جاي خالي خورشيد
محمدرضا محقق
«سينماي ما مركز فحشاست. ما با سينما مخالف نيستيم، ما با مركز فحشا مخالفيم. ما با راديو مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم. ما با تلويزيون مخالف نيستيم، ما با آن چيزي كه در خدمت اجانب براي عقب نگه داشتن جوانان ما و ازدست دادن نيروي انساني ماست، با آن مخالف هستيم. ما كي مخالفت كرديم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتي كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت - خصوصاً در ایران- مرکز [عظیمی] که باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سينما يكي از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم، در خدمت تربيت اين مردم باشد و شما ميدانيد كه جوانهاي ما را اينها به تباهي كشيدهاند و همينطور ساير اين (مراكز). ما با اينها دراين جهات مخالف هستيم. اينها به همه معنا خيانت كردهاند به مملكت ما.»
اين جملات تابناك و ماندگار و راهگشا از اولين بيانات امام پس از بازگشت به ايران است. دقت امام در گزينش مضاميني درباره سينما هم از توجه و وقوف ايشان به ماهيت سينما خبر ميدهد و هم از جسارت و جديت ايشان در طرح مباحث اصلي در خطيرترين زمان ممكن. آيا سينماگران ما توانستند پاسخ درخوري به اين عنايت دلسوزانه و مدبرانه امام به موضوع سينما در طول اين سالها بدهند؟
سينماي ايران تا چه حد توانسته است نسبت به شخصيت آرماني و الهي امام خميني(ره) اداي دين كند و در به تصويركشيدن اين شخصيت متعالي به موفقيت درخوري نائل آيد؟ وقتي به دنبال شمايل و سيره عملي و نظري حضرت امام(ره) در سالهاي سينماي پس از انقلاب برميگرديم، كمتر تصوير ماندگاري به ذهنمان خطور مي كند.
واقعيت آن است كه پس از گذشت بيش از سه دهه از پيروزي انقلاب و سالها از رحلت امام(ره) هنوز اثري درخور ايشان كه در انعكاس شخصيت و بازنمايي انديشهها و سيره رفتاري او گويا و جوياي حقيقتي ناب باشد، به چشم نميخورد.
اين جاي خالي و اين قاب بيتصوير بيش و پيش از هر چيز، جايگاه تأسف و تاثري عميق است، در اين موقف، كه چنين گنجينه بيبديل و چنان زندگي سرشار و انديشه پرباري چرا بايد در هالهاي عظيم از بيتوجهي و انزوا و بياعتنايي، آن هم در سينماي ايران، كه به دست الهي او آزاد شده است، گرفتار آيد و همچنان در بند بماند؟
تنها طرحي كه از امام در سينماي پس از انقلاب سراغ داريم، جلوههاي كمرنگي از تصوير او است در لحظاتي كه به سختي به خاطر ميآيند و انتظاري عظيم و طولاني و نحيفشده در مورد فيلمي كه سالهاست با حواشي و تبليغاتي منحصربهفرد، كماكان بر طبل حاشيه ميكوبد و از آن اثري در بين نيست: «فرزند صبح».
«فرزند صبح» تنها فيلم سينماي ايران است كه پس از سه دهه، در بيان شخصيت امام خميني(ره) ساخته شده و البته نتیجهای مطلوب نداشته!
اما فارغ از آثار سينمايي اين چنيني كه به زندگي و ويژگيهاي شخصي و شخصيتي امام(ره) متوجه باشند و بر آن اساس ساخته و پرداخته شده باشند، دنبالهگيري آثاري كه گويا و جوياي انديشه و آرمانهاي امام(ره) باشند هم كارنامه روشن و درخشان و آبرومندي ندارد.
براستي سينماي ايران در برآوردن تصويري و اداي دين هنري به منويات داهيانه امام(ره) تا چه حد تلاش كرده و تا كجا موفق بوده است؟
آرمانهايي همچون «عدالت» كه هميشه، حرف اول و قصه ناتمام تمام حكومتهاي الهي و نهضتهاي مردمي و انساني بوده است و كماكان شعاري كه مي تواند
تودههاي عظيم انساني را بهدنبال آورد، همين «عدالت» است. آيا سينماي ايران در اين عرصه، كارنامه قابل دفاعي از خود بهجا گذاشته است؟!
اگر يكي از جديترين و اصليترين آرمانها و انديشههاي حضرت امام(ره) را در انعكاس منويات ايشان در قالب هنر تصوير و سينما و رسانه بدانيم- كه همينطور است- ميبايستي با تدبيري آسيبشناسانه ابتدا به واقعيت موجود در رسانهها و سپس نوع انعكاس آن و شيوه و مضمون و مراتب اصلي و فرعي بيان آن در اين مواقف توجه كنيم.
اينكه تصويري كه از ارزشهاي امام و انقلاب تا به حال در سينما و تلويزيون ملي ما به نمايش گذاشته شده كمترين مطابقتي با انديشه و آمال و آلام ايشان ندارد، حقيقت تأسفبرانگيزي است.
بخش اعظم برنامههاي رسانه ملي و سينمايي در فقدانانديشههاي امام شكل ميگيرد و ظهور و بروزش اگر در مخالفت جدي با نص بیانات ايشان نباشد، در راستاي آن قطعا نيست. مگر نه اينكه مصرفگرايي و تجملپرستي از آرمانهاي امام نشانهاي ندارد و در جهت هدم آنهاست، مگر نه اينكه نه آزاديخواهي و «عدالتطلبي» جزو نصوص انديشههاي اصلي امام(ره) است و مگر نه اينكه مبارزه با سرمايهداري و خوي كاخنشيني از واژگاني است كه در ادبيات امام از بسامد بالايي برخوردار است و مگر نه اينكه اين انديشههاي معتبر و ناب، هم اكنون در بسياري از رسانههاي ملي و غيرملي، بلوكه شد و به انزوا كشيده. سينماي ما در طول سه دهه اخير عليرغم تلاشها و مجاهدتهاي فردي و شخصي، با كمرمقي و بيرونقي، لنگلنگان، گامهاي كوچك و نحيفي را برداشته و البته در گرداب ابتذال و فيلمفارسيسازيهاي بقاياي انديشه مبتذلپرور سينماي منفور پيش از انقلاب دست و پا زده و از پا افتاده است.
با يك بررسي آماري نسبي ميتوان به اين نتيجه تأثربرانگيز رسيد كه سينماي ما نه تنها از وجوه ملي و سرزميني، بلكه از وجوه ديني و آييني هم در آن كمرنگ است. در حالي كه جهان معاصر، هنوز تحت تأثير انقلاب كبير اسلامي و رهبري استثنايي مرجعيت ديني آن است، از نشانهگذاري اين حيات طيبه و آن گنجينه عظيم نظري و عملي، كمتر اثري در اين محوطه پرت و بلبشو زده ديده ميشود و اين امر، محصول مديراني بوده است كه با بيكفايتي سياست چرخيدن دور خود را در كنار نوعي ليبراليسم فرهنگي، طي دورههايي، تجربه كردهاند و هرگز نتوانستهاند به آن انديشههاي ناب و تجربيات كمياب نزديك شده و ديني را كه اين گوهر اصيل بر گردن حيات اجتماعي معاصر ملت ايران داشت، حتي به كمترين و حداقل وجه ممكن ادا كنند.