کد خبر: ۲۳۸۱۷۶
تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۹:۵۵

نقش عقل در سعادت انسان(پرسش و پاسخ)

 
 
پرسش:
قوه عاقله انسان چگونه می‌تواند در مسیر تکامل و رسیدن به سعادت و حیات طیبه انسان موثر واقع شود؟
پاسخ:
جایگاه عقل در انسان
عقل یا قوه عاقله از منظر آموزه‌های وحیانی اسلام به عنوان حجت باطنی در انسان معرفی شده است که در کنار حجت ظاهری یعنی انبیا و رسل و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) ضامن سعادتمندی انسان در دنیا و آخرت می‌باشد.
عرصه‌های تجلی عقل
عقل انسان در دو عرصه آثار و کارکرد خود را نشان می‌دهد: 1‍- در بعد نظری و ادراکی که به آن عقل نظری و یا قوه ادراکی می‌گویند. 2- در بعد عملی که به آن عقل عملی یا قوه تحریکی گفته می‌شود در واقع از سه قوه شهوت، غضب و وهمیه تشکیل شده است. عقل نظری در انسان از دو مبدأ الهام می‌گیرد و متاثر می‌شود: اولین مبدئی که از آن الهام می‌گیرد مبدأ بیرونی یا مبدأ وجود است، که در آن با حقایق عالم هستی و فیوضات و انوار الهی آشنا می‌شود. اما مبدأ دیگری که عقل نظری از آن متأثر می‌شود، نیروی شهوت و غضب و وهم است. در حقیقت انسان به وسیله دو نیروی شهوت و غضب عملی را انجام می‌دهد، یعنی سلسله اعصاب تحریک می‌شود تا انسان به سمت عملی حرکت کند که به آن دو نیروی تحریکی هم می‌گویند.
علمای اخلاق معتقدند: هرگاه نیروی تحریکی یا همان عقل عملی تسلیم نیروی ادراکی یا همان عقل نظری شود، عدالت درونی پیدا می‌شود، یعنی هرگاه شهوت، غضب و وهم انسان تسلیم نیروی ادراکی (عقل نظری) شوند، عدل و قسط داخلی برقرار می‌شود. نتیجه انقیاد و تسلیم شدن عقل عملی در برابر عقل نظری رسیدن انسان به تعادل است که تمامی ارزش‌ها و ملکات اخلاقی فضیله و حسنه در پرتو چنین اعتدالی در انسان شکل می‌گیرد و فرد را از حالت افراط و تفریط دور می‌کند. لذا رئوس ملکات اخلاقی در چنین شرایطی در انسان پیدا می‌شود که عبارتند از 1ـ حکمت 2- عفت 3- شجاعت 4- عدالت. به بیان دیگر اگر صفت فضیله عدالت توسط عقل نظری در انسان ایجاد شود، نتیجه و خروجی آن سه فضیلت و صفت نیکوی حکمت، عفت و شجاعت است که تجلی فضایل و ملکات عقل عملی انسان به حساب می‌آید.
چگونگی تحقق سعادت و کسب فضایل اخلاقی
عقل نظری اول باید جنگ و نزاع درونی را به یک صلح و آرامش تبدیل کند، و سپس مشغول آن عملی شود که هدف خلقت است. لذا نقش اصلی عقل نظری، ادراک حقایق عالم هستی و الهام گرفتن از مبدأ وجودی و فیوضات الهی و انس با خدای خود است که ثمره آن خداگونه شدن و اشباع صادق روح بی‌نهایت طلب خود می‌باشد. بنابراین عقل نظری وقتی شهوت و غضب و وهم را در بعد درونی به کنترل و تحت حاکمیت خود در می‌آورد، و اجازه افراط و تفریط را به هیچ یک از این سه قوه نمی‌دهد، به طور طبیعی فضیلت اعتدال و عدالت در روح انسان و عقل او و عدالت درونی در او پیدا و متجلی می‌گردد و در نتیجه آن سه فضیلت و صفت نیک، حکمت، عفت و شجاعت که رئوس ملکات فضیله اخلاقی است، در عرصه عقل عملی به بروز و ظهور می‌رسد. به بیان دیگر اگر عدالت واقعی در نیروهای داخلی انسان برقرار شود، نتیجه آن سه فضیلت و صفت نیک حکمت، عفت و شجاعت که رئوس ملکات فضیله اخلاقی انسان هستند، خواهد بود. حال اگر قوای شهوت و غضب و وهم تحت اشراف و حاکمیت عقل نظری در نیایند و جلوی آنها باز و بدون هیچ‌گونه قید و بند و چهارچوبی باشد، بدون تردید روح انسان بی‌نهایت طلب، هیچگاه سیر نخواهد شد، و این جز ضایعه‌آفرینی در بعد فضایل و ملکات اخلاقی چیز دیگری به همراه ندارد. زیرا روح انسان بی‌نهایت طلب زمانی سیر و اشباح صادق می‌شود که به نامحدود و کمال مطلق برسد، و این مهم در عالم ماده و مادیات که محدود است. محقق نمی‌شود. اما اگر این سه نیروی شهوت و غضب و وهم تحت حاکمیت عقل نظری قرار گیرند، تنها در چنین شرایطی است که روح بی‌نهایت طلب انسان به نیاز واقعی خود خواهد رسید،، چرا که عقل نظری خاستگاهش کمال‌‌مطلق و بی‌نهایت است و انسان به مبدأ خلقت و خدای متعال متصل می‌کند، و همه نیازهای طبیعی و روحی او را اشباع صادق می‌کند و به سعادت و دنیا و آخرت می‌رساند.