نقش پادوهای داخلی غرب در کارزار تحریم علیه ایران
نجمه کفاشیان
عصاره و چکیده راهبرد اصلاحطلبان برای اداره کشور را میتوان در عبارت «ارتباط با غرب» خلاصه نمود. حسن روحانی هشت سال در سایه حمایت همهجانبه اصلاحطلبان، با همین رویکرد و وعده ایجاد آنچنان رونق اقتصادی، اقتصاد ایران را به نقطه کنونی رساند. روحانی نهایتا نه تنها تحریمی را رفع نکرد، که صدها تحریم جدید هم بر تحریمهای گذشته افزود و رهاوردی جز شرطی کردن اقتصاد ایران نسبت به تحریمها نداشت. با این وجود، جریان غربگرا همچنان تمایل دارد خود را قهرمان رفع تحریم معرفی کند و اکنون نیز با وجود چنان کارنامه سیاهی در این حوزه، همچنان دست از این ادعای پوچ و توخالی برنداشته است. ظاهرا معادله حرکت اصلاحطلبان در این حوزه، همان سخن معروف حضرت لقمان است که ادب را باید از بیادبان آموخت! اصلاحطلبان هم مایلند تندیس رفع نکردن تحریمها باشند ولی خود را به عنوان رفعکننده تحریمها معرفی کنند!
فارغ از توانایی جریان غربگرا در رفع کردن یا نکردن تحریمها اما مسئله مهمتری هم وجود دارد که عبارت است از فرآیند ایجاد و تشدید تحریمها علیه اقتصاد ایران طی یک دهه گذشته! برای فهم این فرآیند ابتدائاَ لازم است تا بدانیم رژیم تحریمهای فعلی ایران، ریشه در قطعنامه 1929 شورای امنیت دارد که 25 خرداد 1389 (ژوئن 2010) صادر شد. همان تحریمهایی که مقامات غربی بارها از آن با عنوان تحریم گزنده و فلجکننده یاد کرده و میکنند. درواقع، اصلیترین زیرساخت حقوقی تحریمهای چندجانبه بانکی و نفتی علیه ایران، در همین قطعنامه ایجاد شد. دولت دموکرات باراک اوباما در حالی تصمیم به تصویب و اجرای چنین تحریمهای بیسابقهای بر ضد یک کشور عضو سازمان ملل میگرفت که با شعار «تغییر» بر سر کار آمده بود و نشانههای روشنی از تمایل به تعامل با ایران را نیز پیش از آن نشان داده بود.
از تمایل به مذاکره بدون پیش شرط
تا تحریمهای فلجکننده!
زبیگنیو برژینسکی مشاور سابق امنیت ملی آمریکا که توصیههای وی نقش مهمی در پیروزی اوباما در انتخابات آمریکا داشت، آبان ماه سال 1387 در گفتوگو با مجله آلمانی «اشترن» در پاسخ به این سؤال که آیا اوباما رئیسجمهور یک ابرقدرت رو به زوال است؟ گفته بود:«واقعیت این است که دوران حماقت ابرقدرتی آمریکا به پایان رسیده است، درباره ایران و برنامه هستهای ایران نیز ما به رویکرد واقعگرایانه، منعطفتر و منطقیتر نیازمندیم. ما باید مذاکره کنیم؛ ما ممکن است حتی بدون پیششرط مذاکره کنیم. رویکرد موفقیتآمیز برای ایران باید با منافع امنیتی تهران و واشنگتن منطبق باشد.» یک اتفاق تلخ و عجیب در فضای سیاست داخلی ایران اما تمام محاسبات طرف مقابل برای تعامل با ایران را بر هم زد. واشنگتن بلافاصله احساس کرد در برابر حریفی قرار دارد که با پرتاب یک تیر قدرتمند میتوان برای همیشه از شر او راحت شد؛ لذا شعار تغییر و مذاکره و تعامل، یکباره جای خود را به شدیدترین رژیم تحریمهای تاریخ در قطعنامه 1929 شورای امنیت داد.
در داخل ایران اما چه اتفاقی در حال رخ دادن بود که محاسبات طرف مقابل را تا این حد دچار تغییر کرد؟! احتمالا درست حدس زدهاید! اختلاف و کشمکش داخلی و گسترده بر سر نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 88! امری که قریب هشت ماه اوضاع کشور را متشنج کرد و به تعبیر رهبر انقلاب، کشور را به لبه پرتگاه برد. با شکلگیری فتنه 88، تصور آمریکا از وضعیت قدرت سیاسی و بینالمللی ایران، دچار تغییر میشود، لذا به زودی، وارد کردن آخرین ضربههای اقتصادی -به قول خودشان فلجکننده- جایگزین نخستین مذاکرات خواهد شد! دولت آمریکا البته ابتدائا سراغ تحریم نرفت و نخست تمام توان خود را برای تبدیل فتنه سبز به ابزار فروپاشی ایران به کار گرفت. تجمیع انواع و اقسام حمایتها برای تقویت جنبش سبز اما نهایتا راه به جایی نمیبرد و آمریکا با پیشنهاد و اصرار برخی از فعالان فتنه 88 به این نتیجه میرسد که برای شکستن کمر ایران و تداوم جنبش سبز، باید به سمت اعمال شدیدترین تحریمهای ممکن علیه اقتصاد ایران رفت.
حمایت از فتنه سبز در بالاترین سطوح
مقامات آمریکایی تا قبل از تصویب تحریمهای فلجکننده در بهار 1389، در بالاترین سطوح از هیچ اقدامی جهت تقویت فتنه 88 دریغ نمیکردند و اعمال تحریمها نیز به دلیل آن صورت میگرفت که به نظر آنها، ایران بعد از فتنه 88 ضعیف شده بود و اعمال تحریمهای بیسابقه بانکی و نفتی، میتوانست میخ آخر بر تابوت جمهوری اسلامی باشد. باراک اوباما بعدا در کتاب خاطرات خود در همین زمینه مینویسد:
« من در ابتدا وسوسه شدم که حمایت قوی خودم را از تظاهراتکنندگان ابراز کنم ولی وقتی با تیم امنیت ملیام نشست برگزار کردم، کارشناسان مسائل ایران به من درباره چنین اقدامی هشدار دادند. فعالین در داخل ایران بیم این داشتند که هرگونه اظهارنظر حمایتگرانه از جانب دولت آمریکا بهانهای برای اعتبارزدایی از جنبش آنها میشد.» هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا نیز در کتاب خاطرات خود در همین زمینه مینویسد: «مرتبطین ما در ایران اصرار داشتند تا جایی که ممکن است دراینباره سکوت کنیم، نگران بودند که اگر آمریکا در حمایت از تظاهرکنندگان صحبت کند، یا آشکارا سعی نماید خود را وارد مسئله کند حکومت فرصت پیدا کند با اعتراضات بهعنوان یک توطئه خارجی، برخورد کند. بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی و کارشناسان حوزه ایران ما هم با این نظریه موافق بودند.»
کلینتون در ادامه مینویسد: «پشت صحنه، تیم من در وزارت خارجه مداوم با فعالان در ایران در تماس بود و مداخلهای اورژانسی هم برای جلوگیری از تعطیلی توئیتر بهمنظور تعمیر و نگهداری، انجام داد، اگر توئیتر قطع میشد، معترضان از یک ابزار کلیدی ارتباطی محروم میشدند... توئیتر قصد داشت به منظور انجام تعمیرات دورهای برای مدت زمان کوتاهی خدمات جهانی خود را محدود کند که دقیقا نیمه روز در تهران بود. برای حل این مسئله یکی از اعضای واحد برنامهریزی سیاسی وزارت امور خارجه به نام «کوهن» که جوانی 27 ساله بود، انتخاب شد. درآوریل همان سال او طی سفری به بغداد با «جک دورسی» یکی از بنیانگذاران و مدیران توئیتر، ملاقاتی داشت...در نتیجه همین گفتوگوها، توئیتر برنامه تعمیرات خود را تا نیمه شب بعد به تعویقانداخت. این شرکت در توضیح علت این کار در یادداشتی که در وبلاگ خود منتشر کرد نوشت: «به نظر میرسد در حال حاضر توئیتر نقش ارتباطی مهمی در ایران ایفا میکند.»
تحریم یا تنفس مصنوعی دادن به فتنه سبز؟
وقتی تلاشهای پیدا و پنهان آمریکا با حضور انقلابی مردم در 9 دی ماه 1388 بر باد رفت اما همفکری دولت آمریکا و فتنهگران داخلی به نقطههای جدیدی رسید؛ وارد کردن ضربات اقتصادی فلجکننده بر پیکره کشور! استوارت لوی معاون وقت امور تروریسم و اطلاعات مالی وزارت خزانهداری آمریکا طی مصاحبهای در همین زمینه در تاریخ ۴ اردیبهشت ماه ۸۹ به نیویورک تایمز میگوید:«مهمترین اتفاقی که رخ داده این است که آمریکا تصور میکند تحریمها با اوضاع سیاسی آشفته ایران ترکیب خواهد شد و این چیزی است که آمریکا به آن امید بسته است. هیچکدام از این اقدامات چندان اهمیتی ندارند، در عین حال اگر روند کلی را با توجه به افزایش انزوای سیاسی و وضعیت داخلی ایران تحلیل کنیم، این اقدامات میتوانند بسیار مهم باشند.» مسئله مهم اما این است که حرکت آمریکا به سمت اعمال تحریمهای فلجکننده علیه کشور، در هماهنگی کامل با عوامل فتنه و برای تنفس مصنوعی دادن به فتنه 88 بعد از حماسه مردم در نهم دی ماه بود.
تابستان 94 مايكل لدين مشاور اسبق شوراي امنيت ملي آمريكا طي يادداشتي در نشريه فوربس، به انتشار نامهای دست زد که به گفته وی، حاوی درخواستهای سران فتنه سبز از مقامات آمریکایی در سال 88 بوده است. به گفته لدین، نامه به واسطه یکی از دوستان سناتور «چاک شومر» که در وال استریت کار میکرده و با طرفهای ایرانی مرتبط بوده، به واشینگتن فرستاده شده و درواقع، پاسخ روشن فتنهگران به این دو سؤال مقامات آمریکایی بوده است که ما برای حمایت از شما، چه باید بکنیم و چکار نباید بکنیم؟ فتنهگران در متن نامه مذکور، صراحتا تحریم کردن ایران را راه به پیروزی رسیدن جنبش سبز اعلام کردهاند. نیک آهنگ کوثر خبرنگار فراری و ضدانقلاب، سال 91، پردهای دیگر از تلاش فتنه گران برای تحریم کشور را بالا زده و طی مصاحبهای به تمایل عجیب یکی از عوامل اصلی فتنه سال 88 برای تحریم بیشتر ایران توسط آمریکاییها اشاره میکند.
نیکآهنگ کوثر که ارتباطات قدیمی با مهدیهاشمی داشته، طی این مصاحبه میگوید: «من و مهدیهاشمی بارها با هم در تماس بوده ایم. در یکی از موارد که به من زنگ زد و وقتی فهمید من در حال رفتن به واشنگتن هستم از من خواست تا راجع به بحث تحریم اقتصادی ایران کسانی را در آمریکا ببینم و میخواست بداند واشنگتن چه کسانی هستند که بشود با ارتباط و تشویقشان تحریمهای سنگین تری را علیه مردم ایران تحمیل کرد. این برای من مسئله عجیبی بود که مهدیهاشمی پدر و خانواده اش در ایران باشد و بخواهد این بحث تحریم را از طریق آمریکاییها پیگیری کند و البته با آدمهای مختلفی نیزدر این زمینه صحبت کرده بود.» گزارش جی سالمون، خبرنگار امور ایران در روزنامه والاستریت ژورنال به تاریخ 20 نوامبر 2009، یکی دیگر از شواهد تلاش فتنهگران در اعمال تحریمهای تاریخی بر علیه ایران را بازگو کرده است.
اصرار فتنهگران بر اعمال شدیدترین تحریمها!
وال استریت ژورنال مینویسد طی بازدید مخملباف از واشنگتن، آقای مخملباف که سخنگوی کاندیدای ریاستجمهوری ایران میرحسین موسوی است به اوباما پیام داده است پشتیبانی علنی خود را برای نیروهای دموکراتیک در ایران افزایش داده و به فشارهای مالی بر سپاه بیفزاید. آقای محسن مخملباف اعلام کرده است جنبش سبز ایران از تحریمهای اقتصادی هدفمند پشتیبانی میکند. وال استریت ژورنال، به نقل از مخملباف مینویسد:«ما به تحریمهای اقتصادی که فشار را بر ایران زیادتر میکند محتاجیم. ما میخواهیم اوباما بگوید او پشتیبان دموکراسی است. اگر چنین نگوید طرفداران خود را در ایران از دست خواهد داد.» تقریبا همزمان با سفر مخملباف به واشنگتن، «جانهانا» از اعضای ارشد موسسه واشنگتن در سیاست خاور نزدیک و مشاور امنیت ملی دیک چنی (معاون جرج بوش) ۲۸ مهرماه ۱۳۸۸ از ملاقات با شخصیتهای نزدیک به رهبری جنبش سبز خبر داده و به روزنامه لسآنجلس تایمز میگوید «مطمئناً پیامی که من از گردهمایی اخیر فعالان ایرانی در اروپا- که در میان آنها بعضی شخصیتهای نزدیک به رهبری جنبش سبز حضور داشتند- شنیدم این بود که تحریم باید اعمال شود و این تحریم باید هرچه شدیدتر باشد، تحریم ضعیف و یا تدریجی فقط به رژیم این امکان را میدهد که با وضعیت جدید خودش را تطبیق دهد. آنها گفتند برای اینکه تحریم مؤثر باشد، باید به صورت شوک وارد شود که فلج کند و نه به صورت واکسن!»
اصرار عجیب فتنه گران بر تحریم کشور در واقع به خاطر اتمام ظرفیت اجتماعی فتنه بعد از حماسه نهم دی ماه بود. فتنه گران پس از آن تاریخ، دو بار در 22 بهمن 88 و چهارشنبه سوری آخر سال 88 نیز خواستند با به میدان آوردن ته مانده ظرفیت اجتماعی خود، خیابانها را پر کنند ولی هر دو بار شکست مفتضحانهای متحمل شدند. نشانههایی که خبر از مرگ فتنه سبز میداد. تحرکات محدود و مضحک اهالی فتنه در چهارشنبه آخر سال 88، نشان دهنده اوج ریزش اجتماعی جنبش سبز در سطح ایران بود، لذا هیئت حاکمه آمریکا هم نهایتا به این نتیجه رسید که باید با اعمال تحریمهایی شدید و بیسابقه، تنها شانس خود برای حمایت از دوستان وفادار خود در داخل ایران را از دست ندهد. روز 14 فروردین سال 89 اوباما در گفتوگو با شبکه تلویزیونی CBS آمریکا میگوید:« همه مدارک نشان میدهد تهران در تلاش برای دستیابی به توان تسلیحات هستهای است. ایران با چنین تواناییای میتواند زندگی را در خاورمیانه بیثبات کند و رقابت تسلیحاتی را در منطقه به راهاندازد!» وی نهایتا نتیجه میگیرد:«من فکر میکنم ایده کنونی ادامه افزایش فشارهاست.»
لازم باشد مثل لیبی ورود میکنیم!
همزمان جان لیمبرت، مقام مسئول میز ایران در وزارت خارجه آمریکا که در واقع مسئول پرونده ایران در دولت این کشور محسوب میشد، اظهار داشت: «مسئله این نیست که مردم ایران ضرر بکنند، هدف از این اقدامات حمایت از مردم ایران است و تحریمها به کسانی که با مردم ایران با خشونت و از طریق غیرانسانی رفتار میکنند ضرر میرساند و آنها را مجازات میکند، نه به خود مردم ایران.» چندی بعد هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا در مصاحبه با مجله آتلانتیک گفت: «آمریکا باید هرکاری میتواند در حمایت از کسانی که در ایران برای حقوق بشر و دموکراسی واقعی میکوشند انجام دهد. سپاه پاسداران اساسا مسئول امور شده، بر ما واجبتر شده است که هر کاری میتوانیم برای حمایت از کسانی که برای حقوق بشر و دموکراسی واقعی در ایران میکوشند انجام دهیم.» وی بعدها حتی با گستاخی اظهار داشت:« اگر معترضان در ایران نیز مانند مردم لیبی از آمریکا درخواست کمک کنند، دولت آمریکا به کمک آنان میشتابد!»
توهم و گستاخی آمریکاییها اما به همین جا ختم نشد. کار تا آنجا پیش رفت که در آستانه برگزاری انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی لئون پانتا وزیر دفاع آمریکا نیز وارد گود حمایت از فتنه گران شده اظهار داشت: «حمایت از فتنه سبز راهبرد اصلی آمریکا علیه ایران است به نظر میرسد دیر یا زود انقلابی در ایران به وقوع بپیوندد، آمریکا باید هر گام لازم را برای حمایت از جنبش سبز بردارد، جنبشی که خواهان تغییر و اصلاح است.» آمریکاییها نهایتا در فاصله بهار 89 تا اسفند ماه سال 90، مجموعهای از شدیدترین و گسترده ترین تحریمهای تاریخ را بر علیه ایران اعمال کردند. تحریمهایی که دقیقا مطابق پیشنهاد فعالان فتنه سبز، قرار بود فلجکننده باشد.
باراک اوباما بعدها در کتاب خاطرات خود در همین زمینه مینویسد:« تا آن موقع، شورای امنیت چندین قطعنامه علیه ایران تصویب کرده و از این کشور خواسته بود فعالیتهای غنیسازی خودش را متوقف کند. مشکل اینجا بود که تحریمهای موجود ضعیفتر از آن بودند که اثر چندانی داشته باشند، حتی متحدان آمریکا مانند آلمان، کماکان تجارت قابلقبولی با ایران داشتند و تقریباً همه از این کشور نفت میخریدند. دولت بوش مضاف بر تحریمهای بینالمللی تحریمهای یکجانبهای را وضع کرده بود، ولی این تحریمها تا حد زیادی نمادین بودند چون شرکتهای آمریکایی از سال 1995 از انجام مبادله با ایران منع شده بودند.» با این وجود، سؤال این است که جریان غربگرا به عنوان عامل اصلی اعمال سنگینترین تحریمهای تاریخ علیه کشور، چطور میتواند خود را به عنوان مدعی اول رفع تحریم به افکار عمومی قالب کند؟