ویژگیهای نفس انسان(پرسش و پاسخ)
پرسش:
نفس انسان که از آن گاهی به جنبه ارزشی و معنوی یاد میشود و گاهی به جنبه ضدارزشی و مادی و حیوانی چه ویژگیهایی به لحاظ ماهیتی و خلقتی دارد؟
پاسخ:
یکی بودن نفس و قوای آن
نفس یا روح انسان واحد است و متعدد نیست، ولی در عین یکی بودن تمام نیروهای انسان را دربر میگیرد. یعنی روح انسان دارای نیروهای متعددی میباشد از نیروی عقلانی تا نیروهایی مانند: شهویه، غضبیه و وهمیه، که همگی در پوشش نفس یا روح انسان قرار میگیرند. بنابراین نفس یا روح انسان در عین کثرت چهار قوا در ذات خود وحدت دارد و متعدد نیست. یعنی کثرت درعین وحدث و وحدت در عین کثرت «النفس فی وحدته کل القوا».
دو چهره بودن نفس
نفس یک موجود دوچهرهای است. یک چهره به سمت مافوق طبیعت یعنی ماورای طبیعت و یک چهره هم در ارتباط با طبیعت دارد. در جایی که نفس چهرهای به سمت مافوق طبیعت دارد، قوه عاقله یا نیروی عقل انسان مطرح میشود، اما در سوی دیگر چهرهای که با طبیعت سروکار دارد سه نیروی دیگر یعنی قوه شهویه، غضبیه و وهمیه را شامل میشود. از سوی دیگر روح انسان در ارتباط با آن چهرهای که به سمت طبیعت دارد نفس میگویند. فلاسفه میگویند: نفس ذاتا مجرد است، ولی از نظر فعل مادی است. نفس قابل تجزیه نیست، یعنی مادهای در آن به کار نرفته است. روح نفسانی از نظر ذات مجرد است، اما از نظر فعل نفس مادی و قوای محرکه در انسان است. یعنی نفس انسان اگر بخواهد عملی انجام بدهد، در ارتباط با ماده است، اگر نفس بخواهد نیروی شهوی خود را اشباع کند، بدون طبیعت نمیتواند این کار را انجام دهد. همچنین نیروی غضبی و وهمی خود را بدون این ابزار مادی نمیتواند پیش ببرد. اما مسئله نیروی عاقله یا عقلانی دین چنین نیست. عقل مربوط به آن چهره روح است که رو به سمت ماورای طبیعت دارد، با این تفاوت که عقل اگر بخواهد کاری انجام بدهد. اصلا احتیاج به ابزار مادی ندارد.
جایگاه فطرت و غریزه
فطرت یک معنا عام دارد و یک معنای خاص. وقتی فطرت را به معنای عام آن استعمال میکنند منظور هر نیرویی است که در رابطه با عقل باشد و چهره به سمت ماورای طبیعت داشته باشد همچنین به هر نیرویی که در رابطه با نفس باشد و چهرهاش به سمت طبیعت باشد نیز فطرت میگویند. این یک معنای عام است که برای فطرت استعمال کردهاند و همه اینها را شامل میشود. ولی اگر فطرت و غریزه را با هم ذکر کردند، در اینجا دیگر فطرت را در معنای خاص آن به کار بردهاند، به این معنا که منظور از فطرت آن نیروهایی است که در رابطه با عقل میباشند، یعنی آن چهره معنوی روح که رو به ماورای طبیعت دارد، اما غریزه فقط در رابطه با نیروهای چهره طبیعی روح انسان استعمال میشود. به تعبیر دیگر غریزه نیرویی است که در نهاد انسان بوده و در رابطه با نیروهای نفسانی او یعنی شهوت و غضب و وهم کاربرد دارد بنابراین فطرت به معنای خاص آن نیرویی است که با چهره ماورای طبیعت ارتباط دارد و غریزه مجموعه نیروهایی است که با چهره طبیعت و مادی و نفسانی انسان سروکار دارد.
کارکرد قوای چهارگانه انسان
برای انسان که از نظر وجودی، روحش مجمع قوا است و نفسش در عین اینکه واحد است، مجموعهای از نیروهای چهارگانه است. نیروی عقل، شهوت، غضب و وهم که هرکدام از این چهار نیرو به منظور خاص و کارکردی ویژه آفریده شدهاند. نیروی عقل برای درک کلیات، یعنی استنباط از امور جزئیهای که روح بهوسیله وهم به دست میآورد. نیروی شهوت برای جلب منفعت انسان به کار میرود و نیروی غضب و خشم برای دفع ضرر و حفظ انسان از خطرات کارآیی دارد و نیروی وهم هم برای ادراک جزئیات است. انسان به لحاظ ماهیت خلقتی که دارد، قدرت انتخاب و بهکارگیری این چهار قوای نفسانی را در دو مسیر و جهت الهی و شیطانی میتواند به کار گیرد و جایگاه و کارکرد واقعی هرکدام از نیروها را از مسیر اصلی و تعریف شده خود خارج کند.