چهار کلهپوک در مأموریت غیرممکن
سعید مستغاثی
بعضی از فیلمها در سینما هستند که بهشدت از تماشای آنها به انسان احساس (بلانسبت) بلاهت و (با عرض پوزش) حماقت دست میدهد. چراکه به نظر میآید فیلمساز یا خودش ابله بوده و یا مخاطبش را سفیه فرض کرده است! بسیاری از فیلمهای امروز سینمای ایران بهخصوص از نوع شبهروشنفکری اش مصداق همین نوع آثار هستند و این فیلم «من خیلی مراقبت میکنم» ساخته جی بلکسون هم از همین دست فیلمها به شمار میرود.
مارلاگریسون (رزموند پایک) وکیلی است که با همکاری دکتر آموس (آلیشیا ویت) با سندسازی و شواهد قلابی، سالمندان را به دام انداخته، با قبولاندن به دادگاه که از عهده سرپرستی خود برنمیآیند، حکم سرپرستی آنها را دریافت کرده و روانه آسایشگاه سالمندان میکنند و سپس اموالشان را بالا میکشند، حالا در این میان، یکی از تیرهایشان بدجوری به سنگ میخورد و کمانه میکند، زیرا به سراغ سوژهای رفتهاند به نام جنیفر پیترسون (دایان ویست) که در واقع مادر یکی از سرکردههای مافیای روسی به نام رومن لونیوف است (با بازی پیتر دینکلیج و قابل توجه آنهایی که سریال «بازی تاج و تخت» را دیدهاند) و حالا مارلا و دستیار شارلاتانش «فِرن» (الیزا گونزالس) با یک ماجرای گنگستری مواجه شدهاند.
واقعا اگر در چنین داستانی مثلا با لورل و هاردی یا «باد ابوت» و «لو کاستلو» یا چیچو و فرانکو و یا با برادران مارکس و حتی سه کله پوک (The Three Stooges) یعنی «لری»، «مو» و «کرلی» هم روبهرو میشدیم، قطعا با یکی از بهترین آثار تاریخ سینما مواجه بودیم. چراکه تکلیف تماشاگر و مخاطب از همان لحظه نخست با کاراکترهایی مانند برادران مارکس یا لورل و هاردی و یا چیچو و فرانکو مشخص بود.
آنها هم در بسیاری از فیلمهای حادثهای و جنایی و پلیسی و گنگستری و... مانند «صدای بزرگ» یا «گمشدگان حرم» و یا «فروشگاه بزرگ» حضور داشتهاند و از همین روی کمدیهای بامزهتری هم ایجاد کردند. اما حکایت فیلم «من خیلی مراقبت میکنم»، حکایت همان جملهای است که مارلا در اواخر فیلم پس از یک مصاحبه تلویزیونی به فِرن گفت که «از بس لبخند زورکی زدم، گونههایم درد گرفتند!»
در فیلم «من خیلی مراقبت میکنم» در ابتدا با وکیل قالتاقی مواجه هستیم که پیرمردها و پیرزنها را با استفاده از یک قاضی سادهلوح، تحت عنوان سرپرستی تلکه میکند. شاید تا حدودی بتوان او را در بدو امر و در ماهیت عمل، با کاراکتر کریستین بیل در فیلم «روانی آمریکایی» مقایسه کرد. اما همین خانم وکیل وقتی با مافیای روسی روبهرو میشود، ناگهان به «جیمزباند» یا «ایتنهانت» فیلمهای «ماموریت غیر ممکن» تغییر حالت میدهد؛ گریم میکند، ماسک بر چهره میزند، بادی گاردهای هیکلی را با هوشمندی ناکار مینماید، به راحتی و با کمک دستیارش، رئیس باند مافیا را مثل برگ چغندر ربوده و به فنا میدهد! البته پیش از این نیز با یک حرکت آکروباتیک، فرستاده همان رئیس مافیا را گیر انداخته بودند!
او علیرغم بیهوشی محض، ناگهان به هوش آمده و با قدرتی فوقالعاده نه تنها فراتر از همان «ایتنهانت» فیلم «ماموریت غیر ممکن»، مدتها در زیر آب میتواند زنده بماند بلکه مثل هالک و با نیروی عجیب و غریب، پنجره اتومبیل غرق شده را از جا کنده و خود را به سطح آب میرساند!! مارلا خیلی هم خونسرد جلوه کرده و در حالی که در چنگال مافیای روسی اسیر بوده و در یک قدمی مرگ قرار دارد با همان لبخندهای زورکی قصد معامله دارد و برای مواجهه با مرگ فلسفه هم میبافد!!
حالا اینکه چگونه دندان شکسته شدهاش را از میان همان دست و پا زدنهای در عمق آب بیرون آورده یا در اوج درگیریهایش با گنگسترها مثل «شزم» آن را حفظ کرده تا در شیر انداخته و احتمالا تازه نگه دارد و بعد دوباره به فکش پیوند بزند، بماند!!
اما همه اینها از کلهپوکی او نمیکاهد، چون اگر چهار تا فیلم دیده بود، متوجه میشد وقتی با یک مافیا یا گروه گنگستری طرف هستی که تهدیدت هم کردهاند، دیگر نباید به آدرسهای قبلی بازگردی و یا حداقل نمیبایست همینطوری تنهایی ول بگردی! و بعد هم با دست تقریبا خالی یعنی یک شوکر و چند گالن بنزین به جنگ با یک مافیای تا دندان مسلح بروی!
حالا چگونه چنین کاراکتر مضحک با بازی خشک و بیروح و زورکی رزموند پایک (که قبلا بازیهای قابل قبولی در فیلمهایی مانند «دختر ناپدید شده» و «یک جنگ خصوصی» ارائه داده بود) گلدن گلوب بهترین بازیگر زن را دریافت میکند، احتمالا به دلیل همان قوانین و قواعد ایدئولوژیک جدید آکادمی باشد که فیلمهای با سوژه اقلیتهای جنسی و نژادی موقعیت بهتری برای برگزیده شدن دارد و کاراکترهای اصلی فیلم «من خیلی مراقبت میکنم» همهمجنسگرا بوده و علیرغم ضعف بازی و ساختار و فرم و محتوای فیلم، اما ضوابط ایدئولوژیک فصل جوایز و اسکار را دارا هستند!
البته خصوصیات کلهپوکی، فقط مارلا و دستیارش یعنی فِرن را شامل نمیشود بلکه رومن لونیوف (یعنی رئیس مافیای روسی) و کلا دم و دستگاهش از آنها کله پوکتر به نظر میآیند. گویا یک مشت دست و پا چلفتی شل و کور و چفت و لوک را در این فیلم جمع کردهاند.
و بالاخره آن قاضی سادهلوح که با همه اراجیف مارلاگریسون و دوستش قانع میگردد را هم میتوان کلهپوک چهارم به حساب آورد!