ناجی سامرا
تلفن کردند و گفتند سامرا سقوط کرده است! صبح پنجشنبه ۱۴ خرداد بود. تماس گرفتم و از جانشین خودم در سامرا پرسيدم: وضعیت چطور است. گفت: ساعت دو و نیم دیشب حمله شد و داعشیها تا اطراف حرم آمدند و درگیری ادامه دارد؛ ولى الان قوای نظامی هم آمدهاند و درگیریها پراکنده است. همان ظهر پنجشنبه هماهنگ کردم، برايم بليت گرفتند، و ساعت هشت همان شب، از فرودگاه امام به فرودگاه بغداد رفتیم. راهها بسته بود. با هماهنگیای که با دفتر نخستوزیری عراق کردند، قرار شد ما را همراه نیروهای نظامی عراقی به سامرا ببرند. بعد به فرودگاه بلد رفتیم. کمی قبل از اذان صبح، با هلی کوپتر توپ دار به سامرا رفتیم. در میدان ورودی حرمين عسكريین(ع) با آتش دشمن مواجه شدیم. در این وضعیت سخت وارد حرم شدیم، تا شعاع 200 متری همه جا دست داعش بود. حرم را نشانه میگرفتند. نیروهای انتحاری که یونیفورم نظامی داشتند، از هر طرف میآمدند خودشان را به حرم بکوبند. درهای حرم را به روی خودمان بستیم. وضعیت دشواری بود. چند روز و شب را با همین وضعیت گذراندیم. شیعیان عراقی میگفتند سردار سلیمانی کی میآید. آوازه او را شنیده بودند. خادمین، مهندسها و نیروهای مستقر در حرم به ما میگفتند به سردار سلیمانی خبر دهید بیاید و ما را از این وضعیت نجات دهد. گفتیم سردار سلیمانی در منطقه است. کارش را که انجام بدهد، زود میآید.
هفدهم خرداد، سردار سليمانی، مسیر کاظمین به بلد را زمینی و با سختی آمد. همه مسیر را داعشیها با انفجارهایی مثل اژدر بنگال از وسط قيچی کرده بودند. هیچ خودرویی نمیتوانست از این شکافها بگذرد. ماشینها مجبور بودند از حاشیه بروند؛ که آنجا هم تلهگذاری شده بود. با همه این موانع، مسیر را طی کرد، توی راه درگیر شد و خود را رساند.
نزدیک اذان مغرب، سردار سلیمانی و گروهش به تقاطع بلد در ۵۰ کیلومتری سامرا رسیدند. چون شب شده بود، حرکت به سمت سامرا، ریسک زیادی داشت. تصمیم گرفت این ستون شب به بلد برود و در آن شهر بماند و فردا به سامرا بیاید. شهر بلد از چند طرف در محاصره بود. سردار سلیمانی به علت تاریکی شب تغییر موضع داد؛ نیروهای داعش فکرکردند لو رفتهاند. به نیروهایشان در منطقه گفتند لو رفته ایم و ستون سردار سلیمانی به طرفمان میآید. داعشیها تیراندازی کردند، و درگیری تا نزدیک صبح ادامه داشت. مردم هم با هر ابزار و سلاحی که داشتند، از همه طرف به کمک نیروهای حشدالشعبی، سپاه بدر و سردار سلیمانی آمدند. داعش در آنجا ضربه سختی خورد. روز بعد تا اذان صبح، سردار سلیمانی، نیروهای حشدالشعبی در شهر بلد را سازماندهی مجدد کرد. آنها اطراف فرودگاه و مناطق عزیز بلد و مناطق آلوده را پاکسازی کردند. سردار سلیمانی، روز بعد، پس از اذان ظهر با ستون به طرف سامرا حرکت کرد و خودش را به حرم رساند. آمدنش، در دل نیروهای مدافع حرم، نیروهای نظامی و پليس، خادمین حرم و زوار که در محاصره بودند، امید ایجاد کرد. همه شان جان تازه گرفتند. خبر بلافاصله به داعشیهای اطراف حرم رسید، و در پیامکها و صفحههای مجازی، سردار سلیمانی را تهدید کردند که اگر حرم را ترک نکند، آنجا را با خاک یکسان میکنند. سردار سلیمانی بدون توجه به تهدیدها، در گوشهای از صحن مستقر شد؛ که برای ما قوت قلب بود. با تیزبینی، همه نیروها را هدایت کرد. ۱۰ روزی در حرم بود. بعضی روزها و شبها، برای هماهنگی، زمینی به بغداد میرفت و با همین مینیبوسهای 14- ۱۵ نفره و ون با نیروهای حشدالشعبی به حرم برمیگشت. هماهنگی و زیارت میکرد و جلوی چشم همه، سوار همین مینی بوسها میشد و به منطقه درگیری و تکریت میرفت.
راوی موسی اسماعیلی، مسئول ستاد بازسازی عتبات عالیات در بلد
برشی از کتاب «سیمای سلیمانی» اثر حجتالاسلام والمسلمین علی شیرازی