دلایل تفاوتها و اختلافها(پرسش و پاسخ)
پرسش:
چرا موجودات عالم هستی در یک سطح متساوی آفریده نشدهاند و یکی جماد، یکی نبات یکی حیوان و دیگری انسان لباس هستی پوشیدهاند؟ آیا این تفاوتهای جبری نشان از بیعدالتی خداوند نیست؟
پاسخ:
عدهای شبهه میکنند به اینکه در عالم خلقت، اشیا متفاوت آفریده شدهاند، یعنی از جمادات، نباتات و حیوانات تا انسانها، اینها با عدل الهی سازکار نیست و لازمه عدل الهی این است که اشیاء در یک سطح متساوی آفریده شده باشند.
1- تفاوتها ذاتی اشیاء است
اگر هیچ تفاوتی میان مخلوقات عالم هستی نباشد، آنوقت آیا کثرت و تعدد میتواند وجود داشته باشد؟! یعنی اگر افراد انسان از هیچ جهت با یکدیگر تفاوت و اختلاف نداشته باشند، لازم میآید که دیگر تعدد و دو تا بودن وجود نداشته باشد و افراد متعدد نباشند، بلکه تمام افراد انسان باید یک انسان باشد، و اگر تمام انواع هم یکی باشند و با یکدیگر اختلاف نداشته باشند، همه انواع هم باید یک نوع باشند. پس نتیجهاش این است که تمام افراد یک فرد و تمام انواع یک نوع باشند!
یعنی باید این طور فرض کنیم که هستی محدود به یک فرد و یک نوع و از نظر فردی و نوعی استنباط پیدا نکند! به علاوه وقتی هستی تعدد و کثرت پیدا کند، (مرتبه هر هستی مقوم آن هستی است و) اینکه انسان بگوید چرا من را فرشته نیافریدی؟ یا این فرد بگوید چرا من را او نیافریدی؟ و خلاصه این من و او گفتن براساس این توهم است که خیال میکنیم من بودن من مربوط به اینکه من من باشم و آن فرشته فرشته باشد، نیست و من میتوانستم من باشم و در عین حال همین من فرشته میبود. یعنی آن منیت و ذات همان باشد ولی فرشته باشد. خودم، خودم باشم ولی فرشته باشم! در صورتی که این طور نیست، انسان اگر فرشته میبود، این طور نبود که او فرشته بود. زیرا ماهیت انسان اگر بخواهد موجود شود همین انسان است و ماهیت فرشته هم اگر بخواهد موجود شود همین فرشته است، نه اینکه اشیایی بودهاند و این اشیاء میتوانستهاند انسان باشند یا فرشته، بعد با قرعهکشی و یا با تبعیض و بیعدالتی گفتهاند تو باید انسان شوی و او هم باید فرشته باشد. مثل افرادی که همه آنها صلاحیت دارند پستهای بالا و پایین را اشغال کنند یکی را انتخاب کرده و در رأس گذاشتهاند و گفتهاند تو رئیس اداره، دیگری را گذاشتهاند زیر دست او و گفتهاند تو معاون به دیگران هم گفتهاند شما کارمندهای عادی باشید! خلقت اشیاء این طور نیست. معنی عدالت از اینجا تساوی نیست بلکه این است که هر ذاتی آن وجودی را که استحقاق دارد و میتواند داشته باشد به او بدهد. یعنی آن ذات این وجود را میتوانست داشته باشد و غیر از این وجود را نمیتوانست داشته باشد و آن ذات دیگر هم همینطور. بنابراین عدل این نیست که آنچه را اولی نمیتواند داشته باشد به او بدهند و آنچه را دومی میتواند داشته باشد از او بگیرند و به اولی بدهند!
2- زیباییها مدیون زشتیها است
تفاوتها درنظام کلی عالم هستی ضرورت دارد. ما در این تفاوتها یکی را میگوییم خوب و یکی را میگوییم بد و میگوییم آن خوب که هست، این بد چرا هست؟ و نمیدانیم اگر این بد نبود، آن خوب هم نبود. مثال میزنند به تابلوی نقاشی که روشنایی و تاریکی توأمان در آن وجود دارد، و این تفاوت میان قسمتها است که زیبایی و کمال خودش را به وجود میآورد. آیا اگر در دنیا محرومیت نبود، موفقیت وجود داشت؟ آیا اگر در دنیا زشتی نبود، زیبایی وجود داشت؟ اینکه ما چیزی را میگوییم زیبا و در مقابل آن مات و مبهوت میمانیم و زیبایی را درک و توصیف میکنیم برای این است که همه جای دنیا آن طور نیست. اگر همه جای دنیا یک جور و یک شکل بود زیباییها قابل درک نبود، و اگر تمام مردهای دنیا نظیر یوسف پیامبر(ع) بودند دیگر یوسفی وجود نداشت. پس آنچه که ما آن را زیبا مینامیم در واقع مدیون همین زشتیها است که اگر نبود آن زیباییها هم نبود! بنابراین نفس تفاوتها ذاتی اشیاء است که لازمه تعدد و کثرت در عالم است و از طرفی در نظام کلی خلقت زیباییها خود را در کنار زشتیها نشان میدهد، که اگر زشتیها نبود زیباییها معنا و مفهومی پیدا نمیکرد!