امداد غیبی در مِنا(حکایت اهل راز)
امام جمعۀ سابق طُرقبۀ مشهد، مرحوم حجّت الاسلام و المسلمین علیاصغر عطایی خراسانی گفت: در سال 1371 شمسی با کاروان حاج تقی امیدوار با عنوان روحانی، توفیق برگزاری حج داشتم. تعدادی از مسافران کاروان از روستای «گرو» که در چند فرسنگی «راتکانِ» مشهد است، ثبتنام کرده بودند و بقیه از مشهد مقدس بودند. در میان روستائیان، فردی بود که حافظهاش را از دست داده بود، به طوری که به زحمت اسم خودش به یادش
میآمد.
به بستگانش که همراهش بودند، گفتم: او با این وضع نمیتواند حج انجام بدهد. لیکن فرزندان برادرش گفتند: ما از او محافظت میکنیم و مواظبش هستیم.
با زحمت، نیّت احرام و لبیّک را به او تلقین دادم. عمره تمتّع را انجام داد. به عرفات آمدیم و آنگاه به مشعر. او را در ماشین زنها که بعد از نیمه شب عازم مِنا بودند، با تعدادی از معذورین و یک نفر از خدمه به منا فرستادم.
صبح که وارد خیمههای مِنا شدیم، خبر دادند او از دیشب در جمرات گم شده است. تلاشها آغاز شد؛ زیرا او نه اسم خودش را میدانست و نه کارتی به همراه داشت. هر چه کوشیدند نتیجه نگرفتند.
شب شد، نماز مغرب را که به جماعت خواندم یکی از زائران نزد من آمد و گفت: حاج آقا! نگران نباشید. او آمد. خوشحال شدم. بعد از انجام فریضۀ عشا و سخنرانی، او را خواستم. گفتم: کجا بودی؟ چه کسی تو را آورد؟
گفت: همان نزدیکیهای جمرات بیحال افتاده بودم. همین چند دقیقه قبل یک نفر آمد که اسم مرا میدانست. به من گفت: بلند شو تا تو را به چادرت برسانم.
تا حرکت کردم دیدم اینجا هستم. به من گفت: برو توی چادرت!
آری، چهرۀ او نورانی شده بود. همه میخواستند به صورت نورانی او نگاه کنند. همه فهمیدند او مشمول عنایات خاصّ حضرت بقیّتالله شده است و احترام خاصّی در بین کاروان پیدا
کرد.
یکی از نزدیکانش میگفت: از خصوصیات این مرد، آن است که نمیداند گناه چیست. تا به حال، خلاف و گناهی از او دیده نشده و با همۀ بیحواسی که دارد، اذان را که میشنود، برای نماز به مسجد میرود و گاهی در مسجد، تنها کسی است که نماز اوّل وقت
میگزارد.
تمام زائران کاروان تا آخر سفر، حال خوشی داشتند و توسلشان به ولیّ عصر(عج) زیاد بود. یقین کردم کسی که او را به چادرها راهنمایی کرد، یا شخص بقیّتالله بوده و یا از اعوان و یاران آن حضرت.
کتاب: خاطرههای آموزنده، نوشته آیتالله محمدی ریشهری
انتشارات دارالحديث قم