کد خبر: ۲۳۸۲۳
تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۹۳ - ۲۱:۴۸

بندگی خدا؛ راهي براي رسيدن به عالي‌ترين مقام (1) (زلال بصیرت)


در بحث عقلي و فلسفي بحثي مطرح مي‌شود كه براي افعال الهي آيا علت غايي و هدف، وجود دارد يا خير؟ اين بحث از اوايل صدر اسلام بين متكلمين مطرح بوده كه آيا خداي متعال افعالش را براي اغراضي انجام مي‏دهد يا اينکه در فعلش غرضي ندارد؟ اگر غرض، هدف يا علت غايي را به گونه‌اي تفسير كنيم كه يعني فاعل فاقد كمال است و با فعلش مي‏خواهد به كمال برسد، چنين امري درباره خداي متعال معنا ندارد. هر كمالي از هر مقوله‏اي فرض بشود، خدا بي‏نهايتش را داراست. به اين معنا غرض از فعل يا هدف از فعل يا علت غايي براي فعل خدا، معني ندارد. يعني علت غايي زايد بر ذات و امري كه خارج از ذات است فرض بشود، كه ذات فاقد آن است و بخواهد با كارش به آن برسد. معمولاً وقتي ما كاري را براي هدفي انجام مي‏دهيم يعني هدف و مطلوبي را در نظر داريم تا آن چيزي را كه نداريم با انجام دادن آن كار، به آن مطلوب و هدف برسيم. در اينجا مطلوب مي‏شود علت غايي براي انجام فعل. مثلاً درس مي‏خوانيم براي اينكه محترم باشيم. چون بايد با عالم شدن، موقعيت اجتماعي مورد نياز را بيابيم. اگر علت غايي هميشه به همين معنا باشد كه ما از داشتن امري محروميم و با انجام فعل به آن مي‌رسيم، در مورد خداي متعال اين مسئله معني ندارد. اينجا گفته مي‏شود افعال الهي معلق به اغراض نيست و علت غايي زائد بر ذات ندارد. اما اگر گفتيم علت غايي لازم نيست كه خارج از ذات باشد، بلكه ممكن است علت غايي به گونه‌اي تعريف شود كه بر خود ذات نيز منطبق شود، آنوقت مي‌شود به يك معنا در كار الهي اهداف و اغراضي را قائل شويم. هدفي كه در نهايت به ذات الهي باز مي‌گردد. اقتضاء ذات الهي به افاضه و ارائه كمالات و رحمت‌‌ها است. خدا دوست دارد كه چيزي را بدهد و افاضه كند، نه اينكه چيزي را ندارد و مي‏خواهد آن را به دست آورد. در اينجا گفته مي‏شود خداي متعال هر چه انجام مي‌‏دهد، براي نفع ديگران است نه براي خودش.
مـن نكـردم خلـق  تا  سودي كنـم                       
بلـكه تا بر بنـدگان جـودي كنـم
بخشنده هميشگي
آنهايي كه مطلقا اغراض و علت غايي را ازخداوند نفي نمي‌كنند بر اين باورند كه اين غايت الفعل است، نه غايت الفاعل. قرآن كريم براي افعال الهي اهدافي را ذكر مي‏كند. اگر در آيات قرآن بررسي شود، مي‌بينيم خدا مي‏خواهد بهترين رحمت‏‌ها را به بندگان خود افاضه كند. انسان را خلق مي‏كند تا او را مورد آزمايش قرار دهد. او را سر دوراهي‏‌ها قرار مي‏دهد تا با اختيار خودش راه اصلح را انتخاب كند. راه اصلح، مصداق عبادت خداست. انسان را آفريده تا خدا را عبادت كند و داراي لياقت شود تا به پاداشهاي الهي نائل گردد و خدا به او رحمت بيشتري افاضه كند تا آنجا كه رحمت بي‏نهايت خود را به او ببخشد.
اينجا سؤالي مطرح مي‌شود كه كسي كه مؤمن و اهل بهشت است ديگر براي چه عبادت كند؟ قرآن مي‌فرمايد براي اينکه به مراتب عاليتري از قرب برسد تا «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» (1)؛ يعني قرب الهي. اينجاست كه مؤمن لياقت پيدا مي‏كند تا مشمول بالاترين رحمت‏هاي الهي شود. خدا اين كار‌ها را مي‏كند براي رسيدن به آن هدف، تا در نهايت كساني كه لايق باشند، بتوانند آخرين مرتبه رحمت الهي را دريافت كنند. اين لياقت فقط در سايه عبادت خدا حاصل مي‏شود. به اين معنا، افعال الهي هم داراي اغراض و غاياتي است. خدا كاري را انجام مي‏دهد براي تحقق يك هدف. به يك معنا هدف الفعل است به يك معناي ديگر به هدف فاعل باز مي‏گردد. اكنون مي‌خواهيم بدانيم چرا خدا ما را هدايت فرموده تا حمد و سپاس او را بجا بياوريم؟ اگر او ما را به حمد و ستايش هدايت نكرده بود ديگر توفيق رسيدن به مقام شاكرين را به دست نمي‌آورديم. كساني كه با تعبيرات قرآني آشنا هستند مي‌دانند كه مقام شاكرين از بالاترين مقام‌هاست. «سَنَجْزِي الشّاكِرِينَ»(2)، «سَنَزِيدُ الُْمحْسِنِينَ»(3)، «إِنَّ‌اللّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الُْمحْسِنِينَ»(4)؛ خداي متعال بالاترين مرتبه پاداش را براي شاكرين و اهل احسان قرار داده است. هنگامي كه ما در مقام شكر خدا برآمديم از «شاكرين» يا «محسنين» به شمار مي‌آييم و لياقت دريافت پاداشهاي عظيمي كه خداي متعال براي اولياء خود فراهم کرده را به دست مي‌آوريم. اگر نمي‌دانستيم كه بايد حمد و شكر خدا را بجا بياوريم، به اين مقام نمي‏رسيديم و هدف از آفرينش انسان ناقص مي‏ماند. هدف از آفرينش انسان اين است كه زمينه‏اي فراهم شود تا انسان بتواند با اختيار خود به عاليترين مقام يك مخلوق نائل شود و آن مقامي است كه انسان در نهايت قرب الهي و در جوار خداي متعال مشمول بالاترين پاداش‏هاي خداي متعال قرار بگيرد.
راهي براي رسيدن به قرب الهي
قرآن مي‌فرمايد «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ»(5)؛ «من جنيان و آدميان را نيافريدم مگر براي اينكه مرا عبادت كنند». وقتي ذهن‌هاي ساده و دور مانده از معارف اسلامي و اهل بيت(ع) اين آيه را مي‌بينند نخستين چيزي كه مي‌پرسند اين است كه اين چه كاري است كه خدا ما را آفريده تا او را عبادت كنيم؟ تصور غلطي از اين آيه پيدا مي‏كنند. تصور مي‏كنند كه العياذ بالله، خدا مثل يك پادشاه خودپسند و زورگويي است كه دوست دارد همه در مقابلش به خاك بيفتند، خم و راست شوند و چاپلوسي كنند. همه خلايق و عالم را با اين عظمت براي انسان آفريد و انسان را هم خلق کرد تا در مقابل خدا چاپلوسي كند، بگويد بله قربان! مطيع هستم! آنها تصور مي‏كنند اينكه «ما انسان را نيافريديم جز براي عبادت»؛ به اين معني است كه خدا از اينكه بندگانش در مقابلش خم و راست شوند و در مقابلش تعظيم و چاپلوسي كنند، لذت مي‌برد و خوشحال مي‌شود. به ويژه آنکه بگويند خدا به آدم حمد كردن را نيز آموخته و اين وظيفه‏اي است كه ما بايد شكر خدا را بجا بياوريم. اين افراد با شنيدن اين آيات به جاي اينكه معرفت و زمينه تقربشان به خدا بيشتر بشود، از خدا دورتر مي‏شوند. خدا را ديكتاتور زورگوي خودپسندي تصور مي‌کنند كه دوست دارد همه در مقابلش خم و راست بشوند. بخش عظيمي از معارف الهي و تعاليم اهل بيت (ع) در قالب روايات و ادعيه به ما تأكيد مي‌كند كه اگر مي‏خواهيد به قرب خدا و بالاترين مرتبه وجودي برسيد، بايد بدانيد كه بنده‏اي بيش نيستيد. بندگي و عبوديّت سرّ عظيمي دارد كه انسان بايد معرفت بالايي داشته باشد تا آن را درك كند.
انانيت؛ خطرناك‌ترين پرتگاه
بزرگترين مشكل انسان كه او را از خدا دور مي‏كند و نمي‏گذارد به خدا نزديك شود و او را از عاليترين مقام قرب الهي محروم مي‌سازد اين است كه به خدا مي‏گويد: «من يكي، تو هم يكي!»؛ اينجا انسان براي خود استقلال قائل مي‌شود. «من دلم مي‏خواهد! تو با اينكه خدا هستي اما هرچه مي‌گويي، بگو. من نيز دلم اينگونه مي‏گويد»؛ اين را باور نمي‏كند كه او خودش، دلش، فكرش و اراده‏اش همه و همه براي خداست. او چيزي از خودش ندارد. فهمي كه دارد، شعوري كه دارد، زباني كه دارد، اراده‏اي كه دارد، محبتي كه دارد، بغضي كه دارد، اينها هيچ كدام ارث پدر و مادر انسان نيست. خدا به او عطا كرده است. ما از خودمان چه داشتيم: «هَلْ أَتي عَلَي الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً»(6)؛ مگر نبود روزي كه ما هيچ نبوديم. تا آنجايي كه مي‏دانيم، يك قطره آب گنديده بوديم، پيش از آن حتي همين هويت را نيز نداشتيم. عموماً ما به ابتكارات، خلاقيت‏‌ها و اختراعات، كشف معارف عقلي، حسي، تجربي و علمي‌ خود مي‌باليم و مي‌نازيم. آيا اين امور از عهده يك قطره آب گنديده برمي‌آيد؟ همه اينها را خدا به ما عنايت فرموده است. سخني را كه همين الان مي‌گويم، حرف اول را كه گفتم، اگر خدا قدرت ادامه‏اش را ندهد، حرف دوم را نمي‏توانم بگويم. اگر خدا اجازه ندهد عمر تمام مي‌شود. حتّي در نفسي كه مي‌كشيم اگر اراده او نباشد، بازدمش به دست ما نيست. ما چه از خودمان داريم جز جهل؟ «بَناهُمْ بنْيَةً عَلَي الْجَهْل»(7)؛ خيال مي‏كنيم كه موجود مستقلي هستيم و اراده‏اي داريم. به تعبير امروزي، بر خدا حقي داريم. انسان مدرن فراتر از اين مي‌گويد: «ما در برابر خدا حقي داريم. خدا نبايد حقمان را پايمال كند. بايد حقمان را از او بگيريم». همه مشكلات بشر از همينجاست. راه حل آن نيز اين است كه بفهميم بنده‏ايم. اين مشكل براي جنيان نيز هست.
سخنرانی آيت الله مصباح يزدى(دامت بركاته)
 در دفتر مقام معظم رهبرى ؛ قم  ؛ 14/06/87
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. قمر / 55.       2. آل‏عمران / 145.      3. بقره / 58.       4. توبه / 120.
5. ذاريات / 56.   6. انسان / 1.               7. بحارالانوار، ج 3، ص 15، باب 2.
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر می‌شود.