نه رهبانیت شــــــرق نه شهوتپرستی غرب
در دوره قبل از انقلاب و سالهای سخت آغاز انقلاب، هدفگذاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه و كیفیت این ارتباط، بسیار آسانتر و واضحتر بود. زیرا عبارت بود از اندک تفاهم اخلاقی، درك متقابل، رفع سوءظنها، آشنایی با علوم و شیوه كار یكدیگر و نزدیك شدن به هم در صفوف مبارزه با استبداد، ستم و امپریالیسم. آن تلاشها به ثمر نشست و آنها با كمك هم حاكمیتی را برانداختند و حاكمیت جدیدی را با اهداف و غایات جدید بنیانگذاری كردند. نسل دوم حوزه و دانشگاه در حراست از آن اهداف، طی سالیان گذشته سرمایهگذاری كردند و در این راه نسبتا موفق بودند؛ گرچه ضعفهای مهمی هم داشتند.
بسیاری از مسایل، بهخصوص در دهههای گذشته به درستی حل نشد و علت آن هم روشن است و آن اینکه نظامسازی از براندازی نظام به مراتب سختتر و فرسایشیتر میباشد. چندین بار انقلاب كردن، آسانتر از یكبار درست حكومت كردن است. بنابراین باید از میزان موفقیت نسل دوم حوزه و دانشگاه ارزیابی واقع بینانهای بهعمل آورد و نقاط قوت و ضعف نسل دوم حوزه و دانشگاه را از زمان پس از انقلاب، به درستی مرور كرد. امروز نوبت نسل سوم حوزه و دانشگاه است كه در سالیانی كه پیشرو داریم، در نهادینه كردن ارزشهای انقلابی و تكمیل پروژه وحدت، در سطوح بالاتری گام سوم را بردارند. این گام بسیار مهم و خطیر است و اگر به درستی برداشته نشود، همه زحمات نیم قرن گذشته دو نسل قبل بر باد خواهد رفت و عقبگرد وحشتناكی خواهیم داشت، كه معلوم نیست دوباره چه وقت قابل جبران باشد و شاید قرنها وقت ببرد. امام(ره) مکرراً میگفتند كه اگر ما شكست بخوریم و نتوانیم پرچمی را كه برداشتیم، درست در قلهای كه باید، مستقر كنیم چنان سیلی سختی به اسلام خواهند زد كه معلوم نیست تا چند قرن دیگر
سر بردارد؛ چون صاحبان قدرت و ثروت جهان در چند دهه گذشته زهر اسلام را چشیدهاند و قدرت و پتانسیل عظیم اجتماعی آن را تجربه كردهاند. اگر نسل سوم حوزه و دانشگاه ـ كه مدیون زحمات و فداكاریهای دو نسل پیشین هستند ـ نتوانند این پرچم را بالا نگه دارند، این سیلی را خواهیم خورد. نوع برنامهریزی و هدفگذاری برای نسل سوم دانشگاه و حوزه، با آنچه كه وظیفه دو نسل قبل بود، در اصول مشترك است، اما در استراتژی و تاكتیك باید متفاوت باشد. چون ما وارد یك مرحله پیچیدهتر و مهمتر از این برنامه شدهایم و باید آن را نهادینه كنیم. در این مرحله باید شعار ما این باشد كه: «سادهاندیشی نظری» و «راحت طلبی عملی» موقوف.
دانشگاه امروز با دانشگاه چهل سال قبل و حوزه امروز با حوزه چهل سال پیش، به كلی متفاوت است. با وجود آنكه نباید از نقاط منفی چشم پوشید، از نقاط مثبت هم نباید غافل بود. حوزه امروز، حوزه چهل سال پیش نیست، پیشرفتهای بزرگی در حوزه اتفاق افتاده است. امروز صدها مؤسسه تحقیقاتی، صدها حوزوی اهل قلم و صدها روشنفكر آشنا با علوم جدید و اهل تفكر اجتماعی پدید آمدهاند.
دانشگاه الان، دانشگاه چهل سال پیش نیست. دانشگاه ما امروز به مراتب مردمیتر، زندهتر و دینیتر از دانشگاه قبل از انقلاب است. روح تحقیق و پیشرفت و علاقه به تولید علم و حضور در صحنه مشكلات اجتماعی در دانشگاههای ما زنده است. قلب دانشگاه، امروز با صدای بلند میتپد و قلب حوزه نیز به همچنین. همه آنهایی كه مرگ دانشگاه را آرزو میكردند و افول حوزه را، این آرزو را به گور خواهند برد. در عین حال، امروز همه ما و شما ناآرامیم و از وضع موجود ناراضی هستیم و باید هم ناراضی بود. لكن این نارضایتی به معنای انكار پیشرفتها نیست. بلكه به دلیل اهداف بلندتری است كه قرار بوده تعقیب بشوند و باید تعقیب بشوند و این دغدغهای مقدس است كه باید حفظ شود. نباید ترسید، نباید مأیوس شد، نباید خسته و مردد شد، باید مصمم و جدی باشیم و به آینده بزرگتری كه باید ساخته شود، اندیشید.
اگر ما بتوانیم از تجربه «جامعهسازی جدید» كه الان درگیرش هستیم، موفق بیرون بیاییم، یك رنسانس دوبارهای در جهان اسلام و حتی سراسر جهان اتفاق خواهد افتاد. معمولاً برای ساختن یك فرد، چند دهه وقت باید گذاشت، با این كه عمرش هم بیشتر از چند دهه نیست. اما پروژه پیریزی یك جامعه جدید، چند دهه طول میكشد. واحد زمان در روز، «ثانیه» است، ولی واحد زمان در جامعهسازی حداقل «دهه» است. باید بگوییم چند دهه برای ساختن جامعه جدید و فرهنگ جدید كار كردهایم. اگر ما بتوانیم در تجربه جامعهسازی دینی موفق شویم و این پروژه را درست پیش ببریم، شالودهریزی ساختمان كامل این جامعه، چند قرن طول خواهد كشید. چنان كه دست كم 4 تا 5 قرن روی تمدن غرب كار شد تا به اینجا رسید. اگر ما این پروژه را درست پیش ببریم، بزرگترین پدیده هزاره اخیر اتفاق خواهد افتاد.
باید توجه داشت كه مانیفست تحول بزرگ جهان اسلام، به دست ما نوشته میشود و كوچكترین اقدام در این زمینه، زیر ذرهبین تاریخ قرار خواهد گرفت. ملتهای بسیاری منتظرند از روی دست دانشجویان و طلاب، نسخهبرداری كنند. مردم زیادی نظارهگرند كه جامعه و حكومت جدید در ایران، چگونه پیش میرود و در فاصله ده یا بیست سال آینده، از ما مو به مو تقلید خواهند كرد. همیشه جامعههایی كه خط تاریخ را شكستهاند، با فاصله كوتاهی مورد الگوبرداری سایر جوامع قرار گرفتهاند. امروز جوامع اسلامی دیگر در حال الگوبرداری از انقلاب ما و فداكاریهای نسل اول و دوم انقلاب هستند. اما باید كاری كنیم كه در دو دهه آینده، جوامع اسلامی بتوانند از روی پروژه حكومت و نحوه حكومت ما هم الگوبرداری كنند. اگر نتوانیم انقلابی را كه در سطح جهان اسلام راه انداختهایم، به سامان برسانیم و نتوانیم جایگزین مناسبی در برابر الگوهای ارتجاعی و الگوهای غربی ارایه دهیم، آن وقت تمام تلاشها و فداكاریها، به یأس مجدد جهان اسلام خواهد انجامید.
اگر ما نتوانیم جامعه جدید را درست بسازیم، همه ملتهایی كه به هوای انقلاب ما خیزش كردند، در یكی دو دهه آینده مأیوس میشوند و در نیم قرن آینده وضع فلاكت بارتری بر جهان اسلام مسلط خواهد شد. جامعه جدید، جامعهای است كه از زیر فشار عادات غلط و خرافی گذشته رها شود و در عین حال، به دام خرافات مدرن كه از طرف هژمونی غرب به ملتها تحمیل میشود، نیفتد.
حوزه و دانشگاه باید دائم بررسی كنند كه آیا جامعهای كه میخواستیم بسازیم و میخواهیم بنا كنیم، همین است؟ تقریبا امروز همه مدیران كشور از كرسیهای حوزه و دانشگاه وارد كرسیهای مدیریتی میشوند. از این جهت حاكمیت، فرزند دانشگاه و حوزه است. هیچ وقت مانند امروز حلقه نظر و عمل به این صورت به هم نزدیك نبوده است كه تصمیمات دانشگاه و حوزه با فاصله كوتاهی وارد حاكمیت شود. این كه سرنوشت جامعه و نظام به جای پستوی مافیای ثروت و قدرت، در محافل علمی تعیین شود، نكته بسیار مثبتی است و در عین حال مسئولیتآور است؛ تكلیف بزرگی است از طرف خدا و مردم كه بر دوش حوزه و دانشگاه نهاده شده است.
در دهه سوم باید كمتر كلیگویی كنیم. دهه سوم، دهه «جزییگویی» است. دهه سوم دهه «دقت فكری» است. دقت در حرف زدن، در نقد كردن و پیشنهاد دادن. باید همان اصول دهه اول را پیگیری كنیم، اما انحصاراً در آن حد نباید باقی بمانیم. حرفهای تكراری حوزه و دانشگاه در باب جامعه و حكومت ایدهآل باید به ایدههای جدید و اجتهادی و راهكارهای عملی و برنامههای عینی تبدیل شود. اگر حوزه و دانشگاه در پروژه تولید علم و تولید حرفهای جدید و طرحهای عملی شكست بخورند، حاكمیت شكست خواهد خورد.
ما در این شرایط اولاً؛ نباید امید خود را از دست دهیم اگر ما مثبت باشیم و مثبت بیندیشیم، حاكمیت مثبت خواهد بود و جامعه جلو خواهد رفت. ثانیاً؛ حوزه و دانشگاه باید به سمت عمل گرایی پیش بروند. طلبه و دانشجو در حوزه و دانشگاه نباید جدا از جامعه و بیارتباط با مشكلات عینی مردم و حاكمیت مطالعه و مباحثه كنند. در روایات ما از علم به طور مطلق دفاع نشده، بلكه مدام از علم نافع و مفید بحث شده است و گفتهاند از خدا علم نافع بخواهید. علم نافع یعنی علمی كه به كار امت بیاید. علمی كه در تأمین حقوق بشر كمك كند، علمی كه آزادی و آگاهی و آبادی را برای جامعه به ارمغان آورد، علمی كه به درد دنیا و آخرت مردم بخورد و منجر به عمل گردد. طرح جامع ما برای نیم قرن آینده حكومت و جامعه باید معلوم باشد و سیر علوم، تحقیقات، موضوعات و مطالعات حوزه و دانشگاه باید بر این اساس جهت پیدا كند. حوزه و دانشگاه متأسفانه با همه ظرفیت خود پای كار نیامدهاند. میتوان گفت كمتر از 15 یا 20درصد ظرفیت دانشگاه و حوزه در مسیر حل مشكلات حكومت و جامعه فعال شده است.
نظام باید حوزه و دانشگاه را در جریان مشكلات عینی كشور قرار دهد و از آنها مطالبه پاسخ کرده و دانشگاه و حوزه را در حوزه تخصص خودشان درگیر كند. همه تحقیقات علمی ما اعم از تجربی، علوم پایه، مباحث فلسفی، عقلی، نقلی، فقهی، كلامی و اخلاقی، همه باید پای كار جامعه حاضر باشند.
ثالثاً؛ مراقب باشیم كه بدنه اصلی دانشگاه و حوزه آلوده به مسایل فرعی و حاشیهای و دعواهای حزبی و فحاشیهای ژورنالیستی و چاقوكشیهای روزنامهای نشود و آن انرژی كه باید به كار مردم و محرومین بیاید، در این جبههها هدر نرود.
امروز باید به راهی میان طالبانیسم و سكولاریسم بیندیشیم. به راه سومی میان سلطنت سنتی و دموكراسی غربی بیندیشیم؛ راه سوم میان انزوای رهبانی شرق و شهوتپرستی غرب؛ راه سوم میان فقر مفرط و سرمایهداری افسارگسیخته و راه سومی میان تحجر و قشریگری و واپسگرایی با تقلید و ترجمه و غربپرستی. راه سوم، راه خلاقیت، اجتهاد و نواندیشی در عین اصالت خواهی، و اصولگرایی و ارزش محوری است. راه سوم راه اخلاقگرایی بدون ریاكاری و ظاهرگرایی است، راه عملگرایی بدون عملزدگی و پراگماتیسم و راه نواندیشی و روشنفكری بدون بدعتگذاری و ارتداد است. راه اصولگرایی بدون قشریگری و بنیادگرایی، راه آزاداندیشی بدون اباحیگری و شكاكیت، راه گفتوگو و مباحثه بدون لجاجت و بیادبی، راه برادری و رحمت بدون كلیشهای شدن و راه مردمگرایی و مردم سالاری بدون عوامزدگی و عوام فریبی است. راه سوم، راه تفاهم و حسن ظن بدون استبداد و در عین اختلاف نظرها، راه قانونگرایی بدون عدالتستیزی است، راه آزادی بدون هوچیگری و هرج و مرج طلبی
و راه دفاع از امنیت بدون سركوب
آزادیهاست.
این راه، مسیری است كه باید ابتدا نخبگان ما در حوزه و دانشگاه آن را از حیث تئوریك هموار كنند و همه گرایشهای اسلامی و وفادار به قانون اساسی، این مسیر را طی كنند.