هنرهای تجسمی از نگاه شهید آوینی
مهدی امیدی
سيدمرتضي آويني را بيشتر بهعنوان يک مستندساز ميشناسيم. «روايت فتح» عنوان مجموعه مستند ماندگار و کمنظيري است که از اين هنرمند شهيد به يادگار مانده است. اما واقعيت اين است که اين شهيد خودش را به يک رشته خاص محدود نساخته بود. همچنانکه خود در اينباره گفته بود: «داراي فوقليسانس معماري از دانشکده هنرهاي زیباي دانشگاه تهران هستم اما کاري که اکنون انجام ميدهم را نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. قبل از انقلاب بنده فيلم نميساختهام، اگرچه با سينما آشنايي داشتم، اشتغال اساسي حقير، قبل از انقلاب ادبيات بود.»
هنرهاي تجسمي هم در کنار سينما، ادبيات، معماري و... يکي از حوزههاي مورد علاقه آويني بود که در آن هم به طبعآزمايي پرداخت و نظرياتي را بيان کرد. اين نظرات، عمدتاً در کتاب «انفطار صورت» تجميع و نشر يافته است.
آويني در اين مقالات هم همچون ساير نوشتهها و گفتارهايش در باب رشتههاي مختلف هنري، از بيان خنثي و خام تاريخ و مفاهيم، فراتر رفته و با نگاهي هويتمند و با خاستگاه «انقلاب اسلامي» به نقد و تحليل هنر پرداخته است. يعني با توجه به مباني و چارچوبهاي فلسفي و جامعهشناختي، مباحث مورد نظر خود را ترسيم کرده است. به همين دليل هم اين مقالات، مبين و معرف تعريفي تازه از هنر است.
بهطور مثال، شهید آوینی برای تشریح رابطه هنر گرافيک و تحولات تاريخي صرفا به ذکر رويدادها و تاريخ آنها بسنده نکرده، بلکه تمام پيشزمينهها و مبناهاي ظهور هر اتفاق و بستر جامعهشناختي آن را هم تحليل نموده است؛ آويني، گرافيک را مولودي از مواليد تمدن جديد بشري دانسته که ظهور فناوري چاپ، پيشدرآمد آن است. همچنين کاربرد اصلي اين هنر را نقشآفريني در تبليغات و براي اهداف تجاري بورژوازي و سرمايهداري معرفي کرده که بهدليل شرايط متاخر، متحول شده است.
البته شهید آوینی تنها به رويکردي انتقادي و سلبي درباره گرافيک و نقاشي مدرن منحصر نشده، بلکه به جبههاي که اينگونه هنرها را در خدمت اهداف عالي انساني و ديني درآورده نيز پرداخته است.
در حقيقت تمام نوشتههای آوینی درباره هنرهایی چون گرافیک و نقاشی را ميتوان شرح همين تضاد و رويارويي دانست. بهعنوان نمونه، محور یکی از مقالات آوینی، زايش گرافيک از فرهنگ متجدد غرب است. در اين مقاله، نوشته شده که در فضاي فرهنگ مدرن، گرافيک يا به عوامزدگي و استثمار توسط تبليغات تجاري گرايش دارد يا به انحصار روشنفکران درآمده و ارتباطش با مردم قطع ميشود. اما در شرايط انقلابي و در شرايطي که هنر از هر دو وضعيت عوامگرايي و نخبهگرايي رها شود به شکوفايي ميرسد.
آنچنانکه بهزعم شهيد آويني، در ايران بعد از انقلاب اسلامي اين اتفاق رخ داد: «جاذبههاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي انقلاب، چه نفيا و چه اثباتا هنر را در همه زمينهها به صحنه عمل کشانده است و آن را از فضاي دلمرده، بيتفاوت، خودپرستانه، روشنفکرزده و غربگراي پيش از انقلاب خارج کرده است.»
در حقيقت، شهيد آويني همانطوري که در عرصه سينما با دوگانه فيلم تجاري و فيلم روشنفکري مخالف بود و راه سومي برآمده از فرهنگ و ارزشهاي اصيل ايراني را جستوجو ميکرد، در عرصه هنرهاي تجسمي نيز چنين ديدگاهي داشت: «هنرمندان، با رها شدن از تعلق به حق، آن عهد تازه را يا بايد با جامعه استوار دارند و يا با خود، که طريق نخستين «به هنر براي مردم» ميسرد و طريق اخري به «هنر براي هنر» و در هر دو صورت هنر خواهد مرد.»
از نگاه شهید آوینی، به جز عوام زدگي و نخبهگرايي، راه سومي هم هست. «انفطار صورت» که به شکافتن ظاهر تعبير ميشود، همين راه سوم است؛ راهي که با عبور هنرمندان از تظاهر و تفاخر سطحي طي ميشود و به گوهر حقيقت هنر
ميرسد.
شهيد آويني، راز ماندگاري آثار هنري را همين راه ميداند: «ما هنر را همچون محلي براي معراج به آسمان بلند کمالات لاهوتي ميبينيم و ميکوشيم هنر را از آن تنگنظري خلاص کنيم و بار ديگر در آن تذکرهاي براي آن ميثاق ازلي با خداوند بجوييم... هنرمنداني که خود را عرصه تحقق عالم اسلامي ميخواهند، بايد جان خويش را از همه متعلقات رها کنند و اگر اين چنين کنند هنرشان عين ربط و تعلق به حق خواهد شد؛ چرا که انسان در عمق فطرت خويش ميثاقي ازلي با حق دارد. هنري اين چنين، خصائصي دارد که به آن از ديگر مساعي هنري تمايز مييابد.»