روایتی از زندگی سردار آزاده بزرگ شهید حاج رضا حریری (حمزه) (از بنیانگذاران و فرماندهان ارشد مقاومت اسلامی لبنان) [بخش دوم]
حمــزه؛ فرمانده آزاده
محمدجواد مهدیزاده
پرچمداران حسین(ع)
مناطق مختلف بیروت، از شویفات تا غیبری و صنایع، صحنه درگیری جوانان شیعه رزمنده مقاومت با متجاوزان صهیونیست شده بود. رضا حریری هم مثل دیگر رفقای همشهریاش، مخصوصا «عبدالمنعم قصیر» وارد صفوف آنان شد و در این نبردها دوستانی مانند «عماد مغنیه» و «سمیر مطوط» پیدا کرد که همگی تا پای جان آماده نبرد با ارتش اشغالگر رژیم اسرائیل بودند.
پس از نبردهای سنگین در بیروت، بیشتر تمرکز او روی کار گذاشتن کمینهای انفجاری در مسیر تردد کاروانهای اسرائیلی در مناطق اشغالی جنوب بود. در ادامه او دست به حمله به نفربرها و زرهپوشهای دشمن زد. در یک مورد از این عملیاتها، که در داخل خود دیر قانون النهر (منطقه زادگاهش) اتفاق افتاد، او در فاصله نسبتا نزدیک از یک نفربر اسرائیلی ایستاد و تصمیم گرفت آن را با آرپی جی منهدم کند. سرباز پیاده اما مسلح اسرائیلی وقتی این صحنه را دید، از شدت ترس و تعجب نتوانست واکنش دهد.
رضا وقتی دید که گلوله اولی که قرار بود شلیک کند معیوب است، گلوله دوم را گذاشت، در عین حیرت سرباز اسرائیلی به سمت نفربر دشمن شلیک کرد و فورا از محل خارج شد.
***
دوست نزدیکی داشت در دیر قانون النهر داشت به نام «احمد قصیر». یک روز که با احمد سوار بر وانت سفید میوه فروشی (متعلق به حاج جعفر، پدر احمد) در حال رفت و آمد بودند، فکری به سرشان زد. تصمیم گرفتند پلاکاردهایی آماده کنند که روی آنها اسامی مناطق مختلف تحت اشغال در جنوب لبنان نوشته شده بود. این پلاکاردها را به صورت دستکاری شده و با هدف گمراه کردن صهیونیستها در مناطق مختلف در راههای منتهی به شهرهای مهم تحت اشغال صهیونیستها (مانند صور، صیدا، نبطیه و...) قرار دادند. ظرف مدت کوتاهی استفاده صهیونیستها از این پلاکاردها، به این حساب که کار نیروهای دژبانی خودشان است، باعث سردرگمی و به هم ریختگی تحرک نیروی زمینی ارتش اسرائیلی در منطقه اشغالی شد. با این وجود نفهمیدند که مغز متفکر این برنامه که بود.
***
مدتی بعد از موفقیت «تله گمراهکننده عبری»، رضا و یکی دیگر از رفقای همرزم نزدیکش از اطرافیان احمد قصیر، به نام «عبدالمنعم قصیر» به همراه تعداد دیگر از دوستان شان در یک جلسه با «عماد مغنیه»، فرمانده جوان شجاع و افسر سابق امنیتی نیروهای مقاومت فلسطین، که در جنوب بیروت برگزار شد، تصمیم به اجرای یک عملیات بزرگ و بیسابقه در عمق مواضع تحت اشغال دشمن در جنوب گرفتند. هدف مورد نظر مقر سرفرماندهی نظامی ارتش اسرائیل در جنوب لبنان، واقع در منطقه «جل البحر» در شهر «صور» بود. روش عملیات این هم بود که باید یک رزمنده داوطلب شهادت خودروی بمبگذاری شده را به ساختمان سرفرماندهی میرساند و به محض رسیدن به هدف، آن را منفجر میکرد.
از آنجا که صهیونیستها تصور میکردند که لبنانیها ضعیف ترین همسایه هستند، مراکز امنیتی شان آماده مقابله با چنین حملاتی نبود. چنین حملهای یک غافلگیری واقعی برای صهیونیستها به حساب میآمد.
عبدالمنعم قصیر دستیار عماد مغنیه در فرماندهی و هدایت این عملیات، شخصا بین افراد داوطلب از آمادگی و علاقه وافر احمد قصیر برای اجرای این مأموریت بیبرگشت اطمینان حاصل کرد و فورا به عماد مغنیه اطلاع داد که احمد آماده اجرای عملیات است. متعاقب این خبر، عماد مغنیه شخصا با احمد قصیر در یک خانه امن در جنوب بیروت ملاقات کرد و روند و نحوه اجرای عملیات را برای او توضیح داد. با وجود اینکه عبدالمنعم خود اشتیاق بسیاری برای اجرای عملیات داشت، عماد تصمیم گرفت که اجرای عملیات را فقط به احمد محول کند.
رضا حریری همزمان به کار دیگری مشغول بود. او به همراه عماد مغنیه، عبدالمنعم قصیر و چند نفر از اعضای تیم عملیاتی، به صورت مداوم و با رعایت تمام اصول امنیتی، ساختمان مقر سرفرماندهی نظامی اسرائیلیها در صور را زیر نظر گرفتند.
رضا که مدتی قبل مدرک مهندسی معماری از هنرکده فنی صیدا گرفته بود، ساختمان هدف را به صورت دقیق ترسیم و ساختار آن را بررسی کرد. تخمین زده شد که برای انهدام این ساختمان بزرگ، 300 کیلوگرم ماده منفجره «تی ان تی» کفایت میکند.
این مواد منفجره تحت اشراف عماد مغنیه درون یک خود پژوی 504 سفید رنگ مدل 1976 قرار گرفت. روز مورد نظر برای اجرای عملیات هم پنجشنبه 20 آبان 1361 (11 نوامبر 1982) در نظر گرفته شد. دقیقا شب پیش از اجرای عملیات، باران سنگینی بر صور و مناطق اطراف میبارد طوری که نظامیان صهیونیستی که در بیرون ساختمان مستقر بودند، همه به درون ساختمان میروند.
صبح روز عملیات درحالیکه احمد قصیر پشت فرمان پژو 504 بمبگذاری شده و پشت سر او عماد مغنیه و یکی از اعضای تیم عملیاتی در یک خودروی دیگر بودند، از شهرک عباسیه به سمت منطقه جل البحر در شهر صور حرکت کردند. هنگام رسیدن به چهارراه مجتمع «رِز»، خودروی حامل عماد و همراهش توقف کرد و بقیه مسیر مستقیم را احمد قصیر با سرعت آهسته تا ساختمان سرفرماندهی طی کرد. به نزدیک ورودی ساختمان که رسید، سرعت را ناگهان به شدت زیاد کرد و قبل از اینکه نظامیان اسرائیلی بتوانند مانع شوند، ناگهان انفجاری مهیب تمام شهر صور و مناطق افرادش را لرزاند. با وجود صدها کشته و زخمی، ارتش اسرائیل مجبور شد به کشته و مفقود شدن بیش از 100 نفر از نیروهایش در این عملیات اعتراف کند.
رضا حریری پس از آن همیشه از دوست شهیدی اسم میبرد که به او علاقه وافری داشت و در اخلاق و رفتار برای او مانند الگو بود. برای همرزمان رضا سؤال بود که این همرزم شهید مورد علاقه چه کسی بود. بعد از شهادت خود او بود که بسیاری از همرزمانش فهمیدند که او و احمد قصیر دوستان بسیار صمیمی و نزدیک بودند.
***
رابطه بسیار صمیمانهای میان او و «سید عباس موسوی»، مسئول ارشد وقت حزبالله در جنوب لبنان، برقرار بود. آنطور که نزدیکان هر دو میگویند، محال بود که سید عباس برای مأموریت یا کاری به صور برود و سر راه سری به رضا حریری و خانواده او نزند و وعدهای غذایی یا زمانی برای استراحت را پیش آنان صرف نکند.
***
اسرائیلیها از طریق عوامل مزدور خود موفق به شناسایی او و دوست همرزمش «مصطفی شقیر» شدند. در نتیجه هر دو را پس از اقدامات طولانی مدت برای رصد، در یکشنبه 23 دی 1363 (13 ژانویه 1985)، یک ماه قبل از عقبنشینی گسترده به نوار مرزی جنوب لبنان، بازداشت کردند.
دوره اسارت در اردوگاه انصار در بخش اشغالی جنوب لبنان، پنج ماه طول کشید. طی این 5 ماه، که مرحله اول اسارت رضا حریری بود، بارها با افسران و مقامات صهیونیست اردوگاه وارد بحث و حتی درگیری شد.
یک نمونه از این برخوردها، بحث او با یک افسر صهیونیست پیرامون روایات آخرالزمانی شیعیان، دوره مربوط به ظهور امام زمان (عج) و سرانجام یهودیان صهیونیست اشغالگر در فلسطین بود. رضا حریری، که اخیرا بین همرزمانش با نام «حمزه» شناخته میشد، به افسر اسرائیلی خبر داد که سرنوشت مهاجران یهودی صهیونیست در فلسطین طبق پیشگویی آیات قرآن و روایت مذهب تشیع نابودی است. افسر صهیونیستها هم برای اطلاع بیشتر، موقع مرخصی در فلسطین اشغالی، از خاخامهای یهودی پرسیده بود و آنها هم بخشی از صحبتهای رضا حریری را تأیید کرده بودند. تا آن زمان هیچ مسلمان لبنانی یا فلسطینی نتوانسته بود اثری که رضا حریری بر آن افسر صهیونیست گذاشته بود را بگذارد.
برخورد بعدی درگیری لفظی و زد و خورد با نگهبانان صهیونیست اردوگاه انصار به خاطر توهین و فحاشی به امام خمینی(ره) بود. این درگیری محدود به رضا و یکی از افسران برجک اردوگاه نشد و کل اردوگاه با صهیونیستها درگیر شدند. در نتیجه آنها مجبور به فراخوان نیروهای کمکی، پرتاب گاز اشک آور، شلیک هوایی و به دنبال آن ضرب و شتم عوامل درگیری، مخصوصا رضا، شدند.
کار دیگری که اردوگاه انصار انجام داد، تشکیل تیمهای رصد از اسرای لبنانی و فلسطینی در اردوگاه برای شناسایی و مجازات جاسوسان و عوامل خودفروخته بین اسرا بود. پس از مدت کوتاهی از اقدامات او و همرزمش «صالح حرب» و دیگر دوستان همراه شان در این اقدام، وضعیت به حدی برای مزدوران صهیونیستها در اردوگاه وخیم شد که اسرائیلیها بین خودشان میگفتند: «رضا حریری اسیر ما نیست! ما اسیر هستیم و او زندانبان ماست!»
(ادامه دارد)