فرار کن برو بیرون و کلاً نباش!
فاطمه قاسمآبادی
مسئله نژادپرستی در کشورهای غربی و بخصوص در آمریکا، دیگر به کلیشهای کلاسیک تبدیل شده و با وجود تبلیغات زیادی که در فیلمها و سریالهایهالیوودی علیه وجود این معضل میشود، باز هم وجه واقعی این فاضلاب متعفن، برای مردم دنیا آشکار شده است.
در دنیای واقعی، سیاه پوستان و دیگر نژادها مورد حمله و تحقیر بسیار زیادی در جامعه سفید پوستان غربی قرار میگیرند و فیلمهایی مانند فیلم قتل «جرج فلوید» این واقعیت را اثبات میکند ولی در سیاستهای چند سال اخیرهالیوود و مخصوصا در ساختههای شبکه نت فلیکس، معمولا سعی شده تا خلاف این مسئله را به خورد مخاطبین بدهند و از این رو همیشه یک یا چند سیاه پوست به عنوان دوست صمیمی سفیدپوستان، در هر پروژه شرکت دارند و یا دست کم روابط بین دو نژاد، کاملا عادی و در صلح به تصویر کشیده میشود.
فیلم «استاد» به نویسندگی و کارگردانی «ماریاما دیالو» محصول سال 2022 آمریکاست. این فیلم در ژانر وحشت و روانشناختی است و سعی دارد به مسئله نژادپرستی در ردههای بالای آموزشی در آمریکا بپردازد.
داستان قربانی جدید
داستان فیلم استاد، حول زندگی سه زن سیاه پوست در دانشگاه معتبری در آمریکا، میچرخد.
«گیل» زن سیاه پوستی است که موفق شده پلههای ترقی را طی کند و در دانشگاه «انکستر» به ریاست برسد. «لیو» که استاد موقت همین دانشگاه است و هر چند که از نظر علمی در حد استاد تمامی نیست ولی امیدوار است تا به خاطر سیاستهای دانشکده که ترجیح میدهد هیئت علمی از نژادهای مختلف باشد، بتواند استاد دائمی بشود چرا که این مسئله برای انکستر، یک نوع پز روشن فکری محسوب میشود.
از طرف دیگر ماجرا دختری سیاه پوست به نام «یاسمین» که ترم اولی است، وارد این دانشگاه میشود... یاسمین به عنوان ضعیف ترین انسان از بین این سه نفر، از همان ابتدای ورودش انواع نژادپرستی را حس میکند و او را از قصد، در اتاق مخوفی که در آن از گذشته اتفاقات ناگواری رخ داده است و معمولا دختران سیاه پوست ساکن این اتاق خودکشی کردهاند، اسکان میدهند.
طبق یک افسانه قدیمی که بین دانشجویان انکستر گفته میشود، قرنها قبل، زن جادوگر و سفیدپوستی به نام «مارگارت میلت» به جرم جادوگری محکوم میشود و در آنجا به دار آویخته میشود. دانشجویان پیش خودشان داستانی ساختهاند که در آن معتقدند، روح این جادوگر هر سال یک دانشجوی سال اول را انتخاب میکند و در سالگرد مرگش، مارگارت در ساعت ۳:۳۳ صبح، روح بدشانس را با خود به جهنم میبرد.
به خاطر همین داستانها بعد از مدتی یاسمین وجود ارواح خبیثی را در این دانشگاه حس میکند و این مسئله، به همراه تهدیدهای نژادپرستانه برخی دانشجویان و... سلامت روان او را بهم میریزد....
با الهام از آثار موفق
در فیلم استاد، کارگردان سعی کرده به اصطلاح به آثار معروف و موفق ژانر وحشت، ادای دین کند و صحنههایی از فیلمهایی مانند «برو بیرون»، «درخشش»، «احضار» و... را در فیلمش جا داده است،اما نتیجه کار نتوانسته به عنوان یک فیلم مستقل و متفاوت ظاهر شود و تمام آن مثلا الهامات هم به نوعی تبدیل به تقلید کورکورانه شده است و مخاطب را گیجتر کرده است.
در فیلم استاد، سازنده قصد دارد مسئله نژادپرستی را در قالب یک ترس زیرپوستی به مخاطبین انتقال بدهد ولی به خاطر ضعف فیلمنامه و جرئت پایین، نخواسته یا نتوانسته به دنیای نژادپرستی سفید پوستان، بدون محابا وارد شود و در حد اشارههایی کم ارزش و بیخطر، نژادپرستی و رفتارهای اینچنینی را عنوان کرده است و صد البته که در این میان، سهم رفتار خود سیاه پوستان در حق یکدیگر را در ردیف رفتارهای ملعونانه سفید پوستان، نسبت به آنها قرار داده است!
درست است که هر نژادی باید به همنوع خودش وفادار باشد و زمانی که حق با آنهاست، از یکدیگر دفاع کنند ولی اینکه به این بهانه، ظلم ظالمان تراز اول ماجرا، کمرنگ شود و در مواردی نادیده گرفته شود، غیر قابل قبول است.
هیچ چیز تغییر نکرده است
در فیلم استاد، یکی از مهم ترین نکاتی که سازنده سعی کرده بر آن تاکید کند این مسئله است که ماهیت نژادپرستی از گذشته تا بهحال، هیچ فرقی نکرده است... و تنها چیزی که تغییر کرده، روشها و ظاهر این رفتار است.
به خاطر همین هم فرقی ندارد که یک سیاه پوست، خدمتکار خانهای در 200 سال پیش در آمریکا باشد و یا مانند گیل، استاد دانشگاهی در زمان حال، آن نگاه تحقیرآمیز و از بالا به پایین، هرگز در این مدت تغییری نکرده است. این مسئله مخصوصا در سکانسهای انتهایی فیلم و با مقایسه ناگهانی گیل در مورد چهره افراد سفید پوست حاضر در سالن مهمانی با پرتره ترسناک بنیانگذار رنگ پریده و سفیدپوست کالج که به نژادپرستی معروف بودند، اتفاق میافتد و اینجاست که ترس از جنسی متفاوت به مخاطبین القا میشود.
سیاهپوست مورد نظر ما
در فیلم استاد مخاطبین میبینند که از همان ابتدا، نوع نگاه سفید پوستان به همان تعداد اندک سیاه پوستان دانشگاه، نگاهی است که رسانههای خودشان از سیاه پوست مورد نظر سفیدپوستان ساخته است و دانشجویان سفیدپوست در دیدار اول، یاسمین را با باراک اوباما، بیانسه(خواننده سیاه پوست) و... مثال میزنند. یعنی یاسمین به عنوان یک سیاه پوست با ظاهر و فرهنگ مخصوص سیاه پوستان، هیچ موجودیت و هویتی ندارد و برای پذیرفته شدن در بین سفیدپوستان، باید شبیه سیاه پوستان سلبریتی که رفتار و سبک زندگی شان، هیچ شباهتی به سیاه پوستان واقعی ندارد، بشود.
در همین راستا هم یاسمین در اولین اقدام موهای فرفری اش را مثل دختران سفید پوست، صاف و لخت میکند و سعی میکند تا به سبک آنها رفتار کند و شبیه به آنها شود، تلاشی که در نهایت شکست میخورد و او را از ادامه این مسیر بیفایده منصرف میکند.
یاسمین در مسیر تلاش و مبارزه خود در راه به دست آوردن هویت و احترام انسانی، میبیند که هیچ چیز برای او در این مسیر آسان نیست و از سفید پوستان اطرافش گرفته تا سیاه پوستان تحصیل کرده و حتی طبقه کارگر، همه به او پشت کردهاند و او در این مسیر ناهموار، تنهای تنهاست....
امیدی در کار نیست، فرار کن!
در فیلم استاد، شخصیت یاسمین به عنوان دختری که تازه قدم در راه و مسیر پذیرفته شدن در جامعه نژادپرست سفیدپوستان را برداشته، بیشتر از دو شخصیت گیل و لیو توانسته در داستان جا بیفتد و چالشهای زندگی این شخصیت، برای مخاطبین قابل لمستر است.
او که هیچ جایگاه محکم و استواری ندارد، به عنوان اولین قربانی مورد آزار قرار میگیرد و از حک کردن جملات نژادپرستانه بر در اتاقش و آویزان کردن تناب دار بر دستگیره درش گرفته، تا آتش زدن صلیب و... جلو پنجرهاش، همه اینها او را که به اصطلاح، سیاه پوست ضعیف جامعه محسوب میشود، نشانه میگیرد....
در طول داستان مخاطبین میبینند که یاسمین، اولین دانشجوی قربانی سیاه پوست این دانشگاه نیست و در گذشته و در سال 1965 اولین دانشجوی دختر سیاه پوست این دانشگاه هم، مشکلات مشابهی را تحمل کرده و در نهایت هم برای فرار از پنجره همان اتاق شوم به بیرون پریده و خودکشی کرده است....
گیل در این میان با دانستن تمام مشکلات این دختر سیاه پوست و هم نوعش، به عنوان ریاست دانشگاه، هیچ حرکتی برای حمایت از یاسمین نمیکند و عملا او را در این آشوب تنها میگذارد و تمرکزش را روی نگه داشتن جایگاه شغلی اش میگذارد و در انتها تنها به یاسمین بعد از اولین خودکشی اش در دیالوگهایی تصنعی میگوید که این مشکلات تقصیر آمریکاست و... و بهترین راه فرار است!
اینکه طبق سیاستها در فیلمهایهالیوودی تنها راهحل تبعیض و بیعدالتی نسبت به سیاهپوستان را تحمل تحقیر و فرار معرفی میکنند، جالب توجه است، مخصوصا که سیاه پوستان در کشوری مانند آمریکا در بیشتر مواقع، تنها وقتی که به زور و آشوب پناه بردهاند، توانستهاند دولت را نسبت به خواستههای خودشان حساس کنند.
در مجموع میتوان گفت، فیلم «استاد» پتانسیلهای خوبی برای تبدیل شدن به فیلمی متفاوت در ژانر ترسناک را داشت ولی متاسفانه سازنده ترجیح داد که فیلمش را بیشتر از مسائل واقعی و عمیق با ترسهای آبکی کلیشهای پر کند و نتیجه اش هم فیلمی شد که نه منتقدین به آن توجه کردند و نه مخاطبین از آن استقبال کردند.