کد خبر: ۲۳۹۶۳۵
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۴۰۱ - ۱۹:۲۳

ایستادگی؛ انتخاب ملت ایران در قبال استکبار

 

رسول رضایی
رهبر حکیم انقلاب در بیانات نوروزی خویش فرمودند: «انتخاب ملّی ما نسبت به جبهه استکبار، ایستادگی بود نه تسلیم؛ استقلال بود نه وابستگی، تقویّت درونی بود نه تکیه بیرونی؛ و وقتی به قضایای جاری و امروزی عالم نگاه می‌کنیم حقانیّت و صدق این انتخاب را درمی‌یابیم».
پیرامون این سخنان روشنگرانه رهبری، مرور چند نکته خالی از لطف نیست
1. رهبر انقلاب در سنوات گذشته برخلاف غربزدگانی که «خواب دیدند صَلاح از طرف بیگانه است» اتفاقاً تاکید داشتند که «به خود آییم، نجات همه در این خانه است». ایشان با فراخوان عمومی به درس‌آموزی از آوردگاه جریان غربگرا و عبرت‌گیری از داستان تلخ دولت «برجام و دیگر هیچ»، به زبان غیرمستقیم اعلان داشتند «دیدی که به گرگ و توبه‌هاش نیست امیدی / همراهیِ بیگانه، همون بود که دیدی».
در هشت سال گذشته بارها پیر ما گفت که دشمن به غارت آمد اما شوربختانه «جریان تحریف» با نفوذ در دستگاه محاسباتی مدعیان اصلاحات، ملت را اغوا نموده و «گفته بودند که دشمن به تجارت آمد»!. حکیم انقلاب در پرده و اشاره‌وار به ملت انذار دادند «آنانکه به غرب می‌شتابند/ خائن به امام و انقلابند» و «از الفبای سیاست و غیرت چیزی نمی‌دانند»؛ اما اصحاب «ما نمی‌توانیم» چشم‌سفیدتر از این حرف‌ها بودند. خیره‌سرانه به وارونه‌نمایی حقایق پرداخته و حل همه مشکلات را موقف به «توافقات برجامی» نموده و با خوش‌خیالی ابلهانه به وعده و وعید گرگ‌های متمدن‌نمای غربی، از حقوق هسته‌ای عقب‌نشینی کرده، در قلب توانمندی‌های «هسته‌ای و موشکی و منطقه‌ای» بتون ریخته، به بزرگنمایی تحریم پرداخته، سنگ آمریکا را به سینه زده، چهره جنایتکار و غدار او را بزک کرده، پنجه فولادین او را در زیر دستکش مخملین ندیدند و در نتیجه خسارات فراوان مادی و معنوی بر کشور تحمیل کردند.
2. واقعیت آن است که رهبر فرزانه انقلاب از سال‌ها قبل در خشت خام می‌دیدند که نباید به کدخدا اعتماد کرد، نباید به «توافق» و مذاکرات خوش‌بین بود و بارها به دولت تدبیر و امید هشدار دادند که با دخیل بستن به طناب «مذاکره» و حاجت خواستن از امامزادگان کروات‌پوش مستقر در «ژنو، لوزان، نیویورک، وین» آبی برای این ملت گرم نخواهد شد، اما متاسفانه خودباختگان داخلی آنچنان مسحور «توافق» و مستسبع در برابر زرق و برق تمدن تهی از معنویت اروپایی و آمریکایی شده بودند که گوششان به این حرف‌ها بدهکار نبود. سوار بر خرِ شیطانِ «تسلیم» شدند و دسته گل‌های فراوانی به آب دادند.
3. گره زدن همه مشکلات به زلف «تحریم» و سپس «بستن با کدخدا» برای «رفع تحریم» و دل‌خوش کردن ملت به «توافق» تا آنجا پیش رفت که عده‌ای را در خیابان‌های تهران به رقص و پایکوبی از انجام «توافق» واداشت! به قول آن شاعر طنزپرداز زبان حال این جماعت متوهم این‌گونه شده بود: «هرکار آسان می‌شود بعد از توافق / اجناس ارزان می‌شود بعد از توافق!»
4. متاسفانه در طی هشت سال گذشته لیبرال‌های ایرانی، مدعیان «تدبیر و امید»، فرزندان معنوی مهندس بازرگان و تربیت‌شدگان مکتب نئولیبرالیسم خام‌اندیشانه یا غرض‌ورزانه، از روی نفوذ یا نفوذزدگی، از باب خیانت یا حماقت، انقلاب را متهم به «قهر با جهان» کردند و از بلای «انزوای سیاسی» سخن گفتند و نسخه «آشتی با جهان» و «عقلانیّتِ دیپلماتیک» و «تنش‌زدایی» پیچیدند. آمریکا را «دنیا» پنداشتند و اینگونه «تعامل با دنیا» و اعتمادسازی‌های واهی و خیالی را بهانه کردند!؛ غافل از آنکه انقلاب اسلامی با «جهان‌خواران» سر جنگ داشت نه با «جهان». ما با مستکبران «تنش» داشتیم نه با مستضعفان؛ ما با اصحاب «زر و زور و تزویر» مشکل داشتیم نه با «دنیا».
متوهمانه و لجوجانه - و برخلاف نهی صریح و صحیح رهبری - توصیه‌های سند 2030 را بر تخم چشم‌های خویش جا داده و خیز برداشتند که با عضویت در FATA ثواب کنند اما کباب شدند!؛ رفتند که در محضر اربابان آمریکایی زانوی تلمذ بزنند و ریش در بیاورند اما سبیلشان را هم باختند؛ همت گماشتند که با کنار گذاشتن «دکترین مقاومت» و «کوتاه کردن دیوار استکبارستیزی» ابروی اقتصادشان را تعمیر کنند اما چشمش را هم کور کردند.
در آخر هم با اعتمادشان به چشم‌آبی‌های آمریکایی و موطلایی‌های اروپایی تیشه به ریشه خود زدند و نهایتاً زبان حالشان این شد که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد». آری تیرشان به سنگ خورد و همه رشته‌هایشان پنبه گشت؛ اما وقتی بیدار شدند که کار از کار گذشته و آب رفته دیگر به جوی باز نمی‌گشت.
5. پیامد دیپلماسی «التماسی» و «تکدی‌گری سیاسی» و «خودکم‌بینی» و «کوک کردن ساز سازش» و «منفعت‌گرایی» و «وادادگی» و «بیگانه‌گُزینی» این شد که چرخ‌های ملّی را شکستند، «بی‌اعتمادِ سیاسی»، «ناامیدی اجتماعی»، «ناراضی‌تراشی» و نهایتاً «دلزدگی و دلسردی» توده‌های مردم از انقلاب و اسلام را به ارمغان آوردند.
اندوخته‌های راهبردی را فروختند و مشتی وعده‌های سر خرمن برجامی و پیروزی روی کاغذ خریدند. چشم‌های نمک‌نشناس خود را بر پیروزی‌های جریان مقاومت در منطقه بستند و نانجیبانه و طلبکارانه از ترجیح «میدان» بر «دیپلماسی» سخن‌سرایی کردند. با اینکه همچون درازگوشان در برجام 1 در گِل تپیدند و چوب حرف گوش نکردن به توصیه‌های رهبری را خوردند و از ندانم‌کاری و شتابزدگی و اعتماد نابجا به کدخدا ضربه‌ها دیدند، اما متوهمانه باز هم سودای برجام 2 و 3 را در سر داشتند تا باز هم سرمایه‌فروشی نموده و این بار بازوان اقتدار موشکی و منطقه‌ای ملت را قطع نمایند تا تبدیل به کودن‌ترین سیاستمداران قرن گشته و برنده مدال سیمرغ بلورین ساده‌لوح‌ترین پینوکیوی زمانه شوند.
کار و بار «جریان تحریف» و «نفوذی‌های فرصت‌طلب» تا آنجا رونق گرفت که در دوران «روحانی مچکریم!» رمز عبور از تحریم‌ها و تهدیدها را منوط به «غلتیدن در آغوش مهاجم از ترس هجوم» تلقین نمودند و همه چیز را موقوف به «توافقات برجامی» ساختند!. «اندوخته‌های ملّی» و «دستاوردهای دانشمندان هسته‌ای» را در مذاکراتِ بی‌حاصل فروختند تا به خیال خام خودشان «معیشت روزمرّه مردم» را برآورند و «چرخ اقتصاد» را با «چرخ سانتریفیوژ» هم‌زمان به گردش درآورند. اما در عمل چوب حراج به ذخایر «اورانیوم با غنای بیست درصد» زده، کثیری از سانتریفیوژها را از حیّز انتفاع ساقط ساختند و چرخ کارخانجات داخلی را هم از حرکت انداختند!.
6. بحمدالله در آستانه انتخابات 1400 مردم بیدار شدند و فهمیدند که هشدارها و توصیه‌ها و پیش‌بینی‌های ناخدا باخدای انقلاب صحیح و صریح و واقعی و مبتنی بر تجربیات تاریخی بود، نه متوهمانه و خیالبافانه. آری؛ تنگ‌تر شدن سفره معیشت مردم در هشت سال گذشته و تداومِ توقفِ چرخ اقتصاد و چرخ هسته‌ای و مشاهده خنده‌های مستانه و تحقیرآمیز آمریکا به ریش دولتمردان غربزده بعد از آنکه خرش از پل گذشت، سبب شد که عقل سیاسی و حافظه تاریخی برخی خواص گمراه و عوام اغواشده سر جا بیاید. صبر مثال‌زدنی و روشنگری‌های مداوم رهبر انقلاب برای بصیرت پیدا کردن ملت بالاخره جواب داد و سبب شد که انتخابِ سیاسی مردم چرخشی 180 درجه‌ای پیدا کرده، عقربه قطب‌نمای سیاسی که روی غرب قفل کرده بود به سمت داخل تغییر وضعیت داده، و باعث شد که خواب‌زده‌ها تجدید نظری در رأی و انتخاب و سلیقه سیاسی خود کنند.
مردم این‌بار تلاش کردند که «تفکر انقلابی» با رویکرد «مقاومت، استقلال، خودباوری، نگاه به درون، اعتماد به جوانان وطن» را بر «تفکر لیبرال» با رویکرد «سازش، وابستگی، خودتحقیری، نگاه به بیرون، اعتماد به کدخدا» ترجیح دهند.