دو کارشناس فرهنگی مطرح کردند
فیلم سینمایی یا ویترین جهت اقدام سیاسی؟
برنامه «ساعت بیست و چهار و یک دقیقه» با هدف معرفی و آگاهیبخشی علوم شناختی در قالب نبردها، دیپلماسی و نهایتا جنگهای شناختی هم در قالبهای صلح مبتنی بر علوم شناختی و هم در قالب فضای عمومی عملکرد در چارچوب علوم شناختی در بستر رسانه به روی آنتن رادیو گفتوگو رفته است. آنچه در ادامه میآید بخشهایی از قسمت پنجم از فصل چهارم برنامه «ساعت بیست و چهار و یک دقیقه» است که در آن علیرضا داودی (کارشناس رسانه و علوم شناختی) و دکتر سیدمحمد حسینی (معاون رئیسجمهور و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران) به بحث درباره علوم شناختی و مهندسی فرهنگی در ساحت رسانه پرداختند.
جنگ فرهنگی آرام و مرموز انجام میشود
حسینی: انقلاب ما به طور کلی یک انقلاب فرهنگی بوده است. یعنی یک تحول فکری، فرهنگی در مردم ایجاد شد و به سمت تغییر رفتند و تحول ایجاد شد. دشمن هم فهمید که تا وقتی این فرهنگ یعنی فرهنگ ایثار و فداکاری و گذشت، فرهنگی که روحیه شهادتطلبی را ایجاد میکند و افراد شجاع و غیوری را تربیت میکند، درکشور وجود داشته باشد نمیتوانند با ما مواجه شوند. هشت سال امتحان کردند و همه شرق و غرب و اروپا و ارتجاع عرب و... به مصاف ما آمدند. دیدند که از این راه نمیشود و تصمیم گرفتند از طریق فرهنگ وارد شوند؛ خیلی آرام، مرموزانه و به تدریج. گفتند ما در کنار شما و به فکر اوقات فراغت و تفریح شما هستیم و کار هنری انجام میدهیم و جشنواره برگزار میکنیم و کار ادبی انجام میدهیم و... یعنی از این راه وارد شدند. اینکه در آغاز دهه هفتاد رهبر فرزانه انقلاب از تهاجم فرهنگی صحبت کردند به همین معنا بود. با جنگ شناختی، شناخت مخاطب را تغییر دادند و نگاه او را پیرامون خود و به مسائل و امور مختلف دگرگون کردند. این روش راحتتر است و در این جنگ و تهاجمی که انجام میشود بعضی وقتها خودیها هم کمک میکنند. یعنی در همین کشور ما هم این کار را میکنند. من یک مورد تاریخی بگویم که به بحثهای ما کمک بکند؛ در 16 آذر که ما روز دانشجو نام گذاشتهایم ذهن ما روی سه دانشجو میرود که شهید شدند و دیگر نمیگوییم که نیکسون برای چه به ایران آمده بود. نیکسون که معاون رئیسجمهور وقت آمریکا بود بعد از کودتای 28 مرداد به ایران آمد که بگوید ما حمایت کردیم و شاه به قدرت برگشت و حالا باید در نفت و مسائل اقتصادی و امنیتی و نظامی و در حوزههای گوناگون به ما امتیازاتی بدهید. از جمله حوزه فرهنگی بود که مطرح کردند مبنی بر اینکه باید ارزشهای آمریکایی را در ایران حاکم کنند. چطوری و چگونه؟ با ترجمه قصه و رمان و داستان و هنر و... اینجور نبود که آمریکاییها خودشان این کار را بکنند، بلکه برخی اساتید خود ما که در اروپا و آمریکا تحصیل کرده بودند، این کارها را انجام دادند؛ حقوق هم میگرفتند. همین انتشارات علمی و فرهنگی پایهگذاریاش در همان 16 آذر انجام شد. یعنی همانجایی که گفتند ما میخواهیم ارزشهای آمریکایی را منتشر کنیم. معمولاً هم در مقابل شما گارد گرفته نمیشود. اگر توپ و تانک و هواپیمای جنگی و مسلسل و اینها باشد مقاومت صورت میگیرد اما وقتی که میگویند ما میخواهیم یک تئاتر اجرا کنیم که طنز و تاریخی است و کاری به شما نداریم و اصلاً در مورد یک جای دیگری هم هست اما لابهلای آن اهداف خود را ارائه میدهند و آن خط و خطوطی که میخواهند و القائاتی که میخواهند با ظرافت انجام میدهند و بدون اینکه حتی گاهی اوقات خود فرد متوجه شود و غیر مستقیم تأثیر آن معمولاً بیشتر است.
فیلم یا ویترین اقدام سیاسی؟
داوودی: ما اصلا فیلمهای ایرانی که در جشنوارههای غربی به نمایش در میآیند را محصول فرهنگی نمیدانیم. اینکه شما در یک فیلم مثلاً نشان بدهید که همه دختران ایران دارای مشکلی هستند و شناختی که به واسطه آن به خارج از ایران ارائه میدهید کجای فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی قرار دارد؟ پس بنابراین ما اسم آن را محصولات فرهنگی نمیدانیم بلکه اسم آن را تولیداتی برای جور کردن ویترین جهت اقدامات سیاسی میگذاریم، چرا؟ فرض کنید یک کارگردان از یک فیلم ساده اینجا میرسد به اینکه که دختر خانم خود را با آن تیپ بردارد ببرد در یک جشنوارهای و اسم آن را روشنفکری بگذارد. این دقیقاً یک نوع خاصی از استحاله است. خیلی صریحتر عرض میکنم که آنها شناختهاند که چه گزاره، قانون و مسیری را به شما بدهند که شما بر اساس آن بتوانید خود را نزد آنها محبوبتر کنید. نتیجه این محبوب شدن، فلان فیلم میشود که ایران مفلوک سیاه را نشان میدهد.
ویژگیهای محصول فرهنگی تراز ایرانی اسلامی
داوودی: برمیگردد به آن گزاره سومی که وجود داشت؛ محصول در جایی شکل میگیرد که محل تضارب است. حالا تضارب خیلی وقتها تضارب مثبت است که به آن مباحثه میگویند و بعضی وقتها منفی است که به آن مجادله میگویند. تضارب مثبت یعنی داده و ستانده شدن مفهومی که تبدیل به یک انگاره مورد توافق من و شما میشود که هر دوی ما را آنگونه که هستیم در مطلوبترین وضعیت نشان میدهد که دیگرانی بتوانند با دیدن این گزاره جهت نزدیک کردن خود و شبیه کردن خود به من و شما تلاش کنند و برسند. اگر ما بخواهیم بگوییم که غایت محصول کجا است، آنجا است که الگو شکل میگیرد. خود الگو از کجا تغذیه میشود؟ از آن چیزی که به آن گذشته میگوییم. گذشته الگو، اسطوره میشود. پس ترکیب الگو از گذشته اسطوره جهت تبدیل شدن به آن گزارهای است که همه دوست دارند برای رسیدن به آن تلاش کنند. ما به این محصول فرهنگی میگوییم که نشأت گرفته از فرهنگ دقیق، عمق فرهنگ، استراتژی فرهنگی و نهایتاً تبدیل شدن به یک من مطلوب یا او مطلوبتر تلقی میشود. حالا شما این را که وسط بگذارید با ریخت و قیافه و ادا و اطوار در آوردن زیر سی ثانیه تمام ذائقه شنوایی خود را از دست میدهید. بعد میگویند این یک سبک جدید در حوزه موسیقی است. درحالی که اسم این محصول فرهنگی نیست. این مولود ناقصی از یک تفکر ناقص است. بنابراین فرآیندی در این حوزه وجود دارد که ما در بحث سوم میآوریم یعنی آنجایی که فرهنگ به مثابه محل درگیری خود را نشان میدهد. حالا اگر این درگیری منجر به ارتقا یعنی رسیدن به آن وضع مطلوب باشد، میگویند که ارتقاء سطح فرهنگی. باب شده است هر کسی به خارج میرود ولو برای بیست و چهار ساعت هم، از دبی گرفته تا نیویورک وقتی برمیگردد اولین چیزهایی که تعریف میکند این است که مردم آن کشور همه پشت چراغ قرمز میایستند و در ادارات به هم احترام میگذارند و در صف میایستند و... اینها قبول،اما اسم اینها فرهنگ نیست. اسم اینها آداب است. درست است که آداب بخشی از فرهنگ است اما همه فرهنگ نیست. بعد میگوییم این آدمهایی که این قدر به حقوق همدیگر احترام میگذارند الان دقیقاً در افغانستان برای چه دارند آدم میکشند؟ آدم کشتنشان را ببینیم یا آن پشت چراغ قرمز ایستادن را؟ آنجا است که فرهنگ خود را نشان میدهد. پس ما وقتی صحبت از مجادله میکنیم منظورمان چنین مواردی است. بدترین حالتی که در حوزه فرهنگ امکان دارد که اتفاق بیفتد معامله ناقص مرتبط بر منافع توسط منتقل کنندگان فرهنگ است.
نقش علوم شناختی در مهندسی فرهنگی
حسینی: بحث جنگ شناختی یا علوم شناختی که مطرح میشود در قالب جنگ ترکیبی شامل هشت نوع جنگ در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دیپلماتیک، امنیتی، رسانهای و یکی هم بحث شناختی است که نوعی ادراکسازی و ایجاد شناخت در مخاطب به شمار میرود. یعنی اینکه تلاش میشود مخاطب همراه با ما باشد و همراه با آن کسی که دارد در این زمینه کار میکند و میخواهد تحولی در نحوه نگرش مخاطب به محیط پیرامون او انجام شود. در همین انقلابهای مخملی که در برخی کشورها ازجمله در اوکراین اتفاق افتاد روی افکار و اندیشههای مردم آن کشورها سرمایهگذاری کردند و توانستند جهت بدهند و به نتیجه برسند. در مورد ایران هم این سرمایهگذاری را زیاد انجام دادهاند اما مردم کشورمان چون آگاه و هوشیار هستند کمتر تحت تأثیر قرار گرفتهاند. ازجمله اهداف جنگ شناختی هدف قرار دادن ایده اصلی نظام هست؛ آنها اسلام را هدف قرار میدهند. یکی هم خود انقلاب است، نه اسلامی که در آن مشغول عبادت و ذکر هستند و کاری به مسائل اجتماعی و سیاسی ندارند، بلکه اسلام سیاسی است که اینها را به وحشت انداخته است. نسبت به اسلام ناب و افکار بلند امام و آن اسلامی که میگوید قانون اساسی ما باید مبتنی بر ولایت فقیه باشد مخاطره دارند. بحث دیگر، ساختار و نهاد و ارکان نظام است؛ سپاه و شورای نگهبان و صدا و سیما و دستگاههای مختلف را هدف قرار میدهند که بتوانند به اهداف خود دست پیدا کنند. یک نکته دیگر هم اشاره کنم که بحث کارآمدی هست یعنی میخواهند ثابت کنند که این نظام کارآمد نیست؛ ضعفها را برجسته و نقاط قوت را بایکوت میکنند. بسیاری از گروههایی که از خارج میآیند و در ایران با ما صحبت میکنند، وقتی که میخواهند از ایران بروند میگویند که ما توقع نداشتیم و فکر میکردیم چه مشکلاتی در ایران وجود دارد و چه بدبختی و فلاکتی هست اما میبینیم که نه این خبرها نیست و متأسفانه بعضی در داخل هم جوسازی میکنند که کمر مردم شکسته است! در حالی که در همین شرایط میبینید که مردم چه شور و نشاطی دارند. من اخیرا در یک مسابقه کشتی با چوخه در قوچان حضور یافتم و دیدم چه هنگامهای برپا شد و چه شور و نشاطی بود و یا در تشییع یک شهید در باغ ملک خوزستان رفتم، چه جمعیتی آمدند. اما این اتفاقات هیچ موقع دیده نمیشود و حتی رسانههای خود ما هم گاهی اوقات غافل هستند و این اجتماعات باشکوه و این اعتقاد و ایمان مردم را نشان نمیدهند. در هر حال در این جنگ ترکیبی مسئله شناخت مهم است و از جمله مصادیق آن جنگ روایتها هست که روایتی را ارائه میدهند که جوان ما که اطلاع ندارد تحت تأثیر قرار میگیرد یعنی روی افکار و اندیشه او اثر میگذارند. ما قبل از انقلاب بودیم و آن شرایط را دیدیم و اول انقلاب را هم دیدیم، در جنگ بودیم اما بالغ بر هفتاد درصد جمعیت ما کسانی هستند که در آن زمان نبودند. اما روایت میکنند و به تعبیری جای ظالم و مظلوم و جای خائن و خادم و جای شهید و جلاد را جابهجا میکنند و بالاخره تأثیر دارد. در جنگ روایتها میگویند که اولین روایت مؤثرتر هست. حالا شما بعداً میخواهید بیایید توضیح بدهید و روایت خود را بگویید، آن دیگر جا افتاده است و کار سختی شده است و ما میبینیم که در خیلی از حوادث و اتفاقات دیگران میآیند روایت میکنند و برنده میشوند. راهحل مبارزه با تحریف و انحراف تاریخ آن است که به تعبیر رهبری بحث جهاد تبیین را جدی بگیریم. حتی گاهی مسائل همین امروز را وارونه جلوه میدهند. حتی نسبت به آینده ما الان در دانشگاه استنفورد در آمریکا که بخش ایرانشناسی دارند و کار میکنند و کلی کتاب و تحقیقات منتشر کردند، برای ما آن آیندهای که مطابق میل آنها هست جهتگیری میکنند. خب در این شرایط ما باید تلاش بیشتری کنیم و بتوانیم به آن اهدافی که داریم دست پیدا کنیم و دیگران از این ابزارهای جذاب و متنوع و متعدد برای اهداف خود بهرهبرداری نکنند. من فکر میکنم که در این وادی هر چه سخن گفته شود باز کم است چون کلیات خوب است اما کافی نیست و باید روی مسائل مصداقی کار کرد. در گذشته فریب خوردیم اما مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود. قطعاً رسانه ملی و رادیو گفتوگو هم در این زمینه رسالت سنگینی به عهده دارند. برای همه عزیزانی که در این زمینه تلاش میکنند آرزوی موفقیت دارم و امیدواریم که همه مردم ایران و همه مسئولان و همه معلمان و اساتید و نخبگان در جهاد تبیین به سهم خود نقشآفرین باشند.