کد خبر: ۲۳۸۸۶۵
تاریخ انتشار : ۱۴ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۰:۴۶
مروری بر نظریات شهید سیدمرتضی آوینی و مرحوم دکتر محمد مددپور

چالش‌ها و راهکارهای رسـانه دینی

 

امید صدرایی
تعامل دین و رسانه‌هایی چون سینما و تلویزیون، یکی از مباحث اصلی و اساسی فرهنگی و نظری طی سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. با وقوع این تحول عظیم سیاسی و اجتماعی که با پشتوانه غنی ایمانی و معنوی رخ داد، همه نهادهای جامعه ما این رسالت را یافتند که اسلامی شوند. با این حال دو دستگاه سینما و صداوسیما با چالش‌های بسیار بیشتری برای این امر مواجه شدند.
بحث دین و رسانه، هر سال در ماه مبارک رمضان پررنگتر از سایر اوقات می‌شود. بالطبع، در این زمان فضای جامعه به سمت دین‌ورزی و معنویت میل پیدا می‌کند و رسانه‌ها نیز باید تابع این شرایط باشند. به همین دلیل نیز برنامه‌های صداوسیما در این روزها و شب‌های مبارک، تغییر می‌کند و برنامه‌هایی با درونمایه‌ای متناسب با این مناسبت پخش می‌شود. با این حال به‌نظر می‌رسد که همچنان رسانه‌های تصویری ما به‌خصوص رسانه ملی در حال آزمون و خطا هستند. به‌طوری که میان این سریال‌ها و فیلم‌ها با جهان‌بینی اسلامی فاصله بسیار زیادی است.
اما به راستی ریشه اصلی این مشکل از کجاست؟ چرا با وجود طرح چنین داستان‌ها و کسب این تجربه‌ها هنوز هم ‌ترسیم معنویات و مفاهیم عمیق دینی و به شکل خاص اسلامی در فیلم و سریال با دشواری همراه است؟
دو متفکر مسلمان در دوران معاصر بخشی از تلاش‌ها و تدقیقات خود را به این موضوع اختصاص دادند. شهید سیدمرتضی آوینی و مرحوم دکتر محمد مددپور در زمینه نسبت دین و رسانه‌های تصویری تحقیقات و نگارش‌هایی را انجام دادند که بخشی از نتایج این تلاش‌ها در کتاب‌های آن دو بزرگوار منعکس شد. البته هر دو خیلی زود به دیار باقی شتافتند و فرصت ارائه باقی اندوخته‌های خود را نیافتند.
شهید آوینی اصل مشکل را در این دیده بود که ما این‌گونه رسانه‌ها را به اشتباه همچون ظرف‌هایی می‌پنداریم که می‌توانیم هر نوع مظروفی را به آنها ببخشیم. غافل از اینکه رسانه‌ها به محتوای خود شکلی متناسب با ظرفیت خویش می‌دهند. او در بخشی از کتاب «آینه جادو» نوشت: «قالب و محتوا و ظرف و مظروف، در سينما، دو مرتبه از يك وجود واحد هستند... همچون روح و بدن. با گرايش روح به سمت كفر و شرك ظاهرا تغييري در بدن ظاهر نمي‌شود، اما در سينما اين «قالب» است كه محتواي خويش را «برمي‌گزيند». چه بخواهيم و چه نخواهيم در تمدن امروز روش و ابزار «اصالت» دارد و سينما نيز از اين حكم كلي خارج نيست. اين حكم نه مطلقا، كه عموما، درباره همه هنرها صادق است و در سينما به طريق اولي، چرا كه سينما قبل از آنكه هنر باشد، تكنولوژي است.»
او همچنین در بخشی دیگر از این کتاب عنوان کرده: «سینما و تلویزیون پدیدارهایی تکنولوژیک هستند که پیش از آنکه اصلاً ما «آزادی در قبول یا عدم قبول آنها» پیدا کنیم خود را بر ما تحمیل کرده‌اند. دیگر سخن از قبول یا عدم قبول سینما و تلویزیون در میان آوردن همان همه مضحك‌ و شگفت‌آور است که اظهار ‌تردید در لزوم یا عدم لزوم غذا برای زنده ماندن. بعضی‌ها حتی تحمل این پرسش را نیز ـ از ذات و ماهیت سینما و تلویزیون ـ ندارند و هر نوع عملی را اگر خلاف این پراگماتیسم حادی باشد که به تبع غرب‌زدگی‌اشاعه دارد، تعلل و فلسفه‌بافی می‌شمارند... اما در هنگام استفاده از این رسانه‌ها ـ و سایر ابزار تکنولوژیک ـ باز هم خواه‌ناخواه با این حقیقت روبه‌رو می‌شویم که اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راهکاربرد آنها نباشد، بلاتردید از عهده‌ استخدام این وسایل برای صورت‌ها و معانی و پیام‌های منشأگرفته از تفکر مستقل خویش برنخواهیم آمد.»
در ادامه همین مبحث آمده که: «یکی از نکاتی که در کشورهای میزبان فیلم‌های سینمایی ما، چه درمیان اجنبی‌ها و چه در میان ایرانیان از وطن‌گریخته، ایجاد شگفتی کرده این است که چرا سینمای بعد از انقلاب بطور مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت عرضه‌ و تبلیغ پیام انقلاب قرار نگرفته است. اگرچه ما این خصوصیت را به‌ وجود آزادی و عدم محدودیت‌های دست‌وپاگیر سیاسی و اعتقادی تفسیر کرده‌ایم، اما بدون رودربایستی باید بر این حقیقت نیز اعتراف داشته باشیم که اصلاً از میان هنرمندان به نام سینما کسی معتقد به تفکر انقلابی ما نبوده است که درصدد تبلیغ آن برآید و از میان سینماگران مؤمن نیز، جز یکی دو نفر، اسیر سحر شیطانی «انتلکتوئلیسم و هنرمند‌مآبی» شده‌اند و فیلم‌های آنان نیز رنگی «خودبینانه و خودبنیادانه» یافته است و کسی که در دام «خودبینی و خودبنیادی منورالفکرانه» بیفتد، دیگر نمی‌تواند جز برای «اثبات خویش» فیلم بسازد. بسیاری از آنان نیز که خود را از این دام‌ها مصون داشته‌اند، با این پیشداوری که قالب‌های هنری غرب هر نوع پیام و محتوایی را می‌پذیرد، ساده‌لوحانه گرفتار ابتذال شده‌اند و آثاری تولید کرده‌اند که نظیر آن را فی‌المثل در فیلم‌های سینمایی تلویزیون بسیار می‌توان یافت، فیلم‌هایی که قهرمانانشان پاسداران کمیته و یا رزم‌آوران جبهه‌های نبرد هستند، اما اعمال خدایی این بندگان خوب خدا را تا سطح شعارهایی متظاهرانه و بی‌ارزش پایین می‌آورند.»
مرحوم دکتر محمد مددپور هم در همین زمینه صاحب نظراتی بود. او در کتابی با عنوان «دین و سینما» به رابطه، تعامل و نسبت دین و سینما پرداخته است.
مددپور از طرفداران گرایش تفکیک- در حوزه فلسفی- بود. به این معنی که از نظر شناختی و معنایی، میان فرهنگ و اندیشه اسلامی با روح پدیده‌های جدید غربی و تکنولوژیک تمایز قائل است. مددپور در فصل اول کتاب «مابعدالطبیعه و مافی‌الطبیعه سینمای نفسانی» در این‌باره نوشته: «تأثیر تفکر جدید غرب در سینمای ایران، در ضمن خود نحوی تلقی جدایی تفکر غرب و سینما و القای پلورالیسم را دربرداشته است، حال آنکه اساساًً غرب و سینمای کنونی نسبت عموم و خصوص مطلق را با یکدیگر دارند. اگر نقاشی، موسیقی، معماری و شعر در هر یک از تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به‌وجود آمده باشند، و اگر بتوان نقاشی غربی و نقاشی هندی را به‌عنوان دو نوع نقاشی با ابداع عواملی دیگر پذیرفت، برای سینما چنین مرزی وجود نخواهد داشت. سینمای کنونی به ذات، هنری غربی است، و به عبارتی هنری است مجلای نظام تکنیک».
در ادامه این مبحث درباره تلاش برای اسلامی‌کردن سینما در ایران آمده است:
«این توهم صدساله منورالفکران و علمای متجدد، یعنی اسلامی‌کردن Islamization همه ‌اشیاء و امور از جمله هنر و تکنولوژی غرب هنوز بر اذهان بسیاری از ساده اندیشان مسلط است» و در این میان سینما را هم جزوی از همین جریان دانسته است . در واقع، کتاب «دین و سینما» در پی تحلیل این گزاره است که سینما ظرفی نیست که هر مظروفی را بتوان در آن ریخت، بلکه به محتوای خود شکلی بنابر ماهیت تکنولوژیک خودش می‌دهد. در این‌باره نوشته شده است: «تلقی سینما و هنر چونان یک ابزار، بسیار سطحی است. طبق این تلقی، هنر و سینمای جدید به مثابه ابزار عادی به خدمت این و آن درمی‌آیند. علی‌رغم این نظریه همگانی اکنون شاهدیم که پس از 15 سال (از ابتدای انقلاب، در زمان نگارش کتاب) نتوانسته‌ایم سینما و هنر را به خدمت (اسلام و انقلاب) گیریم.»
با این حال این اندیشمندان راه‌حل‌هایی را هم برای گشودن راه‌ ترسیم کرده‌اند. خلاصه این راه، در نوشتار آوینی این چنین آمده که: «اگر محتواي سينما بخواهد كه به سوي حق و اسلام متمايل گردد، تكنيك سينما، يعني مجموعه روشها و ابزار آن، حجابي است كه بايد خرق شود. در اين نكته براي اهل معنا معاني بسيار نهفته است. به اعتقاد نگارنده، تعبير سينماي اسلامي درست نيست، سينما شايد آنچنان كه هست مسلمان شدني نباشد، اما مي‌توان آن را به «خدمت اسلام»درآورد و اين وظيفه‌اي است گران به گرده ما ... اگر ما بخواهيم رسانه‌هاي گروهي را بسوي غايتي كه حضرت امام فرموده‌اند- دانشگاه عمومي اسلامي- بكشانيم، قبل از هر چيز لازم است كه با تحقيق و تعمق در ماهيت اين وسايل و موجبات آنها، راه‌هاي خروج از «موجبيت تكنيك» راجست‌وجو كنيم. باز هم بر اين نكته تاكيد مي ورزم كه اگر غايات شيطاني باشند تكنيك و ابزار سينما، هم آنچنان كه هستند، با ما همراهي خواهند كرد و اگر نه،‌ يعني اگر بخواهيم محتواي سينما و تلويزيون را به سوي حق متمايل كنيم، تكنيك و ابزار سينما و تلويزيون، في انفسهم، حجاب‌هايی هستند كه بايد خرق شوند.»