلحهاش را به نشانه تسلیم زمین انداخت و من هم به سمتش رفتم؛ اما نفر دوم از پشت صخره بیرون آمد و روبهرویم قرار گرفت و در فاصله کم و آن هم سه متری با اسلحه به پایم زد. وضعیتم را که دیدم، شوک زیادی به من وارد شد و نتوانستم تکانی بخورم. آن دو شکارچی هم که کاملاً صورت خود را پوشانده بودند و تنها چشمانشان بیرون بود، بهمحض زدنم فرار کردند و من تنها ماندم... کمکم خونریزی شروع شد و دستمال جیبی که اکثر محیطبان از آن دارند را جای شلیک گلوله بستم....تقریباً دو ساعت و نیم به همین منوال گذشت تا توانستم به بچهها خبر دهم خود را به آنجا برساندند. از کوه که خارجم کردند، تقریباً چهار، پنج بعدازظهر شد و بعد به بیمارستان برسم غروب شده بود... دوستدار طبیعت بودن باعث شد که محیطبانی را انتخاب کنم؛ حتی وقتی تیر خوردم، مرخصی دادند که در خانه بمانم و استراحت کنم اما من سرکارم حاضر شدم و فعالیت کردم.»
محیطبان جهادگر جواد سلیاری
جواد سلیاری مدرک کارشناسی جنگلداری و کارشناسی ارشد محیطزیست دارد و از سال ۱۳۸۳ محیطبان بوده و بیشترین زمان کاریاش را در پارک ملی گلستان مهمترین منطقه حفاظتشده کشور گذرانده است.
در زمان مدیریتش در پارک ملی گلستان توانست قوچ و میش را از ۲۸۰۰ به بالای چهار هزار و آهو را از ۲۰۰ به بالای ۴۰۰ برساند و موفق شد ۲۷۰ درصد میزان کشف جرائم را بالا ببرد و مخفیگاههای عجیبی پیدا کند. مثلاً مخفیگاهی در زیرزمین بود که روی آنیک حفره ایجاد کرده بودند و میتوانستند تنها پای حیوان را بگیرند و پایین بکشند و نیاز به هیچ اسلحهای نداشتند. داخل مخفیگاه هم همه لوازم مانند فضای مناسب، ظروف، اسلحه و حتی خوراکی مهیا بود.
یکبار در یک درگیری در تاریکی جنگل، شکارچی بیهوا چاقو از جیبش درآورد و محکم به مچ دستش زد. کار خدا بود که یک ساعت بند فلزی دستش بود که چاقو اول به آن خورد و بعد به دستش وگرنه مستقیم شاهرگش را زده بود.
جواد سلیاری خاطره شیرینش از محیطبانی را چنین تعریف میکند: «یکبار گزارش دادند که یک خرس وارد جاده شده است و به مردم حمله میکند... وقتی رسیدم دیدم یک نفر پای خرس را طناب بسته و میکشد. یکی طناب دور گردنش انداخته و خرس میخواهد خفه شود و همه مردم هم از این صحنه و زوزههای خرس نیمهجان که از دهانش خونابه میآید، فیلم میگیرند. زیلو را روی سرش انداختم و بعد دستم را روی سرش گذاشتم و حیوان آرام شد. دست و پای خرس را آرام بستیم و داخل قفس انداختیم. بعد از مداوایش هم او را از محیط دور کردیم و رهایش کردیم. اول که از قفس بیرون نمیآمد، بعد هم که بیرون آمد از روی محبتش به ما چند متری دنبالمان راه افتاد. خیلی برایم شیرین بود.»
آرزوی آقای سلیاری که شاید آرزوی مشترک تمامی محیطبانان و زبان دلشان باشد، چنین است: «آرزو میکنم یک روز همه مردم خودشان یک محیطبان باشند و بهجای سازمان حفاظت از محیطزیست بنویسیم: «سازمان محیطزیست» و حفظ محیطزیست برای همه مردم باشد، نه برای یک سازمان خاص.»