آفات نهضتاسلامی
نفوذ فرصتطلبان
رخنه و نفوذ افراد فرصتطلب در درون يك نهضت از آفتهاى بزرگ هر نهضت است. وظيفه بزرگ رهبران اصلى اين است كه راه نفوذ و رخنه اينگونه افراد را سد نمايند.
هر نهضت،مادام كه مراحل دشوار اوليه را طى مىكند سنگينىاش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداكار است، اما همين كه به بار نشست و يا لااقل نشانههاى بار دادن آشكار گشت و شكوفههاى درخت هويدا شد، سر و كلّه افراد فرصتطلب پيدا مى شود.روزبهروز كه از دشواريها كاسته مىشود و موعد چيدن ثمر نزديكتر مىگردد، فرصتطلبان محكمتر و پرشورتر پاى عَلَم نهضت سينه مىزنند تا آنجا كه تدريجاً انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مىكنند.
اين جريان تا آنجا كليت پيدا كرده كه مىگويند: «انقلاب فرزندخور است.» گويى خاصيت انقلاب اين است كه همين كه به نتيجه رسيد فرزندان خود را يك يك نابود سازد.
ولى انقلاب فرزندخور نيست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصتطلبان است كه فاجعه به بار مىآورد.
آثار شوم فرصتطلبی در مشروطه و صدر اسلام
جاى دورى نمىرويم. انقلاب مشروطيت ايران را چه كسانى به ثمر رساندند؟ و پس از به ثمر رسانيدن، چه چهرههايى پستها و مقامات را اشغال كردند و نتيجه نهايى چه شد؟
سردار ملىها و سالار ملىها و ساير قهرمانان آزاديخواه، همه به گوشهاى پرتاب شدند و به فراموشى سپرده شدند و عاقبت با گرسنگى و در گمنامى مردند، اما فلانالدولهها كه تا ديروز زير پرچم استبداد با انقلابيون مىجنگيدند و طناب به گردن مشروطهچيان مىانداختند، به مقام صدارت عُظمى رسيدند و نتيجه نهايى، استبدادى شد به صورت مشروطيت.
فرصتطلبى، تأثير شوم خود را در تاريخ صدر اسلام نیز نشان داد.
در دوره عثمان، فرصتطلبان جاى شخصيتهاى مؤمن به اسلام و اهداف اسلامى را گرفتند، طريدها-مطرودشدگان زمان پیامبر«ص»- وزير شدند و كعب الاحبارها مشاور و ابوذرها و عمارها به تبعيدگاه فرستاده شدند و يا در زير لگد مچاله شدند...
به هرحال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان علىرغم تظاهرات فريبنده شان يكى از شرايط اصلى ادامه يك نهضت در مسير اصلى است.
خطر تغییر جهت انقلاب و جریان سنت لايتغيّر الهی
از جمله آفاتی- كه يك نهضت خدايى را تهديد مىكند، از نوع معنى است، از نوع تغيير جهت دادن انديشههاست، از نوع انحراف يافتن مسير نيتهاست.
نهضت خدايى بايد براى خدا آغاز يابد و براى خدا ادامه يابد و هيچ خاطره و انديشه غيرخدايى در آن راه نيابد تا عنايت و نصرت الهى شاملش گردد، وگرنه باد غيرت خدايى به صد خار پريشان دلش مى نمايد.
آن كه نهضت خدايى آغاز مىكند بايد جز به خدا نينديشد، توكلش بر ذات مقدس او باشد و دائماً حضور ذهنى داشته باشد كه در حال بازگشتن به اوست.
قرآن از زبان شعيب پيغمبر نقل مىكند: «من جز اصلاح -تا آنجا که توانایی دارم- نمیخواهم! و توفیق من، جز به خدا نیست! بر او توکّل کردم و به سوی او بازمیگردم!»(هود/ 88)
پاك نگه داشتنانديشه و نيت در مراحل نفى و انكار كه همه سرگرميها درگيرى با دشمن بيرونى است، آسانتر است.
همين كه نهضت به ثمر رسد و نوبت سازندگى و اثبات
- كه ضمناً پاى تقسيم غنائم هم در ميان است- برسد، حفظ اخلاص بسى مشكلتر است.
قرآن كريم در سوره مائده- كه آخرين سوره يا از آخرين سورههاى قرآن است و بالاخره در دو سه ماه آخر عمر رسول اكرم نازل شده است و زمان، زمانى است كه مشركين يكسره به زانو درآمدهاند و خطرى از ناحيه آنها اسلام را تهديد
نمى كند... يك اعلام خطر از ناحيه خدا به همه مسلمانان مى نمايد و آن اينكه: تاكنون از دشمن مىترسيديد كه ريشه شما را بركنَد، اكنون نگرانى از آن ناحيه منتفى است، اكنون نگرانى از ناحيه من است، از اين پس از كافران و دشمنان خارجى نترسيد، از من بترسيد كه در كمين شما هستم: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»(مائده/3)
يعنى چه؟ يعنى جامعه اسلامى از اين پس از درون خود تهديد مى شود كه راه انحراف از مسير خدايى اخلاص
پيش گيرد و خدا را فراموش كند. سنت لا يتغيّر خداست كه هر ملتى كه از درون و از جنبه اخلاقى تغيير كند و عوض شود، خداوند متعال سرنوشت آنها را تغيير دهد: «انَّ الله لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِانْفُسِهِمْ»(رعد/ 11)؛ خداوند وضع و سرنوشت مردمى را عوض نمىكند، مادامى كه آنها خود را و آنچه به انديشهها و رفتارهاى خودشان مربوط است تغيير ندهند.
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير)، ج24، ص: 90- 94
با تلخیص و ویرایش جزئی